به گزارش زومان،پس از توقف جنگ چهل‌روزه، بحث دربارهٔ هزینه‌های آن در رسانه‌های ایران به دو روایت تقسیم شده است. روایت اول بر خسارت‌های اقتصاد ایران تمرکز می‌کند و نتیجه می‌گیرد که باید با تفاهم، فشارها را کاهش داد. روایت دوم بر هزینه‌هایی که جنگ بر اقتصاد آمریکا گذاشته تأکید می‌کند و نتیجه می‌گیرد که استفاده از اهرم تنگهٔ هرمز می‌تواند برای ایران نتیجهٔ بهتری داشته باشد. هر دو روایت بخشی از تصویر را نشان می‌دهند و کمتر گزارشی صورت‌حساب دو طرف را کنار هم گذاشته است. این گزارش با تکیه بر داده‌های رسمی و اظهارات مسئولان، ابعاد خسارت اقتصادی را در ایران و آمریکا بررسی می کند.

ایران نفت از دست داد؛ آمریکا نفت قرض داد

درگیری دو کشور که ابتدا بر سر مسئله هسته‌ای بود، ناگهان انرژی را به موضوع اصلی جهان تبدیل کرد.

پیش از جنگ، صادرات نفت ایران حدود ۱.۸ میلیون بشکه در روز بود. امابا آغاز محاصره دریایی از ۱۳ آوریل، صادرات در دوره‌هایی به‌ شدت کاهش یافت.

اگر برای نشان‌دادن سقف اثر فرض کنیم صادرات ایران در تمام ۱۷۱ روز بعدی کاملاً متوقف شده باشد، حجم نفت صادرنشده به حدود ۳۰۷.۸ میلیون بشکه می‌رسد. این یک سناریوی حداکثری است، نه میزان واقعی نفت از دست‌ رفته.

سناریوی واقع‌بینانه‌تر می‌تواند افت ۸۰ درصدی صادرات نسبت به شرایط عادی باشد. در این حالت، حدود ۲۴۶ میلیون بشکه از صادرات بالقوه ایران از دست رفته است. ارزش این نفت به قیمت فروش و تخفیف نفت ایران بستگی دارد؛ با این حال با توجه به افزایش قیمت نفت در مقایسه با شرایط عادی می‌توان گفت درآمد دلاری هنگفتی در این مدت از دست رفته است.

در آمریکا ماجرا تقریباً برعکس بود. دولت این کشور برای افزایش عرضه و مهار فشار بازار انرژی، آزادسازی ۱۷۲ میلیون بشکه از ذخیره استراتژیک نفت را تصویب کرد. وزارت انرژی آمریکا اعلام کرد تحویل این نفت حدود ۱۲۰ روز طول می‌کشد.

البته این ۱۷۲ میلیون بشکه را نباید «نفت ازدست‌رفته آمریکا» حساب کرد. بخش اصلی برنامه به شکل «وام نفتی» اجرا شد؛ یعنی شرکت‌ها نفت را دریافت می‌کنند و بعد باید آن را همراه با بشکه‌های اضافه به دولت آمریکا پس بدهند.

ایران با مسئله از دست رفتن امکان فروش روبه‌رو شد؛ آمریکا از بخشی از ذخیره استراتژیک خود برای خریدن زمان و آرام‌کردن بازار استفاده کرد.

جنگ به پمپ بنزین رسید

اثر نفت خیلی زود از بازار جهانی به باک خودروها رسید.

بر اساس داده‌های اداره اطلاعات انرژی آمریکا، قیمت متوسط هر گالن بنزین معمولی در هفته آخر پیش از جنگ حدود ۲.۹۴ دلار بود. تا ۲۱ سپتامبر این رقم به حدود ۴.۴۸ دلار رسید. یعنی بنزین در کمتر از هفت ماه حدود ۵۲.۵ درصد گران‌تر شد.

بنزین گران‌تر یعنی رفت‌وآمد گران‌تر، حمل کالا پرهزینه‌تر و در نهایت فشار بیشتر بر قیمت کالاها و خدمات. موضوعی که تلاطم زیادی در بسیاری از نقاط جهان ایجاد کرد.

در ایران نیز قیمت بنزین تغییر کرد، اما با ساختاری متفاوت. نرخ سهمیه اول و دوم ثابت ماند و نرخ سوم از لیتری ۵ هزار تومان به ۱۰ هزار تومان رسید؛ افزایش ۱۰۰ درصدی. اگر طبق اطلاعاتی که مسئولان اعلام کرده‌اند بنزین نرخ سوم را حدود ۱۵ درصد کل مصرف بنزین کشور فرض کنیم، اثر مستقیم این تغییر بر متوسط قیمت پرداختی بسیار کمتر خواهد بود.

مهم‌تر اینکه افزایش قیمت بنزین در ایران را نیز نمی‌توان صرفاً محصول جنگ دانست. جنگ یکی از متغیرهای محیط اقتصادی بود، نه لزوماً علت یگانه تصمیم دولت.

یک پمپ بنزین در آمریکا

فاصله ۳۶ درصد با ۲.۵ درصد؛ جنگ در سبد خرید

تفاوت بزرگ‌تر را می‌توان در قیمت کالاها دید.

شاخص قیمت مصرف‌کننده ایران از ۵۱۳.۶ در بهمن به ۷۰۰.۱ در مرداد رسید. یعنی سطح عمومی قیمت‌ها در فاصله شش‌ ماهه حدود ۳۶ درصد بالا رفت.

در آمریکا، شاخص قیمت مصرف‌کننده از حدود ۳۲۶.۸ در فوریه به ۳۳۴.۹۸ در اوت رسید. افزایش این شاخص در این فاصله حدود ۲.۵ درصد است.

برای اقتصاد آمریکا همین فشار تورمی نیز مهم بود. فدرال رزرو در ۱۶ سپتامبر نرخ بهره را ۰.۲۵ واحد درصد بالا برد و به محدوده ۳.۷۵ تا ۴ درصد رساند؛ نخستین افزایش نرخ از سال ۲۰۲۳. خود فدرال رزرو در بیانیه‌اش گفت تورم همچنان بالاست و به نااطمینانی ناشی از تحولات ژئوپلیتیک نیز اشاره کرد.

در ایران اما بانک مرکزی نرخ بهره را تغییر نداد و در محدوده ۲۴ درصد باقی ماند.

دلار قوی‌تر شد؛ ریال یک‌سوم ارزشش را از دست داد

بازار ارز شاید سریع‌ترین جایی باشد که ترس اقتصادی را نشان می‌دهد.

قیمت دلار آزاد در ایران از حدود ۱۶۵ هزار و ۳۰۰ تومان در هفتم اسفند به ۲۴۴ هزار و ۴۰۰ تومان در ششم مهر رسید. یعنی قیمت دلار حدود ۴۸ درصد افزایش یافت. اگر تغییر را از زاویه قدرت خرید ریال در برابر دلار حساب کنیم، ارزش ریال حدود ۳۲.۴ درصد کاهش یافته است.

در همین دوره شاخص دلار آمریکا (DYX) از حدود ۹۷.۶ به ۱۰۱.۲ رسید؛ رشدی نزدیک به ۳.۷ درصد.

به زبان ساده، جنگ برای یک طرف با تقویت نسبی پول ملی همراه شد و برای طرف دیگر، با افت شدید ارزش پول ملی.

البته کاهش یا افزایش ارزش پول را نمی‌توان به طور کامل حاصل جنگ دانست. ایران پیش از جنگ نیز در بازه‌هایی افت شدید ارزش پول را تجربه کرد. با این حال جنگ، محاصره و اختلال در تجارت این روند را تقویت کرد.

بودجه؛ وقتی جنگ به حساب دولت می‌رسد

جنگ می‌تواند توان دولت برای جمع‌آوری درآمد را نیز تحت فشار قرار دهد.

در ایران، بر اساس آمار پنج‌ ماهه مالیاتی، حدود ۶۸ درصد درآمد مالیاتی پیش‌بینی‌شده برای این مقطع محقق شده است. یعنی ۳۲ درآمد مالیاتی که دولت پیش‌بینی کرده بود محقق نشده است.

در آمریکا هم درآمد فدرال از پیش‌بینی فوریه ۲۰۲۶ CBO (دفتر بودجه کنگره) عقب مانده، اما فاصله بسیار کمتر است.

دفتر بودجه کنگره درآمد سال مالی ۲۰۲۶ را ۵.۶ تریلیون دلار پیش‌بینی کرده بود و اکنون انتظار دارد حدود ۲۰۰ میلیارد کمتر شود، یعنی تحقق حدود ۹۶٪ در کل سال. در مارس تا اوت، درآمد حدود ۲٪ کمتر از سال قبل بوده و برآوردها از تحقق در این بازه ۹۳ تا ۹۶ درصد است. گفته می‌شود علت اصلی این افت، تعرفه‌ها و بازپرداخت‌های ناشی از حکم دیوان عالی است، نه جنگ.

البته این مقایسه محدودیت دارد: درآمد مالیاتی ایران با کل درآمد فدرال آمریکا برابر نیست، و مبنای مقایسه هم بودجه در ایران و پیش‌بینی CBO در آمریکاست. با این حال تصویر کلی نشان می‌دهد حاشیه مالی آمریکا برای جذب شوک جنگ بسیار بزرگ‌تر از ایران بوده است.

بورس تهران بالا رفت؛ اقتصاد واقعی پایین آمد

اگر فقط به بورس تهران نگاه کنیم، ممکن است تصور کاملاً متفاوتی از اقتصاد ایران شکل بگیرد.

شاخص کل بورس از حدود ۳.۷ میلیون واحد در آخرین روزهای پیش از جنگ به حدود ۷.۴۶ میلیون واحد در ششم مهر رسید؛ تقریباً دو برابر شد.

در آمریکا نیز شاخص S&P 500 - که وضعیت ۵۰۰ شرکت بزرگ بورسی آمریکا را بررسی می‌کند و از مهم‌ترین معیارها برای سنجش وضعیت کلی بازار سهام آمریکا محسوب می‌شود - از ۶٬۸۷۸.۸۸ واحد در ۲۷ فوریه به ۷٬۷۴۳.۴۱ واحد در ۲۵ سپتامبر رسید؛ رشدی حدود ۱۲.۶ درصد.

اما رشد بازار سهام الزاماً به معنای رشد ثروت واقعی نیست. برای مثال در بورس تهران افزایش نرخ ارز و تورم، ارزش اسمی دارایی‌ها و درآمد ریالی شرکت‌ها را بالا برده است.

رشد اقتصادی واقعی نیز همین مسئله را نشان می‌دهد.

در ایران، داده‌های بهار از افت ۱۰.۸ درصدی تولید واقعی حکایت دارند. در آمریکا، آمارهای رسمی نشان می‌دهد GDP واقعی در سه‌ماهه دوم ۲۰۲۶ با نرخ ۲.۲ درصد رشد کرده است.

یعنی در حالی که هر دو بازار سهام رشد کردند، اقتصاد واقعی دو کشور مسیر یکسانی نداشت.

آخرین صورت‌حساب؛ ۴۴ درصد اقتصاد در برابر سه‌دهم درصد

در نهایت فرای هزینه‌های غیر مستقیم، هزینه‌های مستقیم ناشی از جنگ وجود دارند: عملیات نظامی، تجهیزات از دست‌رفته و تخریب.

رسانه‌ها و سازمان‌های مختلف برآوردهای مختلفی از هزینه‌های جنگ دارند.

به همین دلیل این اعداد باید به‌ عنوان «دامنه برآوردها» دیده شوند، نه یک صورت‌حساب قطعی.

برای ایران، هزینه مستقیم جنگ از ۳۰ تا ۱۶۰ میلیارد دلار عنوان می‌شود.

در آمریکا اعداد رسمی‌تر وجود دارد. برآورد اخیر فرماندهی مرکزی آمریکا هزینه جنگ را ۴۳.۶ میلیارد دلار اعلام کرده است.

دقیقا اینجاست که اندازه اقتصاد اهمیت پیدا می‌کند.

با مبنای تولید ناخالص داخلی حدود ۳۶۳ میلیارد دلاری ایران در ۲۰۲۵، هزینه ۳۰ تا ۱۶۰ میلیارد دلاری معادل تقریباً ۸ تا ۴۴ درصد یک سال تولید ناخالص داخلی ایران است.

برای آمریکا با اقتصادی حدود ۳۰.۸ تریلیون دلاری، هزینه ۴۰ تا ۱۰۰ میلیارد دلاری تنها حدود ۰.۱۳ تا ۰.۳۳ درصد تولید ناخالص داخلی است.

حتی در سناریویی که هزینه آمریکا را ۱۰۰ میلیارد دلار و هزینه ایران را فقط ۳۰ میلیارد دلار بگیریم، بار هزینه نسبت به اندازه اقتصاد ایران حدود ۲۵ برابر سنگین‌تر است.

این شاید مهم‌ترین عدد تمام صورت‌حساب باشد. جنگ را نباید فقط با تعداد میلیارد دلارها مقایسه کرد؛ باید دید آن هزینه به چه اقتصادی با چه ابعادی وارد شده ست.

دو کشور در جنگ هزینه داده‌اند؛ اما هر دلار هزینه، برای این دو اقتصاد وزن یکسانی ندارد.

به نظر شما هزینه‌های جنگ برای کدام طرف سنگین‌تر بوده است؟