چه کسی به بمب اتم نیاز دارد؟
بمب اتمی دیگر مانع حمله به کشورهای هستهای نیست؟ این جدال کارشناسان در فارن افرز بر سر آینده بازدارندگی و خطر گسترش سلاح هستهای است.
جنگهای اخیر پرسشی اساسی را درباره سلاحهای هستهای مطرح کردهاند: اگر برخورداری از بمب اتمی نتواند مانع حمله نظامی به خاک یک کشور شود، این سلاحها تا چه اندازه برای تأمین امنیت ارزشمندند؟ مجموعهای از دیدگاهها در نشریه فارن افرز به بررسی همین پرسش میپردازد. اختلاف اصلی میان نویسندگان بر سر این نیست که سلاح هستهای همچنان اهمیت دارد یا نه؛ مسئله این است که بازدارندگی هستهای دقیقاً در برابر چه نوع تهدیدی کار میکند و تلاش برای دستیابی به این سلاحها چه خطرهایی ایجاد میکند.
بازدارندگی هستهای نمرده است
اریک ادلمن و فرانکلین میلر بر این باورند که ادعاها درباره پایان بازدارندگی هستهای اغراقآمیز است. از نظر آنها، حملات اوکراین به پایگاههای بمبافکنهای راهبردی روسیه، حملات ایران به اسرائیل و درگیری هند و پاکستان نشان میدهند که سلاح هستهای نمیتواند مانع همه جنگهای متعارف شود؛ اما این سلاحها اساساً برای جلوگیری از هر نوع درگیری طراحی نشدهاند.
نقش اصلی زرادخانههای هستهای، جلوگیری از حملهای فاجعهبار به خاک کشورهای دارنده این سلاحهاست؛ بهویژه حمله هستهای گسترده یا محدود. این سلاحها همچنین میتوانند مانع برخی حملات ویرانگر متعارف، استفاده از دیگر سلاحهای کشتار جمعی و حتی حملات سایبری شوند.
نویسندگان تأکید میکنند که درگیری متعارف میان کشورهای هستهای الزاماً به معنای شکست بازدارندگی هستهای نیست. در دوران جنگ سرد نیز قدرتهای هستهای در جنگهای نیابتی و درگیریهای متعارف مشارکت داشتند، بیآنکه این وضعیت به معنای بیاثرشدن بازدارندگی راهبردی تلقی شود.
به باور آنها، حتی در درگیریهای اخیر هند و پاکستان نیز میتوان استدلال کرد که احتمال استفاده از سلاح هستهای، شدت و دامنه جنگ را محدود کرده است. بنابراین، نمیتوان صرفاً از وقوع جنگ نتیجه گرفت که سلاح هستهای دیگر کارایی ندارد.
ادلمن و میلر همچنین میان «بازدارندگی از طریق مجازات» و «بازدارندگی از طریق جلوگیری از موفقیت حمله» تفاوت میگذارند.
در رویکرد نخست، مهاجم از ترس تلافی و خسارت سنگین منصرف میشود؛ در رویکرد دوم، دفاع نظامی توانایی دشمن برای دستیابی به هدفش را کاهش میدهد.
از نظر این دو نویسنده، دفاع موشکی و دیگر توانمندیهای متعارف اهمیت دارند، اما جایگزین زرادخانه هستهای نیستند. آنها از نوسازی سهگانه هستهای آمریکا ــ موشکهای بالستیک قارهپیما، زیردریاییهای مجهز به موشک هستهای و بمبافکنهای راهبردی ــ دفاع میکنند و هشدار میدهند که کنارگذاشتن این برنامهها میتواند خطرهایی را ایجاد کند که بازدارندگی هستهای طی دههها از وقوع آنها جلوگیری کرده است.
بمب اتمی؛ بیمهای برای بقای رهبران؟
یوناتان تووال، نویسنده دیگر این مقاله از زاویهای متفاوت به موضوع نگاه میکند. او معتقد است حملات اخیر نهتنها ممکن است ارزش بازدارندگی هستهای را زیر سؤال ببرند، بلکه میتوانند انگیزه برخی رهبران برای دستیابی به این سلاحها را افزایش دهند.
از نظر تووال، ترور علی خامنهای، رهبر جمهوری اسلامی ایران در جریان جنگ، پیامی نگرانکننده برای رهبران دیگر کشورها دارد: خطر فقط شکست نظامی یا سرنگونی حکومت نیست؛ رهبران ممکن است پیش از هر توافقی برای پایان جنگ، هدف حمله قرار بگیرند.
تووال به کره شمالی اشاره میکند که پیشتر خلع سلاح لیبی را هشداری درباره اعتماد به تضمینهای امنیتی غرب دانسته بود. این کشور در سال ۲۰۲۲ قانونی هستهای تصویب کرد که در صورت تهدید سامانه فرماندهی و کنترل هستهایاش، امکان پاسخ خودکار را پیشبینی میکند؛ سازوکاری که قرار است حتی در صورت نابودی رهبری کشور نیز امکان تلافی را حفظ کند.
اما این منطق میتواند خطرناک باشد. کشورها برای جلوگیری از استفاده غیرمجاز از سلاح هستهای، معمولاً اختیار شلیک را در دست رهبران ارشد متمرکز میکنند. بااینحال، اگر رهبران هدف حمله قرار گیرند یا ارتباطات نظامی قطع شود، همین تمرکز ممکن است توان پاسخگویی را مختل کند.
برای مقابله با این آسیبپذیری، یک کشور ممکن است اختیار شلیک را از پیش به سطوح پایینتر واگذار کند، نیروهای هستهای را پراکنده سازد یا زمان تصمیمگیری را کاهش دهد. چنین اقداماتی احتمال پاسخ تلافیجویانه را افزایش میدهند، اما همزمان خطر خطای محاسباتی، حادثه یا استفاده غیرمجاز از سلاح هستهای را نیز بالا میبرند.
به بیان دیگر، تلاش برای تضمین پاسخ هستهای حتی پس از کشتهشدن رهبران ممکن است کنترل سیاسی بر این سلاحها را کاهش دهد. از نگاه تووال، این یکی از پیامدهای خطرناکتر جنگهای جدید است.
سلاح هستهای برای همه کار نمیکند
جانیس گراس استاین، سومین نویسنده این مقاله، میان قدرتهای بزرگ هستهای و کشورهای کوچکتر یا متوسط تمایز قائل میشود. او میگوید تجربههای اخیر نشان دادهاند سلاح هستهای لزوماً نمیتواند مانع حمله همسایگان یا رقبای منطقهای به خاک یک کشور شود؛ اما نمیتوان این نتیجه را به رقابت قدرتهای بزرگی مانند آمریکا و چین تعمیم داد.
در مه ۲۰۲۵، هند پس از حمله شبهنظامیان به هندوها در کشمیر تحت کنترل هند، حملاتی را علیه پاکستان انجام داد. در ژوئن همان سال، اوکراین پایگاههای هوایی روسیه، از جمله محل استقرار بمبافکنهای راهبردی، را هدف قرار داد. در همان ماه نیز اسرائیل با کمک آمریکا به تأسیسات هستهای ایران حمله کرد و ایران در پاسخ موجهایی از پهپادها و موشکهای بالستیک را به سوی اسرائیل شلیک کرد.
این نمونهها نشان میدهند که سلاح هستهای نمیتواند همه حملات متعارف به خاک کشور دارنده آن را متوقف کند. بااینحال، استاین تأکید میکند که این موارد عمدتاً به درگیری میان همسایگان یا قدرتهای رقیب در یک منطقه مربوطاند. شرایط آمریکا و چین متفاوت است؛ دو قدرتی که میتوانند رقابت خود را از طریق نیروهای متعارف و جنگهای نیابتی، دور از خاک اصلیشان، دنبال کنند.
استاین همچنین هشدار میدهد که حتی نزدیکشدن به ساخت بمب اتمی، بدون تولید و آزمایش آن، لزوماً امنیت ایجاد نمیکند. ایران نمونهای از این وضعیت است: تلاش برای نزدیکشدن به توانایی ساخت سلاح هستهای نتوانست مانع حمله به خاک این کشور شود و ممکن است به تشدید تهدیدها کمک کرده باشد.
از دید او، قدرتهای بزرگ احتمالاً همچنان زرادخانههای خود را حفظ و نوسازی خواهند کرد؛ اما کشورهای کوچکتر و متوسط ممکن است به این نتیجه برسند که هزینهها و خطرهای دستیابی به سلاح هستهای بیش از منافع آن است. در نتیجه، گسترش سلاحهای متعارف ارزان، مانند پهپادها، میتواند بهجای تضعیف جایگاه قدرتهای بزرگ، سلسلهمراتب هستهای موجود را تقویت کند.
پاسخ گاتمولر: بازدارندگی هنوز هست، اما محدودتر شده است
رز گاتمولر، نویسنده مقاله اصلی که این دیدگاهها در پاسخ به آن مطرح شدهاند، در پاسخ خود میگوید منظورش این نبوده که بازدارندگی هستهای بهطور کامل شکست خورده است. استدلال او این است که سلاحهای هستهای در جلوگیری از حملات متعارف میان همسایگان و رقبای منطقهای، کمتر از گذشته قابل اتکا هستند؛ درحالیکه بازدارندگی میان قدرتهای بزرگ هستهای همچنان پابرجاست.
او هشدار میدهد کشورهایی که در شرایط تردید درباره تعهدات امنیتی آمریکا به فکر دستیابی به سلاح هستهای افتادهاند، باید در محاسبات خود تجدیدنظر کنند. نمونه ایران نشان میدهد که حتی نزدیکشدن به توانایی ساخت بمب اتمی نیز ممکن است بهجای ایجاد امنیت، خطر حمله را افزایش دهد.
گاتمولر تأکید میکند که با نوسازی هستهای آمریکا بهطور کامل مخالف نیست. او میپذیرد که نوسازی زرادخانه این کشور ضروری است، اما معتقد است سرمایهگذاری نامحدود در این حوزه نه لزوماً مقرونبهصرفه است و نه الزاماً بهترین راه پاسخگویی به تهدیدهای جدید. به باور او، منابع باید صرف تقویت توانمندیهای متعارف، دفاع موشکی و کنترل تسلیحات نیز بشوند.
او در عین حال، نگرانی تووال درباره رهبران را جدی میداند، اما معتقد است انگیزه متحدان آمریکا برای دستیابی به بمب با انگیزه رهبران یکسان نیست. کشورهای وابسته به اقتصاد جهانی و نهادهای بینالمللی، هزینههای سیاسی، اقتصادی و زیستمحیطی سنگینی برای چنین تصمیمی متحمل میشوند.
گاتمولر در پایان هشدار میدهد که یکی از پیامدهای احتمالی جنگهای جدید، دشوارترشدن پایاندادن به درگیریهاست. در گذشته، ترس از تشدید جنگ و احتمال استفاده از سلاح هستهای گاهی طرفها را به توقف نبرد وادار میکرد. اما اکنون ممکن است زرادخانههای عظیم هستهای در طول جنگهای متعارف عملاً بلااستفاده باقی بمانند و درگیریها بدون آنکه این تهدید به پایانشان کمک کند، ادامه پیدا کنند.