بعد از بیش از ۱۸۰ روز جنگ، به نظر می‌رسد بخشی از بحث‌ها در رسانه‌های اسرائیلی از این سؤال که «حملات هوایی چقدر به ایران آسیب زده؟» عبور کرده و به سؤال سخت‌تری رسیده است: اگر حملات هوایی نتوانسته جنگ را تمام کند، قدم بعدی چه خواهد بود؟

نمونه‌اش مطلبی‌ست که اورشلیم پست منتشر کرده است. آنچه در ادامه می‌آید، دیدگاهای این رسانه‌ است و از این منظر به آن می‌پردازیم که بدانیم در رسانه‌های اسرائیلی چه مواضعی درباره جنگ ایران مطرح می‌شود

از نگاه نویسنده این مطلب، ای.جی جف، پس از شش ماه حملات گسترده هوایی، سه واقعیت روشن شده است: توان نظامی ایران فرو نریخته، قدرت هوایی نه مسئله ساختاری را حل کرده و نه مسئله مذاکره را و آمریکا هنوز ابزار لازم برای پایان دادن به جنگ را در اختیار ندارد.

اما در ذهن این تحلیلگر اسرائیلی، گزینه‌های بعدی چه هستند؟

اولین ایده این نویسنده بسیار رادیکال است: او فشار از مسیر اقلیت‌های قومی را پیشنهاد می‌کند؛ اینکه کنگره آمریکا استقلال کردستان ایران، اهواز و بلوچستان را به رسمیت بشناسد زیرا فشار را از حمله نظامی به داخل ساختار سیاسی کشور منتقل کند.

در این نگاه، موضوع دیگر فقط تغییر حکومت نیست؛ بلکه صحبت از تغییر ساختار سرزمینی ایران است!

پیشنهاد دوم این رسانه اسرائیلی، مستقیماً به جامعه آمریکا مربوط می‌شود.

نویسنده معتقد است دولت آمریکا نتوانسته افکار عمومی را برای جنگ همراه کند و از سوی دیگر، ارتش آمریکا برای یک عملیات زمینی گسترده در ایران نیروی کافی ندارد.

برآورد مورد اشاره او برای چنین عملیاتی بین ۷۵۰ هزار تا ۱.۵ میلیون نیروی آمریکایی است؛ در حالی که ارتش فعال آمریکا حدود ۴۵۲ هزار نیرو دارد.

راه‌حل پیشنهادی او چیست؟

جذب داوطلبان در ازای بخشودگی بدهی!

نویسنده پیشنهاد می‌کند دولت آمریکا به جوانان بدهکار در ازای ۲۴ یا ۳۶ ماه خدمت نظامی، بدهی‌های دانشجویی، کارت‌های اعتباری و وام‌های آنها را ببخشد و مزایای آموزشی نظامیان را نیز افزایش دهد.

این پیشنهاد نشان می‌دهد در ذهن این تحلیلگر، مسئله جنگ دیگر فقط تجهیزات و موشک نیست؛ مسئله تأمین نیروی انسانی برای مرحله بعدی جنگ هم مطرح شده است.

معامله واشنگتن و پکن بر سر نفت ایران

اما سومین پیشنهادی که نویسنده مطرح می‌کند، شاید از نظر ژئوپلیتیکی مهم‌تر باشد: معامله آمریکا و چین بر سر ایران.

او معتقد است سفر احتمالی شی جین‌پینگ به آمریکا می‌تواند فرصتی برای مذاکره درباره پرونده ایران ایجاد کند.

طرح می‌گوید چین در ازای تضمین دسترسی خود به نفت ایران در دوره پس از جنگ، حمایت دیپلماتیک و مادی از تهران را کاهش دهد. در مقابل، واشنگتن می‌تواند درباره یکی از مهم‌ترین دغدغه‌های چین، یعنی تایوان، امتیازهایی روی میز بگذارد.

نویسنده مدعی‌ست این معامله می‌تواند محاسبات پکن را تغییر دهد؛ زیرا هزینه حمایت از ایران اکنون بیشتر شده است.

او حتی فراتر می‌رود و معتقد است جنگ ایران ممکن است بر مهم‌ترین رقابت ژئوپلیتیکی قرن بیست‌ویکم، یعنی رقابت آمریکا و چین، اثر بگذارد.

جنگ در ذهن آنها چگونه ادامه پیدا می‌کند؟

اگر سه ایده مطرح‌شده در این یادداشت را کنار هم بگذاریم، تصویری که نویسنده اورشلیم پست از مرحله بعدی جنگ ارائه می‌کند، دیگر شبیه یک کارزار صرفاً نظامی نیست.

از نگاه او، فشار بر ساختار داخلی ایران، تأمین نیروی انسانی برای آمریکا و تغییر محاسبات چین می‌تواند جای حملات هوایی را در مرحله بعدی بگیرد.

نویسنده صراحتاً می‌گوید هیچ‌یک از این سه گزینه به‌تنهایی مسئله ایران را حل نمی‌کند، اما ترکیب آنها ممکن است بتواند شرایط را تغییر دهد.

و شاید مهم‌ترین بخش همین‌جا باشد: جایی که نویسنده اسرائیلی می‌گوید جنگ زمانی تمام نمی‌شود که فقط آتش‌بس امضا شود؛ بلکه زمانی پایان می‌یابد که انسجام نهادی ایران شکسته شود؛ نشانی از آنچه احتمالا در اتاق‌های فکر اسرائیلی می‌گذرد.

به باور این نویسنده مرحله نظامی جنگ ممکن است رو به پایان باشد، اما مرحله راهبردی تازه آغاز شده است.

پس اگر بخواهیم بفهمیم در ذهن بخشی از نویسندگان و تحلیلگران رسانه‌های اسرائیلی درباره ادامه جنگ چه می‌گذرد، این یادداشت یک نمونه روشن ارائه می‌دهد: آنها دیگر فقط درباره بمباران و حملات هوایی صحبت نمی‌کنند؛ بلکه به سناریوهای سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و ژئوپلیتیکی بعد از آن فکر می‌کنند.