تصویر مشترک آمریکا و روسیه در جنگ؛ ایران و اوکراین چه چیز را برهم زدند؟

یک‌شنبه 18 مرداد 1405 - 16:23
مطالعه 9 دقیقه
ترامپ پوتین
تاریخ‌دان آکسفورد می‌گوید قدرت‌مندان اغلب حریف‌های ضعیف‌تر را دست‌کم می‌گیرند و اوکراین، ایران و چین نشانه‌های نظم تازه‌اند.

پیتر فرانکپان، تاریخ‌دان آکسفورد و نویسنده‌ی جاده‌های ابریشم و زمین دگرگون‌شده، جنگ‌های اوکراین و خاورمیانه را دو بحران جداگانه نمی‌بیند. از نگاه او، هر دو در یک روایت بزرگ‌تر جا می‌گیرند؛ روایتی که در آن دولت‌های قدرتمند بارها درباره‌ی رقبای کوچک‌تر دچار خطای محاسبه می‌شوند و هم‌زمان، قدرت بازیگران متوسط در حال افزایش است. فرانکپان که سال‌هاست برای فهم جهان به لایه‌های پنهان و جریان‌های زیرسطحی نگاه می‌کند، معتقد است فروپاشی فرض‌های قدیمی درباره‌ی قدرت جهانی در جریان است، اما پیش‌بینی افول آمریکا هم درست نیست.

آنطور که بلومبرگ گزارش آورده است، در پاسخ به پرسش درباره‌ی جنگ روسیه و اوکراین، او گفت اگر کشوری سراغ جنگی برود که انتخاب خود او بوده، پیروزی در آن بسیار دشوار می‌شود؛ اما وقتی جنگی ماهیت بقا پیدا کند، ظرفیت طرف درگیر تقریبا بی‌پایان به نظر می‌رسد. فرانکپان از همین زاویه، رفتار اوکراین را کنار رفتار ایران می‌گذارد و می‌گوید هر دو زیر فشار عظیم دوام می‌آورند و به مسیر خود ادامه می‌دهند.

فرانکپان یادآوری می‌کند که ایران طی ۴۷ سال گذشته هم‌زمان درگیر سه جنگ سرد بوده است؛ یکی با «شیطان بزرگ» یعنی آمریکا، یکی با «شیطان کوچک» یعنی اسرائیل، و دیگری با عربستان سعودی. به گفته‌ی او، ایران این فشار را با بودجه‌ای حدود ۳ درصد از بودجه‌ی دفاعی آمریکا تاب آورده و مهم‌ترین نتیجه آن است که واشنگتن نتوانسته به کشوری کوچک تا میان‌رده مانند ایران ضربه‌ی نهایی بزند. او می‌گوید توان ادامه‌دادنِ ایران از سوی واشنگتن و همچنین از سوی مسکو نادیده گرفته شد.

روسیه در کدام نقطه اوکراین را دست کم گرفته بود؟

در بخش مربوط به جنگ روسیه و اوکراین، فرانکپان بر نقش سرمایه‌گذاری اوکراین در پهپادها و نیز انتخاب دقیق اهداف تأکید کرد؛ از مراکز لجستیکی وِلدبریز تا پالایشگاه‌های نفتی. او گفت همین حملات، هزینه‌ی جنگ را وارد زندگی روزمره‌ی روس‌ها کرده است. به باور او، در نظامی که رسانه‌ها زیر کنترل دولت‌اند، حکومت می‌تواند تعیین کند شهروندان چه بشنوند، اما وقتی ستون‌های عظیم دود بر فراز مسکو یا سن‌پترزبورگ دیده می‌شود، جنگ ناگهان واقعی‌تر می‌شود.

در همین رابطه بخوانید

او همچنین به روایت‌های رسمی و غیررسمی در روسیه اشاره کرد و گفت افرادی مانند نیکلای پاتروشف، یکی از چهره‌های خاکستری نزدیک به ولادیمیر پوتین، مدعی‌اند اروپا می‌خواهد روسیه را به مستعمره‌ی منابع تبدیل کند. از سوی دیگر، فرانکپان می‌گوید از نگاه پکن، روسیه دقیقا همین نقش را دارد؛ کشوری که چین از آن فلزات، نفت و گاز را با قیمت‌های پایین‌تر می‌گیرد و در عوض در نهادهای چندجانبه مانند سازمان ملل پشتیبانی سیاسی ارائه می‌دهد. او نتیجه می‌گیرد که این انعکاس‌ها را می‌توان در همه‌جا دید.

چرا اوکراین، ایران و خاورمیانه؟

فرانکپان در بخش دیگری از گفت‌وگو، به ریشه‌های شخصی علاقه‌اش به روسیه، ایران و خاورمیانه پرداخت. او که در سال ۱۹۷۱ در لندن به دنیا آمده، خاطره‌ی کودکی‌اش را به یاد آورد؛ زمانی که تلویزیون او را با پایان جنگ ویتنام، نسل‌کشی در کامبوج و موشک‌های اِس‌اس-۲۰ مستقر در اروپای شرقی روبه‌رو می‌کرد و نسل او را با این اضطراب بزرگ کرد که شاید روزی جنگ سرد داغ شود. همین تجربه باعث شد بخواهد این جهان را بفهمد.

او گفت در کودکی زیاد ادبیات روسی و بعدها شوروی را می‌خواند و خوش‌شانس بود که در مدرسه معلم روسی داشت. شانس بزرگ‌ترش این بود که همان معلم عربی هم آموخته بود و آن را به گروه کوچکی از دانش‌آموزان درس می‌داد. فرانکپان افزود وقتی به دانشگاه رفت، از قبل نگاهش به شرق بود و همین را نه‌فقط جالب، بلکه مهم می‌دانست؛ به همین دلیل هنگام شروع دوره‌ی دکتری روی همین مسیر شرط بست. بسیاری او را دیوانه می‌پنداشتند، چون برای گرفتن شغل آکادمیک، به‌گفته‌ی او، خواندن تاریخ دودمان تودور یا هیتلر بسیار مطمئن‌تر بود، چون دانشجویان همان‌ها را می‌خواستند.

او در ادامه توضیح داد که در مدرسه روسی آموخت و آن زمان شوروی در افغانستان حضور داشت. خانواده‌ی او در پاکستان نگران بودند که شاید روزی شوروی از مرز عبور کند، به همین دلیل فکر می‌کردند دانستن روسی در خانواده کار عاقلانه‌ای است. فرانکپان با اشاره به ضرب‌المثل قدیمی گفت اگر خوش‌بین باشید، انگلیسی می‌آموزید؛ اگر بدبین باشید، چینی؛ و اگر واقع‌گرا باشید، یاد می‌گیرید چگونه یک کلاشنیکف را سرهم کنید. به باور او، جنگ افغانستان و سپس فروپاشی اتحاد شوروی، مجموعه‌ای از تغییرات بزرگ را در جهان شوروی و نیز در اقتصاد جهانی پیش‌درآمدی کرد.

او درباره‌ی روسیه پساشوروی گفت ساختار اقتصادی کشور تغییر بنیادی کرد، اما ذهنیت حاکم چندان دگرگون نشد؛ به‌ویژه در ارتباط با ولادیمیر پوتین که زمانی عضو کا‌گ‌ب بود. فرانکپان یادآوری کرد که حلقه‌ی نزدیک به پوتین اکنون همگی در دهه‌ی هفتاد زندگی‌شان هستند، با هم بزرگ شده‌اند و نشانه‌ای از ظهور نسل جدیدی برای جایگزینی آن‌ها دیده نمی‌شود.

از نگاه او، تصمیم‌گیری در مسکو زیر نظر پوتین در برخی جهات به همان اندازه‌ی دوران اتحاد شوروی محدود و متمرکز مانده است. روسیه نیز ۲۰ سال است همان وزیر خارجه را دارد و پوتین عملا بیش از یک‌چهارم قرن بر مسند قدرت بوده است.

فرانکپان معتقد است پایان اتحاد شوروی فرصتی برای بازتعریف روسیه به‌عنوان یک قدرت بزرگ تلقی شد. با وجود ضعف نظامی، روسیه هنوز بزرگ‌ترین زرادخانه‌ی هسته‌ای جهان را در اختیار دارد و همچنین منابع هیدروکربنی و فلزی‌اش بازارهای جهانی را شکل می‌دهند. به همین دلیل، روسیه چه شایسته باشد چه نباشد، در سطح بالا برای خود کرسی می‌بیند و می‌کوشد همین ضعف را به موضعی قوی‌تر از آنچه در واقع است، تبدیل کند.

سناریوی درگیری منجمد؛ جنگ روسیه و اوکراین به بن‌بست می‌رسد؟

در پاسخ به پرسشی درباره‌ی امکان توافق میان روسیه و اوکراین، فرانکپان سناریوی محتمل را درگیری منجمد توصیف کرد؛ وضعیتی که در آن یک یا هر دو طرف سرانجام به مرحله‌ی فرسودگی می‌رسند و نوعی راه‌حل مبهم شکل می‌گیرد که می‌تواند تقریبا به صورت نامحدود دوام بیاورد، شبیه وضعیت دو کره و نیز قبرس از سال ۱۹۷۴. فرانکپان گفت نگران است اوضاع تا وقتی ادامه پیدا کند که پوتین یا مسکو تصمیم بگیرد باید هزینه‌ها را کم کند. او افزود در یکی دو ماه اخیر نشانه‌هایی از چنین بحثی دیده شده و احتمال دارد در تابستان شدت بگیرد.

فرانکپان در توضیح تلفات جنگ نیز به داده‌هایی اشاره کرد که پیش‌تر در نوشته‌ای برای فارن پالیسی مطرح کرده بود؛ داده‌هایی که نشان می‌داد تلفات ماهانه‌ی روسیه از ۳۰ هزار نفر فراتر رفته و نیروهای روس پس از اعزام به میدان نبرد، به‌طور میانگین فقط ۲۰ تا ۳۵ دقیقه زنده می‌مانند.

این ارقام بر پایه‌ی شمار محدودی از وبلاگ‌نویسان نظامی روس است، اما رئیس سیا اکنون گفته این موضوع از سوی اطلاعات نظامی آمریکا هم تأیید شده است. سطح تلفات پایدار نیست، چون روسیه در میدان نبرد بیش از توان جذب نیروی تازه، نیرو از دست می‌دهد.
- پیتر فرانکپان

اقلیت‌های روس؛ سربازانی که به اجبار به جنگ می‌روند!

به گفته‌ی او، تا این مرحله از جنگ، مردانی که به خدمت فراخوانده شده‌اند، بیش از همه از مناطق دورافتاده و اقلیت‌ها بوده‌اند. روسیه اکنون باید به سراغ جذب از شهرها هم برود و همین مسئله، دوباره جنگ را به خانه‌ی مردم نزدیک می‌کند. فرانکپان با یادآوری جنگ افغانستان گفت یکی از دلایلی که کار برای شوروی دشوار شد، اعتراض مادران سربازان کشته‌شده بود که در خیابان‌ها می‌گفتند پسرانشان هرگز زنده به خانه برنمی‌گردند و فقط در کیسه‌های جسد بازمی‌گردند.

او چنین وضعی را در هر دولت اقتدارگرایی دشوار دانست و گفت ممکن است هم در روسیه و هم در ایران رخ دهد.

فرانکپان در پاسخ به این پرسش که جنگ اوکراین برای پوتین چه معنایی دارد، گفت همه‌چیز در آن جمع شده است؛ از پروژه‌ی امپراتوری گرفته تا بازپس‌گیری پرستیژ از دست‌رفته و حتی مسئله‌ی بقا. به باور او، وجود یک تهدید وجودی، یا چیزی که به‌عنوان تهدید وجودی معرفی شود، اهمیت دارد چون به‌کارگیری هر وسیله‌ای را توجیه می‌کند. او گفت پوتین می‌کوشد این جنگ را نه صرفا نزاعی با زلنسکی یا کی‌یف، بلکه بخشی از الگوی مداومِ تلاش اروپا، برای تضعیف و استعمار روسیه جلوه دهد.

تشابه رفتاری ترامپ و پوتین در مدیریت بحران

در ادامه، او درباره‌ی شباهت پوتین و دونالد ترامپ پرسید و خودش پاسخ داد که هر دو، بدون تردید، قدرتِ ایران و اوکراین را دست‌کم گرفته‌اند. او گفت مردان قدرتمند اغلب دچار خطای محاسبه می‌شوند و می‌پندارند عضلات و توان ذهنی‌شان از همه بیشتر است. فرانکپان با اشاره به دخالت مستقیم پوتین در مدیریت جنگ و نیز رفتار ترامپ در قبال تنگه‌ی هرمز گفت که ترامپ یک روز تهدید به وضع تعرفه بر عبور کالا و حجم محموله‌ها می‌کند و ۲۴ ساعت بعد نظرش را عوض می‌کند. به تعبیر او، هر دو در برابر باد می‌چرخند.

فرانکپان سپس به پرسش کلاسیک درباره‌ی چرایی وجود پارلمان و دموکراسی پرداخت و گفت هدف فقط حقوق و آزادی‌ها نبود، بلکه گرفتن قدرت از پادشاهان و حاکمانی بود که ممکن بود تصمیم‌های نادرست بگیرند. او به تجربه‌ی بریتانیا از دهه‌ی ۱۷۰۰ به بعد اشاره کرد و گفت انتخاب جنگ‌ها در آن کشور معمولا با نوعی بدبینی و دقت زیاد و بر اساس احتمال پیروزی انجام می‌شد. از نگاه او، این همان درسی است که امروز هم باید به آن برگشت.

بخش دیگری از گفت‌وگو به چین و رابطه‌اش با روسیه و ایران اختصاص داشت. فرانکپان یادآور شد خاویر بلاس، ستون‌نویس بلومبرگ، در ماه‌های اخیر هشدار داده که چین حدود ۴۵ درصد کمتر از حالت معمول نفت وارد کرده است.

او سه توضیح ممکن را مطرح کرد؛

  • نخست اینکه شاید اقتصاد چین بیش‌ازحد داغ شده و تقاضا کاهش یافته، هرچند خودش این احتمال را چندان محتمل نمی‌داند.
  • دوم اینکه ذخایر نفتی چین بسیار بیشتر از چیزی باشد که کسی تصور می‌کرد.
  • سوم هم اینکه شاید مسیر دیگری برای دسترسی چین به نفت وجود دارد که از دید ما پنهان مانده است. به این ترتیب، به‌گفته‌ی او، پرسش واقعی این است که بسته‌شدن هرمز چه اثری بر چین گذاشته است.

فرانکپان همچنین گفت یکی از بهترین کارهایی که یک استراتژیست نظامی می‌تواند انجام دهد، دیدن عملکرد سلاح‌ها در میدان نبرد است. از آنجا که درگیری شدیدی از ۲۸ فوریه دیده شده، می‌توان بازده تجهیزات نظامی را در زمان واقعی سنجید؛ چیزی شبیه آزمایش‌های زنده. او نتیجه گرفت که چین از این جنگ حجم زیادی اطلاعات لجستیکی به‌دست آورده است. در ادامه، وقتی درباره‌ی امکان اقدام چین علیه تایوان پرسیده شد، به جغرافیای متفاوت این جزیره اشاره کرد و گفت جزایر هم تاب‌آوری زیادی دارند و هم آسیب‌پذیری شدید.

او توضیح داد که چین می‌تواند با ابزارهای بسیار گوناگون زندگی را برای تایوان دشوار کند؛ از جمله اگر فقط یک محموله‌ی موز با عنکبوت یا عامل بیماری‌زای غیرعادی وارد شود، می‌توان گفت باید بازرسی‌های چند هفته‌ای انجام شود.

فرانکپان این را به فشردن گلو تشبیه کرد و گفت فشار بر رقیب هم می‌تواند خشن باشد و هم آرام و تدریجی. به باور او، همه‌چیز بستگی دارد به اینکه پکن چه نوع بازی‌ای بخواهد انجام دهد. در عین حال، او گفت وضعیت موجود برای چین لزوما بد نیست، چون پیوند اقتصادی خود را با تایوان حفظ کرده است.

در بخش پایانی درباره‌ی تایوان، فرانکپان یادآوری کرد که تایوان معمولا کمتر از آنچه ترامپ از اروپا مطالبه می‌کند، برای دفاع هزینه می‌کند؛ به‌طور معمول حدود ۲ درصد تولید ناخالص داخلی. با این حال، او گفت نکته‌ی جالب این است که اگر در چین و تایوان با افراد زیر ۳۵ سال صحبت کنید، بسیاری از آن‌ها چندان به این موضوعات اهمیت نمی‌دهند. او توضیح داد که آسیب‌پذیری تنگه هرمز به‌عنوان گلوگاه، اصلِ مهم ماجراست، چون بخش بزرگی از واردات و صادرات چین از آن می‌گذرد و برای کره‌ی جنوبی و ژاپن هم حیاتی است. حدود یک‌چهارم صادرات و واردات امارات متحده عربی نیز از همین تنگه عبور می‌کند.

بازتعریف موازنه قدرت در خلیج فارس

او سپس روابط درون خلیج فارس را بررسی کرد و با اشاره به نشانه‌های نزدیکی دوباره‌ی امارات و عربستان سعودی گفت این کشورها پیش‌تر هم اختلاف داشته‌اند، از جمله در جریان جنگ ایران. فرانکپان گفت که اکنون ایران خود را به‌عنوان یک قدرت مسلط جا می‌زند، چون به تعبیر خودش بدترین ضربه‌ی ممکن از سوی آمریکا را پشت سر گذاشته و توانایی فشار بر اقتصاد جهانی را هم دارد. از همین‌رو، بسیاری از صداهای دیگر که الزاما در اردوگاه ایران نیستند، ناچارند به نوعی سازش برسند. او گفت امروز اختلاف‌های امارات و عربستان، و نیز قطر، بحرین، عمان و کویت، به این پرسش ختم می‌شود که چگونه می‌توان راه‌حل منطقه‌ای‌ای پیدا کرد که همه در آن سهیم باشند.

فرانکپان همچنین از سرمایه‌گذاری‌های چین در بنادر، زیرساخت و وام‌ها گفت و افزود دیگر بازیگران نیز رفتارهای مشابهی دارند، از جمله عربستان سعودی با سرمایه‌گذاری در مراکش. او این وضعیت را به نوعی «دنیای مارک کارنی» تشبیه کرد؛ جهانی که در آن قدرت‌های میانه می‌کوشند در زمانی که در اطرافشان شکارچی‌های بزرگ پرسه می‌زنند، راهی برای مذاکره‌ی جمعی پیدا کنند.

از نگاه او، آمریکا در بخش‌های زیادی از آسیا به‌عنوان شکارچی دیده می‌شود، چین یک گوریل بزرگ و ترسناک است، روسیه هم همین‌طور، و ایران در لبه‌ی این دسته‌بندی قرار می‌گیرد. همین پویایی‌ها می‌تواند دوره‌ای از تثبیت و کنارگذاشتن اختلاف‌ها را رقم بزند.

نظرات

© 1404 کپی بخش یا کل هر کدام از مطالب زومان تنها با کسب مجوز مکتوب امکان پذیر است.