«تب» واژهای بود که اسکات بسنت وزیر خزانهداری آمریکا برای توصیف جهش بازده اوراق قرضه دولتی آمریکا به کار برد؛ زمانی که تلاش میکرد مداخله بحثبرانگیز دولت برای بازگرداندن بازار به وضعیت عادی را توجیه کند.
او همچنین وعده داد اگر این آشفتگی ادامه پیدا کند، دولت مداخلات بزرگتری انجام خواهد داد.
این عبارات بخشی از گزارشی است که محمد العریان در اکونومیست نوشته. او میگوید استعاره مناسبتر برای اتفاقی که در بازار اوراق قرضه رخ داده، از دنیای جنگلداری میآید: بازارها در حال انجام یک آتشسوزی کنترلشده هستند تا فضایی برای محرکهای جدیدتر و امیدوارکنندهتر رشد اقتصادی ایجاد کنند.
با این حال، مداخله بسنت خطر آن را دارد که این آتش کنترلشده را به شعلهای گسترده تبدیل کند؛ شعلهای که آسیب آن میتواند فراتر از آمریکا گسترش یابد.
در حدود دو هفته گذشته، بازده اوراق قرضه ۱۰ ساله دولت آمریکا از کمتر از ۴.۷ درصد به نزدیک ۵ درصد افزایش یافت؛ سطحی که تا پیش از این بسیاری از فعالان بازار احتمال رسیدن به آن را بسیار پایین میدانستند.
این نرخ در ۱۴ سپتامبر برای نخستین بار از سال ۲۰۲۳ بهطور موقت از مرز ۵ درصد عبور کرد.
حرکت در بازار اوراق ۳۰ ساله حتی شدیدتر بود و بازده آن را به بالای ۵.۳۵ درصد رساند؛ آن هم در شرایطی که هزینه بهره پرداختی دولت آمریکا بهشدت افزایش یافته و اکنون حدود یکپنجم درآمدهای مالیاتی این کشور را مصرف میکند.
در حال حاضر، دولت آمریکا در شرایطی با کسری بودجه مواجه است که هزینههای استقراض به بالاترین سطح در نزدیک به دو دهه اخیر رسیده است؛ همزمان، این کشور باید اوراق قرضهای را که موعدشان سررسیده و در گذشته با نرخهایی بسیار پایینتر منتشر شده بودند، بر پایه شرایط فعلی بازتامین مالی کند.
این وضعیت در حالی رخ میدهد که حجم بدهیهای دولت آمریکا ظرف تنها ۱۰ سال دو برابر شده و به حدود ۴۰ تریلیون دلار رسیده است.
پیامدهای این افزایش بازده فراتر از بودجه دولت دیده میشود و به بخشهایی مانند بازار مسکن که از نظر سیاسی حساس است نیز رسیده است.
متوسط نرخ وام مسکن ۳۰ ساله اکنون از ۷ درصد عبور کرده؛ موضوعی که یکی از مهمترین دغدغههای رأیدهندگان پیش از انتخابات میاندورهای را تشدید میکند: قدرت خرید و هزینه زندگی.
افزایش هزینه استقراض همچنین هزینه تأمین مالی شرکتها را بالا میبرد و خطر آن وجود دارد که سرمایهها از بازاری که امسال بارها رکوردهای جدیدی ثبت کرده دور شوند.
بنابراین جای تعجب نیست که بسنت تمایل داشت وارد عمل شود.
در ۱۹ اوت، بسنت اعلام کرد دولت قصد دارد روی سررسیدهای بلندمدت اوراق قرضه دولتی تمرکز کند؛ اقدامی که در بازار به عنوان «چرخش» (Twist) شناخته میشود.
در این روش، دولت میتواند با خرید دوباره اوراق بلندمدت و انتشار اوراق بسیار کوتاهمدت، ساختار سررسید بدهی خود را تغییر دهد.
همچنین، اگرچه بهصورت رسمی تأیید نشده، احتمال استفاده از حدود یک تریلیون دلار موجود در حساب عمومی خزانهداری آمریکا نیز مطرح شده؛ حسابی که معمولاً برای مدیریت نقدینگی دولت نگهداری میشود.
اما با افزایش انتقادها، استدلال دولت برای این مداخله تغییر کرده است. در مقاطع مختلف گفته شده هدف این اقدام کاهش بازده اوراق، بهبود عملکرد بازار یا جبران کاهش نقدینگی در تابستان است.
پایه همه این استدلالها یک فرض مشترک دارد: اینکه جهش بازده اوراق یک پدیده موقت و برگشتپذیر است؛ چیزی شبیه یک «تب» که با مداخله میتوان آن را درمان کرد.
برخی عوامل افزایش بازده اوراق با این برداشت سازگار هستند.
برای دولت ترامپ، افزایش قیمت انرژی یکی از این عوامل است؛ از جمله عبور قیمت نفت برنت از ۱۰۰ دلار در هر بشکه و رسیدن قیمت داخلی گازوئیل به بیش از ۶ دلار در هر گالن که رکوردی تاریخی محسوب میشود.
همچنین نگرانی درباره استقلال فدرال رزرو و نحوه واکنش این نهاد به تغییرات اقتصادی، از دیگر عوامل اثرگذار بر بازار بوده است.
دولت انتظار دارد این عوامل با گذشت زمان کاهش پیدا کنند و به همین دلیل مداخله موقت را توجیهپذیر میداند.
اما واقعیت این است که این عوامل تنها یک پدیده بزرگتر را تشدید کردهاند، نه اینکه علت اصلی آن باشند. قیمتگذاری بازار درباره تورم و اعتبار فدرال رزرو نشان میدهد سرمایهگذاران همچنان انتظار دارند تورم کنترل شود و اعتبار بانک مرکزی حفظ شود.
العریان در ادامه گزارش خود مهمترین دلیل افزایش بازده اوراق مولفه دیگری می داند که به عقیده او احتمالاً موقتی نیست.
او می نویسد: این مسئله از یک عدم تعادل بنیادی ناشی میشود: تقاضا برای تأمین مالی از طریق اوراق قرضه افزایش یافته، اما توان بازار برای پاسخگویی به این تقاضا بدون افزایش نرخ بهره محدود شده است.
تقاضا برای اوراق قرضه به دلیل افزایش شدید سرمایهگذاری شرکتها -بهویژه در حوزه توسعه و کاربرد هوش مصنوعی-افزایش یافته است و سرمایهگذاران برای تأمین این منابع مالی، اکنون خواهان بازده بیشتری هستند.
اما همزمان، خریداران سنتی اوراق خزانهداری آمریکا دیگر مانند گذشته قابل اتکا نیستند.
چین در شرایط افزایش تنشهای ژئوپلیتیکی، حجم اوراق خزانهداری خود را کاهش داده است.
کشورهای حوزه خلیج فارس منابع خود را به سمت نیازهای داخلی، بازسازی و تغییر مسیرهای تأمین اقتصادی هدایت میکنند.
ژاپن برای مداخله در بازار ارز و خرید ین، بخشی از داراییهای آمریکایی خود را میفروشد. حتی صندوق ثروت ملی نروژ که یکی از سرمایهگذاران بلندمدت سنتی در اوراق خزانه آمریکا بوده، در حال بازنگری در میزان حضور خود در این بازار است.
این عدم تعادل در نهایت تنها با افزایش بازده اوراق برطرف میشود؛ مگر اینکه تقاضا سقوط کند و اقتصاد آمریکا بهشدت تضعیف شود، اتفاقی که به نفع این کشور نیست.
وعده افزایش بهرهوری ناشی از هوش مصنوعی، امید ایجاد کرده که اقتصاد آمریکا بتواند وارد دورهای از رشد پایدارتر شود؛ رشدی که میتواند نسبت بدهی به تولید و توزیع درآمد را بهبود دهد.
استفاده از این ظرفیت، در کنار کنترل ریسکها، فقط یک اولویت اقتصادی نیست؛ بلکه یک مسئله امنیت ملی نیز محسوب میشود.
به جای اینکه بازار را دچار «تب» بدانیم، باید پذیرفت که بازار در حال ایجاد فضای لازم برای سرمایهگذاریهای جدیدی است که میتوانند رفاه نسل حاضر و آینده را افزایش دهند.
پاسخ درست سیاستگذاران، کمک به ایجاد فضای بیشتر برای سرمایهگذاریهای جدید است.
این یعنی کاهش استقراض دولت برای تأمین کسری بودجه و عقبنشینی از سیاستهایی که سرمایهگذاران خارجی را دور میکند؛ از جمله استفاده افراطی از تجارت، سرمایهگذاری و نظام پرداخت به عنوان ابزار فشار سیاسی.
در مقابل، تکرار مداخلات بازار میتواند نوسان بیشتری ایجاد کند، به اعتبار دلار آسیب بزند، خطر بیثباتی مالی را افزایش دهد و تخصیص منابع در کل اقتصاد را مختل کند.
همچنین ممکن است جایگاه جهانی اوراق خزانهداری آمریکا و دلار را تهدید کند.
آنچه در خطر است، فقط توانایی کسب سود از یک نوآوری تحولآفرین مانند هوش مصنوعی نیست؛ بلکه مسئله، استفاده درست از این تحول اقتصادی و کاهش پیامدهای ناخواسته آن است.
آنچه در آمریکا درباره بازده اوراق قرضه و هوش مصنوعی رخ میدهد، در مرزهای این کشور باقی نمیماند. پیامدهای آن در سراسر جهان احساس خواهد شد؛ آن هم در زمانی که اقتصاد جهانی بخش زیادی از تابآوری فیزیکی، مالی و انسانی خود را از دست داده است.
زمان آن رسیده که افزایش بازده اوراق خزانه آمریکا را یک اتفاق غیرعادی تلقی نکنیم.
این افزایش، هشداری جدی برای انجام اصلاحاتی است که بتواند رشد بهرهوری و اقتصادی قویتر را به شکلی منظمتر آزاد کند.