مسعود پزشکیان و شی جینپینگ روز ۱ سپتامبر ۲۰۲۶ (۱۰ شهریور ۱۴۰۵) هر دو در بیشکک بودند؛ در اجلاسی که رهبران سازمان همکاری شانگهای را دور یک میز جمع کرده بود. آنها یکدیگر را هم دیدند، اما نه در قالب یک نشست رسمی دوجانبه. روایت طرف ایرانی از چند دقیقه گفتوگو در حاشیه اجلاس حکایت داشت.
شاید در نگاه اول این فقط یک جزئیات تشریفاتی باشد. مقایسه با برنامه همان سفر اما تصویر جالبتری میسازد.
دیدارهایی که پکن روایت کرد
شی در بیشکک با چند رئیسجمهور دیدار رسمی داشت. ملاقات با ولادیمیر پوتین، رئیسجمهور روسیه، با خبر مستقل، تصاویر رسمی و شرح گفتوگوها در رسانهها و کانالهای دولتی چین همراه شد. دیدارهای او با شوکت میرضیایف، رئیسجمهور ازبکستان و اوخنا خورلسوخ، رئیسجمهور مغولستان نیز جداگانه در خروجی رسمی پکن بازتاب یافت. صدیر جباروف، رئیسجمهور میزبان قرقیزستان، طبیعتاً برنامهای مفصلتر داشت؛ از مراسم رسمی استقبال تا مذاکره و امضای اسناد.
گفتوگو با رئیسجمهور ایران چنین قابی پیدا نکرد.
طرف ایرانی خبر ملاقات را منتشر کرد و ریاستجمهوری از آن با عنوان «گفتوگوی کوتاه رؤسای جمهور ایران و چین» یاد کرد، اما در خروجی اصلی رسانهها و کانالهای رسمی چین گزارشی مستقل از آن دیده نشد. جالبتر اینکه نام شی در فهرست اولیه دیدارهای اعلامشده برای سفر پزشکیان هم نبود.
این تفاوت فقط درباره برنامه شی نبود. پزشکیان در همان بیشکک با رهبران دیگری ملاقات کرد. کرملین برای دیدار او با پوتین صفحهای مستقل ساخت، عکس و محتوای مذاکرات را منتشر کرد. هند نیز ملاقات نارندرا مودی و پزشکیان را رسماً پوشش داد و پاکستان درباره دیدار شهباز شریف و رئیسجمهور ایران اطلاعرسانی کرد.
CNBC روز ۲ سپتامبر (۱۱ شهریور) همین تفاوت را برجسته کرد و نوشت رسانههای دولتی چین در حالی دیدارهای شی با دیگر رهبران را پوشش دادهاند که ملاقات چنددقیقهای با پزشکیان را در معرض دید نگذاشتهاند. هان شن لین، مدیر بخش چین بزرگ در گروه آسیا، این رفتار را تلاش پکن برای حفظ تماس با تهران و در عین حال فاصلهگذاری در نمایش عمومی رابطه توصیف کرد.
یک ملاقات کوتاه برای نتیجهگیری درباره سرد شدن روابط کافی نیست. برنامه رهبران در اجلاسهای چندجانبه تابع دهها ملاحظه است. اما آنچه در بیشکک دیده شد با تصویری که فقط یک سال قبل از رابطه دو کشور به نمایش درآمد، تفاوت محسوسی داشت.
یک سال قبل، قاب دیگری بود
روز ۲ سپتامبر ۲۰۲۵ (۱۱ شهریور ۱۴۰۴)، پزشکیان در تالار بزرگ خلق پکن روبهروی شی جینپینگ نشست. آن ملاقات رسمی بود؛ عکس و بیانیه داشت و دولت چین جزئیات گفتوگوی دو رئیسجمهور را منتشر کرد.
شی آن روز گفت چین روابط با ایران را در جایگاه مهمی در دیپلماسی خاورمیانهای خود قرار میدهد. تجارت، سرمایهگذاری، انرژی پاک و اتصال منطقهای از محورهای همکاری بود و دو طرف بار دیگر بر «شراکت جامع راهبردی» تأکید کردند.
یک سال بعد، شرایط عوض شده است. ایران ماههاست درگیر جنگ است، مسیر صادرات نفت تحت فشار قرار گرفته و آمریکا تلاش میکند حلقه مالی و تجاری اطراف تهران را تنگتر کند.
در چنین وضعی، ارزش رابطه با چین دیگر با طول بیانیههای دیپلماتیک سنجیده نمیشود. سؤال سادهتر و در عین حال سختتر شده است: پکن در عمل چه چیزی برای ایران روی میز گذاشته است؟
مهمترین کمک چین را باید در بشکههای نفت دید
چین ایران را در ماههای جنگ از نظر سیاسی تنها نگذاشته است. حملات آمریکا و اسرائیل را محکوم کرده، با تحریمهای یکجانبه مخالفت کرده و در مجامع بینالمللی بر حق استفاده صلحآمیز از انرژی هستهای تأکید داشته است. در بیانیه اجلاس بیشکک نیز حملات به ایران محکوم شد، بدون آنکه اعضا تعهد مشخص اقتصادی یا نظامی تازهای در حمایت از تهران بدهند.
اما اگر از دیپلماسی فاصله بگیریم، مهمترین کمک واقعی چین جای دیگری دیده میشود: نفت.
رویترز روز ۱ سپتامبر ۲۰۲۶ (۱۰ شهریور ۱۴۰۵) گزارش داد چین عملاً تنها خریدار عمده نفت ایران باقی مانده است. بارگیری نفت ایران که در ماه مارس به حدود دو میلیون بشکه در روز رسیده بود، در اوت به حدود ۲۲۰ تا ۲۵۵ هزار بشکه در روز سقوط کرد.
این شاید مهمتر از بسیاری از بیانیههای سیاسی درباره روابط تهران و پکن باشد.
چین برای ایران بیش از آنکه سپر نظامی باشد، یک شریان درآمدی بوده است.
در سالهایی که تحریم آمریکا بسیاری از مشتریان نفت ایران را از بازار خارج کرد، پالایشگاههای چینی جایی بودند که بخش بزرگی از نفت ایران سرانجام به آن میرسید. همین بازار به تهران امکان داد بخشی از درآمد ارزی خود را حفظ کند.
جنگ اما محدودیت این شراکت را هم آشکار کرده است. چین میتواند نفت ایران را بخرد؛ نمیتواند تضمین کند نفتکش ایرانی حتماً به چین برسد.
اینجاست که هرمز از یک مسئله ایرانی به یک مسئله چینی تبدیل میشود.
هرمز؛ جایی که منافع پکن راه خودش را میرود
در یک تصویر ساده از رقابت قدرتها، ممکن است هر ضربه به نظم مورد حمایت آمریکا در خلیج فارس به سود چین تصور شود. هرمز نشان میدهد جهان به این سادگی تقسیم نشده است.
چین فقط خریدار نفت ایران نیست. بخش بزرگی از انرژی مورد نیازش را از کشورهای عربی خلیج فارس میگیرد و تجارت گستردهای با اقتصادهای منطقه دارد. اختلال در هرمز، بنابراین، همزمان میتواند به ایران، کشورهای عربی و خود چین هزینه تحمیل کند.
این هزینه فقط روی کاغذ نیست. رویترز در ماه مارس گزارش کرد بحران هرمز صادرات فولاد چین به خاورمیانه را با افزایش کرایه حمل، کمبود کشتی و عقبنشینی بیمهگران روبهرو کرده بود. خاورمیانه پیش از جنگ دومین بازار بزرگ صادرات فولاد چین بود.
در پایان اوت، ترافیک کشتیهای تجاری در هرمز نیز همچنان بهشدت پایین بود. با بالا گرفتن دوباره درگیری در ابتدای سپتامبر، نفت برنت ظرف یک روز بیش از چهار درصد گران شد و به نزدیکی ۹۵ دلار رسید. برای بزرگترین واردکننده انرژی جهان، چنین جهشی صرفاً خبر جنگ دیگری در خاورمیانه نیست؛ هزینه واردات است.
از همین زاویه، یک اتفاق سیاسی تازه معنا پیدا میکند. اسکات بسنت، وزیر خزانهداری آمریکا، روز ۱ سپتامبر (۱۰ شهریور) گفت واشنگتن با چین درباره ایران گفتوگو کرده و امنیت مسیرهای دریایی در هرمز یکی از موضوعات مطرحشده بوده است.
اینجا تهران و پکن الزاماً یک مسئله را از یک پنجره نمیبینند.
چین با تحریم و فشار آمریکا علیه ایران مخالف است؛ اما در هرمز، منافع پکن الزاماً مقابل واشنگتن قرار نمیگیرد. هر دو قدرت، با همه اختلافهایشان، به یک چیز نیاز دارند: انرژی و کالا باید بتواند از این آبراه عبور کند.
شریک، اما نه متحد
این همان نقطهای است که عبارت «شراکت راهبردی» باید با احتیاط خوانده شود.
ایران و چین پیمان دفاعی ندارند و پکن هیچ تضمین امنیتی برای ایران مشابه پیمانهای آمریکا با متحدانش نداده است. این البته به معنای نبود رابطه نظامی نیست.
رویترز در ۲۴ فوریه ۲۰۲۶ (۵ اسفند ۱۴۰۴)، چند روز پیش از آغاز جنگ، گزارش داد ایران به توافقی برای خرید موشکهای کروز ضدکشتی مافوق صوت ساخت چین نزدیک شده است. پکن آن زمان گفت از چنین معاملهای اطلاع ندارد. گزارشهای دیگری نیز از دسترسی ایران به برخی تجهیزات و فناوریهای چینی حکایت داشتهاند.
پس گفتن اینکه «چین به ایران کمک نظامی نمیکند» دقیق نیست. اما از آن طرف، رسیدن تجهیزات چینی به ایران با ورود چین به جنگ در کنار ایران فاصله زیادی دارد.
شواهد علنی تا امروز نشان نمیدهد پکن آماده عبور از این فاصله باشد.
دلیلش فقط ترس از آمریکا نیست. ایران تنها شریک چین در خلیج فارس نیست. عربستان، امارات و دیگر اقتصادهای عربی هم تأمینکننده انرژی چیناند، هم بازار محصولاتش و هم مقصد سرمایهگذاریهای بزرگ پکن.
برای چین، انتخاب میان تهران و واشنگتن نیست؛ پای ریاض، ابوظبی، نفت، کشتیرانی و تجارت جهانی هم وسط است.
حتی پول چین هم حد و مرز دارد
همین الگو در اقتصاد دیده میشود.
چین سالهاست تحریمهای یکجانبه آمریکا علیه ایران را رد میکند و در ماه مه ۲۰۲۶ (اردیبهشت ۱۴۰۵) حتی از قانون ضدتحریم خود در واکنش به اقدام آمریکا علیه پالایشگاههای چینی خریدار نفت ایران استفاده کرد. این گام نشان داد پکن حاضر است برای حفظ بخشی از تجارت با ایران با واشنگتن اصطکاک داشته باشد.
اما دولت چین و یک بانک بزرگ چینی الزاماً یک محاسبه ندارند. بانکها و شرکتهایی که در بازار جهانی فعالیت میکنند باید دسترسی به دلار، تجارت با آمریکا و اروپا و خطر تحریم ثانویه را هم در حساب خود وارد کنند.
به همین دلیل مخالفت پکن با تحریم آمریکا را نمیتوان معادل مصونیت ایران از تحریم دانست.
چین میتواند بخشی از فشار را جذب کند؛ نمیتواند با یک تصمیم سیاسی ایران را از نظام مالی جهانی جدا کند و شبکهای بدون هزینه برای تجارتش بسازد.
ایران در صفحه بزرگتر شی
همینجا دوباره آن ملاقات کوتاه در بیشکک اهمیت پیدا میکند.
CNBC آن را در متن رویداد دیگری قرار داده است: دیدار برنامهریزیشده شی جینپینگ و دونالد ترامپ در هفتههای آینده. تحلیلگران این رسانه معتقدند پکن میخواهد رابطه خود با تهران را حفظ کند، اما در آستانه مذاکره با واشنگتن تصویری از همراهی بیقیدوشرط با ایران نسازد.
این تحلیل دلیل قطعی کوتاه بودن دیدار پزشکیان و شی نیست. اما با یک واقعیت بزرگتر جور درمیآید: ایران برای چین یک رابطه دوجانبه صرف نیست.
ارزش تهران در پکن در صفحهای محاسبه میشود که آمریکا، روسیه، عربستان، امارات، امنیت انرژی و تجارت جهانی هم روی آن حضور دارند.
همین محاسبه توضیح میدهد چرا چین میتواند نفت ایران را بخرد و همزمان خواهان باز شدن هرمز باشد؛ حملات آمریکا را محکوم کند و همزمان تهران را به مذاکره دعوت کند؛ با تحریمهای واشنگتن مخالفت کند، اما حاضر نباشد همه شبکه مالی خود را برای ایران در معرض خطر قرار دهد.
این رفتارها متناقض به نظر میرسند، اما از منظر پکن یک منطق مشترک دارند: صورتحساب منافع چین.
چند دقیقه با شی
یک سال پیش پزشکیان در تالار بزرگ خلق روبهروی شی نشست و دو طرف از تجارت، سرمایهگذاری و «شراکت جامع راهبردی» گفتند. امسال در بیشکک، در شرایطی بسیار متفاوت، گفتوگوی دو رئیسجمهور به چند دقیقه در حاشیه اجلاس محدود شد.
از این چند دقیقه نمیشود حکم داد چین از ایران فاصله گرفته است. شواهد هم چنین نتیجه سادهای را تأیید نمیکنند. چین هنوز خریدار اصلی نفت ایران، یک پشتوانه سیاسی مهم و یکی از معدود راههای اتصال تهران به یک اقتصاد بزرگ جهانی است.
اما جنگ مرزی را آشکار کرده که در روزهای عادی زیر عبارت «شراکت راهبردی» کمتر دیده میشد.
پکن حاضر است برای رابطه با ایران هزینه کند؛ تحریمهای آمریکا را به چالش بکشد، نفت ایران را بخرد و درهای سیاسی را باز نگه دارد. اما وقتی پای امنیت انرژی خودش، اقتصادهای خلیج فارس و رابطه بسیار بزرگترش با آمریکا وسط میآید، حساب تغییر میکند.
شاید به همین دلیل سؤال اصلی دیگر این نباشد که چین ایران را نجات میدهد یا نه.
سؤال این است که چین برای حفظ ایران تا چه قیمتی حاضر است هزینه کند.
آنچه تا امروز دیده شده، پاسخ نسبتاً روشنی دارد: چین کنار ایران میماند؛ اما نه به هر قیمت.