تاریخ نوبل در کنار دستاوردهای درخشان، با خطاهای علمی، داوریهای بحثبرانگیز و نادیدهگرفتن چهرههایی چون لیز مایتنر همراه بوده است.
بازدیدکنندگان موزه جایزه نوبل در استکهلم با بزرگداشت زندگی و دستاوردهای آلفرد نوبل و هزاران برنده جایزه روبهرو میشوند؛ گروهی شامل دانشمندان، نویسندگان، سیاستمداران و حتی چند اقتصاددان.
وسایل شخصی برندگان، از کتاب و لباس گرفته تا یک کفش اسکی، نیز در موزه به نمایش درآمدهاند. بااینحال، در میان نمایشگاهها نشانههای چندانی از تردید، خودانتقادی یا پرداختن به خطاهای نوبل دیده نمیشود.
موزه هرگز صریحا ادعا نمیکند که نوبل نوعی دعای خیر سکولار از سوی نهادهایی مصون از خطاست که دریافتکنندگان را به مرتبه قدیسان روشنفکر میرساند، اما فضای حاکم بر آن چنین برداشتی را تقویت میکند.
بهگزارش فایننشال تایمز، کمبود نگاه انتقادی در موزه مایه تاسف است، زیرا تاریخ جوایز نوبل با حذفها و انتخابهای پرسشبرانگیز فراوانی گره خورده.
جایزه ادبیات هرگز به ویرجینیا وولف یا لئو تولستوی نرسید و کنار گذاشتن تولستوی حتی در همان زمان نیز نوعی رسوایی بهشمار میرفت.
جایزه صلح اعطا شده به هنری کیسینجر و لِه دِوک تو نیز نمونه بحثبرانگیز دیگری محسوب میشود، هرچند آن در برابر مسائل عمیقتر نوبل موضوعی کماهمیت است.
جایزه اقتصاد نیز انحرافهای خاص خود را دارد و بارها بهطور مشترک به افرادی رسیده که درباره پرسش محوری جایزه با یکدیگر اختلاف داشتهاند.
گونار میردال و فردریش هایک در سال ۱۹۷۴ به طور مشترک برنده شدند؛ میردال مدافع دولت رفاه سوئد بود، درحالیکه هایک هشدار میداد برنامهریزی متمرکز راهی بهسوی بردگی خواهد بود.
رابرت شیلر و یوجین فاما نیز در میان برندگان سال ۲۰۱۳ قرار داشتند؛ شیلر بهدلیل نشان دادن ناکارآمدی بازارهای سهام و فاما بهخاطر اثبات کارآمدی بازارهای سهام تقدیر شدند. توصیف اخیر قدری اغراقآمیز است، اما فاصله چندانی با واقعیت ندارد.
برخی خبرنگاران هر سال ایمیل میزنند و یادآوری میکنند که «جایزه بانک مرکزی سوئد در علوم اقتصادی به یاد آلفرد نوبل» یک «نوبل واقعی» نیست.
ادعای آنان کاملا درست بهنظر میرسد، زیرا بانک مرکزی سوئد در سال ۱۹۶۸ با حرکتی هوشمندانه نام خود و رشته اقتصاد را به برند نوبل پیوند زد؛ اقدامی که میتوان آن را یک کودتای تمامعیار دانست.
با اینهمه، چنین اعتراضهایی شاید جوایز اصلی نوبل را بیش از اندازه جدی بگیرند. جوایز فیزیک، شیمی و فیزیولوژی یا پزشکی نیز با وجود ظاهر دقیق و بیطرفانه خود، از خطاهای کمیتههای نوبل مصون نماندهاند.
یوهانس فیبیگر جایزه نوبل فیزیولوژی یا پزشکی سال ۱۹۲۶ را بهخاطر کشف کارسینومای اسپیروپترا دریافت کرد. کارسینومای اسپیروپترا کرمی انگلی و ظاهرا سرطانزا قلمداد میشد، اما بعدا مشخص شد که سرطان ایجاد نمیکند.
چنین انتخابی یکی از روشنترین نمونههای اعطای نوبل برای کشفی است که در نهایت درست از آب درنیامد.
آنتونیو اگاس مونیز جایزه نوبل سال ۱۹۴۹ را بهطور مشترک بهخاطر کشف ارزش درمانی لوکوتومی در برخی از روانپریشیها دریافت کرد؛ روشی که با نام لوبوتومی شناخته میشود.
وبسایت رسمی جایزه نوبل با بیانی خونسرد اشاره میکند که بعدها مشخص شد این شیوه میتواند به دگرگونیهای شدید شخصیتی بینجامد و کاربرد لوبوتومی در دهه ۱۹۵۰ بهطور چشمگیری افت کرد.
اتو هان نمونهی جذاب دیگری بهشمار میرود. او جایزه شیمی سال ۱۹۴۴ را بهخاطر کشف شکافت هستههای سنگین دریافت کرد؛ پیشرفتی چشمگیر که بیتردید ارزش دریافت نوبل داشت، اما تعلق جایزه به هان همچنان محل پرسش باقی مانده.
هان و همکارش فریتز استراسمن اتم را شکافتند، ولی استفاده از واژه «کشف» برای توصیف نقش آنان تا حدی تغییر واقعیت است، زیرا هر دو از نتیجه کاری که انجام داده بودند گیج شدند. لیز مایتنر و اتو فریش بودند که فهمیدند اتم شکافته شده و چگونگی رخدادن شکافت را توضیح دادند.
هان و مایتنر سالها با یکدیگر همکاری کردند، تا زمانی که هان بیسروصدا برای اخراج مایتنر تلاش کرد. دوستی قدیمی آنان مانع چنین رفتاری نشد، زیرا در دهه ۱۹۳۰ نازیها قدرت را در دست داشتند، مایتنر یهودی بود و هان نگران بود ارتباط با او به آیندهاش آسیب بزند.
مایتنر با وجود چنین خیانتی، از محل تبعید خود در سوئد همچنان به هان مشاوره میداد.
هر جایزه نوبل لزوما به شایستهترین دریافتکننده نرسیده است.
بنیاد نوبل میگوید «خطاها یا جنجالهای مربوط به جوایز نوبل» گاهی در فعالیتهای اطلاعرسانی عمومی بررسی میشوند. بنیاد همچنین به گفتوگویی در نمایشگاه کتاب گوتنبرگ امسال اشاره کرده که موضوع آن «جوایزی که مورد سؤال قرار گرفتهاند و احساسات شدیدی را برانگیختهاند» بوده.
برگزاری چنین گفتوگویی اقدام بدی نیست، هرچند عبارت انتخاب شده بهطور ضمنی القا میکند که مشکل اصلی نه خود جایزه، بلکه احساسات شدید مردم است.
وبسایت و موزه نوبل احتمالا مکانهای مناسبتری از نمایشگاه کتاب گوتنبرگ برای بحث شفاف و دائمی درباره چنین موضوعاتی هستند.
دو حقیقت درباره علم در ارزیابی سابقه نوبل اهمیت دارند. نخست آنکه نظریههای علمی همواره موقتیاند و باید با ظهور شواهد تازه امکان بازنگری در آنها وجود داشته باشد؛ در غیراین صورت، اساسا نظریه علمی محسوب نمیشوند.
شگفتی اصلی نه اعطای جایزه به فیبیگر برای کشفی نادرست یا تقدیر از مونیز برای درمانی است که بعدها بهطور گسترده کنار گذاشته شد، بلکه تعداد اندک خطاهای مشابه در میان صدها جایزه نوبل است.
حقیقت دوم به ماهیت انسانی علم بازمیگردد. انسانها با تمام تعصبها، دشمنیها و رقابتهایشان علم را پیش میبرند و داوری درباره دستاوردهای علمی نیز از همین ویژگیها اثر میپذیرد.
در جهانی که نوبل همیشه صرفا براساس شایستگی اعطا میشد، مایتنر دستکم یک جایزه میگرفت و میتوان استدلال کرد که مستحق دو جایزه در رشتههای فیزیک و شیمی بود. جهان محل زندگی او چنین سازوکاری نداشت و دنیای کنونی نیز کاملا از همان ضعفها رها نشده.
روایت خطاها و بیعدالتیهای نوبل صرفا حاشیهنویسی بر تاریخ علم نیست. علم و دانشمندان ارزش تجلیل دارند، اما خطاپذیری هر دو نیز بخشی جداییناپذیر از داستان پیشرفت علمی بهشمار میرود.