۲ روایت داخلی و خارجی از تغییر دکترین مذاکراتی تهران
به گزارش زومان، رویکرد جدید تهران در قبال کانالهای ارتباطی با واشنگتن، از دیدگاه کارشناسان نشاندهنده یک بازنگری در مدل چانهزنیهای مرسوم است. بررسی همزمان مواضع رسانههای داخلی و تحلیلهای اندیشکدههای غربی نشان میدهد که هر دو طیف، روی یک گزاره توافق دارند: دکترین چانهزنی تهران با غرب دچار چرخش شده و از الگوی پیشین فاصله گرفته است.
خبرگزاری فارس در گزارشی با تیتر «مذاکرهای که ۲ ساعته جواب داد»، با تمرکز بر روی این اتمامحجت و عقبنشینی متعاقب آن، به مقایسه دو دیدگاه متفاوت در ساختار سیاسی ایران پرداخته است: رویکرد محمدجواد ظریف در دوران برجام و نگاه محمدباقر قالیباف در مدیریت تنشها با آمریکا.
دو رویکرد متفاوت؛ جابهجایی میان دیپلماسی و ابزار نظامی
فارس برای تبیین این تغییر، به یادداشت ظریف در نشریه «فارنافرز»در روزهای آخر جنگ ۴۰ روزه اشاره میکند؛ فارس می گوید رئیس پیشین تیم مذاکرهکننده هستهای در این مقاله با اشاره به هزینههای انسانی و زیرساختی مقاومت، پیشنهاد داده ایران با خاتمه دادن به تنش، به دنبال دریافت امتیازاتی از طرف مقابل باشد.
در نقطه مقابل، این گزارش موضع محمدباقر قالیباف را برجسته میکند که معتقد است: «ما امتیازات را نه با گفتوگو، بلکه با موشکها میگیریم و در مذاکره، فقط آنها را تفهیم میکنیم.»
این خط خبری نشان میدهد که از نظر جریان حاکم، وزن ابزارهای میدانی در مذاکرات به شدت افزایش یافته است.
فارنافرز: مذاکره دیگر به معنای پایان تنش نیست
نکته اینجاست که نشریه آمریکایی «فارنافرز» نیز در تحلیل امروز خود،دست روی همین نکته گذاشته و به تغییر محاسبات کلان در تهران پرداخته است.
تحلیلگران این نشریه معتقدند حاکمیت ایران پس از تجربه خروج آمریکا از برجام، بازگشت تحریمها و تداوم حملات نظامی در میانه گفتوگوها، به این جمعبندی رسیده که مذاکره بدون اهرم فشار، بیش از آنکه امنیت بسازد، آسیبپذیری ایجاد میکند.
از دید این نشریه، دیپلماسی در نگاه جدید تهران دیگر ابزاری برای پایان دادن به تنش نیست، بلکه بخشی از روند مدیریت تقابل است.
اما این تغییر رویکرد دقیقاً به چه معناست؟
آنچه از کنار هم قرار دادن روایت فارس و فارنافرز به دست میآید، صرفاً تغییر در لحن مذاکره نیست؛ بلکه تغییر در نقطه اتکای مذاکره است.
در الگوی پیشین، فرض بر این بود که گفتوگو میتواند به کاهش تنش و سپس دریافت امتیاز منجر شود. اما روایتی که امروز از داخل و خارج ایران ترسیم میشود، نشان میدهد این ترتیب در حال تغییر است.
در نگاه جدید، ابتدا باید اهرم فشار ایجاد شود و سپس مذاکره بر سر آن شکل بگیرد.
اگر در گذشته توافق قرار بود راهی برای خروج از بحران باشد، اکنون بحران و ابزارهای ناشی از آن بخشی از فرآیند چانهزنی تلقی میشوند.
به همین دلیل است که هم در روایت خبرگزاری فارس و هم در تحلیل فارنافرز، یک مفهوم مشترک دیده میشود: مذاکره دیگر نقطه شروع نیست؛ بخشی از ادامه بازی است.
شاید مهمترین تفاوت همین باشد؛ اینکه در نگاه جدید، امتیاز قرار نیست صرفاً پشت میز مذاکره به دست آید، بلکه نتیجه مجموعهای از اهرمهای سیاسی، امنیتی، اقتصادی و میدانی تلقی میشود که بعداً در مذاکره صورتبندی میشوند. اما سئوال این است:اگر بحران دیگر فقط تهدید نیست و به اهرم قدرت تبدیل شده، هزینه نگه داشتن این اهرم چقدر خواهد بود؟