آکسیوس در گزارشی از پژوهش تازه اقتصاددانان آنتروپیک میگوید؛ پژوهشی که سه مسیر کاملاً متفاوت برای تأثیر هوش مصنوعی بر اقتصاد آمریکا در چهار سال آینده ترسیم کرده است؛ از تأثیری شبیه ظهور اینترنت گرفته تا تحولی همسنگ ظهور همزمان اینترنت و برق. در شدیدترین حالت نیز اقتصاد با تغییری روبهرو میشود که نمونه مشابهی برای آن در تاریخ اقتصادی وجود ندارد.
اما مسئله فقط بزرگتر شدن اقتصاد نیست. سؤال مهمتر این است که اگر هوش مصنوعی تولید را به شکل چشمگیری افزایش دهد، چه کسی از این ثروت تازه سهم میبرد و چه کسانی شغل خود را از دست میدهند؟
اقتصاددانان آنتروپیک میگویند احتمالاً طی یکی دو سال آینده نشانههایی از مسیر واقعی آشکار میشود؛ هرچند شوکهای اقتصادی دیگر ممکن است این روند را پنهان کنند و تفاوت میان سناریوها احتمالاً تا نزدیک سال ۲۰۳۰ کاملاً روشن نخواهد شد.
آنتون کورینک، اقتصاددان آنتروپیک، میگوید در یکی دو سال آینده مشخص خواهد شد قابلیتهای هوش مصنوعی با چه سرعتی رشد میکنند، این فناوری چقدر سریع در اقتصاد گسترش مییابد و بهرهوری در بخشهای مختلف چقدر افزایش پیدا میکند.
تولید ناخالص داخلی (GDP) پیشبینیشده ایالات متحده تحت سناریوهای هوش مصنوعی از ژانویه ۲۰۲۶ تا ژانویه ۲۰۳۰
سه سناریو؛ از رشد محدود تا یک جهش تاریخی
در سناریوی «معتدل»، تا سال ۲۰۳۰ هوش مصنوعی تنها در ۴ درصد از وظایف اقتصادی استفاده خواهد شد. در این حالت، GDP آمریکا نسبت به اقتصادی بدون هوش مصنوعی فقط ۱.۶ درصد بیشتر میشود و تأثیر آن بر اشتغال و بیکاری محدود خواهد بود.
اما در سناریوی «قابلتوجه»، هوش مصنوعی در ۱۲ درصد وظایف اقتصادی به کار گرفته میشود و بیشتر نقش جایگزین نیروی انسانی را خواهد داشت تا یک ابزار کمکی. نتیجه، افزایش ۸.۳ درصدی GDP تا سال ۲۰۳۰ است؛ اما نرخ بیکاری نیز کمی بالا میرود و به ۴.۶ درصد میرسد.
سناریوی سوم بسیار متفاوت است. در این حالت، هوش مصنوعی نزدیک به یکسوم کار اقتصاد را انجام میدهد و عمدتاً جای انسان را میگیرد. GDP در این سناریو تا سال ۲۰۳۰، ۳۲ درصد بیشتر میشود، اما نرخ بیکاری به نزدیکی ۱۲ درصد میرسد.
پیتر مککروری، دیگر اقتصاددان آنتروپیک، تأکید میکند این آیندهها از پیش تعیین نشدهاند و هیچکدام مسیر اجتنابناپذیر اقتصاد نیستند. به گفته او، ارزش چنین مدلهایی این است که میتوان از حالا برای هر یک از این احتمالات برنامهریزی کرد.
برندگان رشد چه کسانی هستند؟
بیشترین فشار در این سناریوها متوجه کارمندان یقهسفید خواهد بود؛ یعنی مشاغل دفتری و غیریدی.
در سناریوی قابلتوجه، اشتغال این گروه حدود ۴ درصد کاهش مییابد و در سناریوی شدید، افت اشتغال از ۲۰ درصد فراتر میرود.
همزمان، هوش مصنوعی در هر سه سناریو درآمد را از نیروی کار به سمت سرمایهگذاران منتقل میکند. هرچه سهم هوش مصنوعی از انجام کارها بیشتر شود، این شکاف نیز عمیقتر خواهد شد.
در شدیدترین سناریو، سهم نیروی کار از کل درآمد اقتصاد آمریکا از ۶۰ درصد به ۴۵ درصد سقوط میکند. نتیجه paradoxical است: اقتصاد تقریباً یکسوم بزرگتر میشود، اما مجموع درآمد کارگران در نهایت تقریباً به همان سطحی میرسد که در صورت نبود هوش مصنوعی انتظار میرفت.
از همینجا یک مسئله اقتصادی به مسئلهای سیاسی تبدیل میشود: اگر اقتصاد بسیار ثروتمندتر شود، اما سهم کارگران از این ثروت کاهش پیدا کند، چه کسانی واقعاً برنده خواهند بود؟
این پرسش از همین حالا هم مطرح است. سهم نیروی کار از درآمد اقتصاد آمریکا در سهماهه دوم امسال به پایینترین رکورد خود، یعنی ۵۳ درصد، رسیده است.
مدل آنتروپیک چه چیزهایی را حساب نکرده است؟
البته این سه سناریو قرار نیست تمام آیندههای ممکن را پیشبینی کنند. مدل آنتروپیک موانع سیاسی، از مخالفت با ساخت دیتاسنترها گرفته تا درخواست برای توقف توسعه هوش مصنوعی، را در نظر نگرفته است.
خطرهای فاجعهبار خود فناوری نیز در این محاسبات جایی ندارند. سه پژوهشگر آنتروپیک سهشنبه شب هشدار دادهاند که هوش مصنوعی پیشرفته میتواند به یک تهدید وجودی برای بشریت تبدیل شود.
رکود اقتصادی و آشفتگی مالی نیز از مدل کنار گذاشته شدهاند؛ از جمله این احتمال که از دست رفتن مشاغل بر اثر هوش مصنوعی، قدرت خرید مصرفکنندگان را کاهش دهد و این افت مصرف در بخشهای دیگر اقتصاد به موج تازهای از اخراجها منجر شود.
پیشرفت رباتیک نیز محاسبه نشده است؛ در حالی که رباتهای پیشرفته میتوانند در آینده، برخلاف مدل فعلی، مشاغل فیزیکی را هم تحت تأثیر قرار دهند.
بنابراین فعلاً با سه آینده احتمالی روبهرو هستیم: هوش مصنوعی میتواند تأثیری محدود داشته باشد، اقتصاد را به شکل چشمگیری بزرگتر کند یا یک جهش تاریخی در تولید ایجاد کند؛ اما در دو سناریوی قویتر، هزینه این رشد میتواند افزایش بیکاری و انتقال بخش بیشتری از درآمد اقتصاد از کارگران به صاحبان سرمایه باشد.
سؤال نهایی شاید همین باشد: اگر هوش مصنوعی قرار است اقتصاد را ثروتمندتر کند، آیا قرار است زندگی کارگران هم به همان اندازه بهتر شود؟
شما کدامیک از این سناریوها را برای آیندهی اقتصاد محتملتر میدانید؟