تورم ۶۶ درصدی؛ حاصل جمع سالها شوک
به گزارش زومان، اعلان یک توییت روی صفحه موبایل ظاهر میشود؛ چند دقیقه بعد تابلوی ارز میلرزد و سپس، قیمتهای تازه به قفسه فروشگاهها میرسد. برای بسیاری از ایرانیان، این زنجیره دیگر به اندازه فصلها آشناست: خبر سیاسی، جهش دلار، موج گرانی.
تحریم، جنگ و محدودیت تجاری میتوانند عرضه ارز و کالا را مختل کنند و نخستین ضربه را به قیمتها بزنند. اما یک پرسش مهم معمولاً زیر صدای اعداد گم میشود: چرا بعضی کشورها پس از شوک دوباره به تورم پایین برمیگردند و بعضی دیگر سالها در گرانی مزمن میمانند؟
پاسخ پژوهشها نه انکار نقش تحریم است و نه مقصر دانستن یک متغیر. شوک از بیرون میآید، اما سرنوشت آن در بودجه دولت، بازار ارز، بانک مرکزی مستقل و انتظارات مردم نوشته میشود.
تقویم تحریم روی نمودار تورم ایران
محاسبات بر پایه دادههای مرکز آمار، مرزی روشن میان دورههای مختلف نشان میدهد.
متوسط تورم سالانه در سالهای ۱۳۸۱ تا ۱۳۸۹، پیش از تشدید تحریمها، ۱۵.۲ درصد بود. از سال ۱۳۹۰ تا ۱۳۹۳، همزمان با اعمال تحریمهای جدید و افزایش محدودیتهای نفتی و مالی، این میانگین به ۲۳ درصد رسید. با اجرای برجام و کاهش فشار تحریم در سالهای ۱۳۹۴ تا ۱۳۹۶، متوسط تورم تا ۷.۵ درصد پایین آمد.
اما از سال ۱۳۹۷، خروج آمریکا از برجام دوباره مسیر را عوض کرد. کاهش درآمد ارزی، افت ارزش ریال و نااطمینانی، اقتصاد را وارد دورهای کرد که در آن گرانی دیگر یک حادثه کوتاه نبود. متوسط تورم سالهای ۱۳۹۷ تا ۱۴۰۳ به ۳۸.۴ درصد رسید، در سال ۱۴۰۴ که کشور وارد دوره جنگی شد به نزدیک ۵۰ درصد و در نهایت در تیر ۱۴۰۵ نرخ سالانه تورم به حدود ۶۶ درصد جهش کرد.
تحریم در این روایت فراتر از یک واژه سیاسی، یعنی ارز کمتر، واردات دشوارتر، مواد اولیه گرانتر و بودجهای که با درآمد کمتر باید هزینههای قبلی را تأمین کند.
پژوهش صندوق بینالمللی پول (IMF) نیز نشان میدهد تحریم در ایران از مسیر کاهش صادرات نفت، تضعیف ریال، افزایش قیمت واردات و تشدید کسری بودجه به تورم منتقل میشود.
پژوهشها؛ تحریم ماشه را میکشد، بودجه تیر را رها میکند
پژوهشی که در سال ۲۰۲۲ در مجموعه مقالات صندوق بینالمللی پول منتشر شد، دادههای اقتصادی ایران از سال ۲۰۰۴ تا ۲۰۲۱ را بررسی کرد. نتیجه این بود که کاهش ارزش ریال، کسری جاری بودجه و تحریم هم در کوتاهمدت و هم در بلندمدت تورم را بالا میبرند. رشد پول نیز با کمی تأخیر، در بلندمدت به موتور گرانی تبدیل میشود.
با این حال نکته مهم پژوهش این است: حتی در غیاب تحریمهای آمریکا، برای مهار تورم لازم است کسری بودجه مهار شود.
این مقاله با شبیهسازی نشان میدهد اگر کسری بالا و کاهش ارزش ریال ادامه پیدا میکرد، تورم میتوانست دو سال مداوم بالای ۵۰ درصد باقی بماند. اما حتی بدون رفع تحریم، متوقف کردن رشد اسمی کسری جاری دولت میتوانست تورم را ظرف دو سال به زیر ۲۰ درصد برساند.
پژوهش دیگری از اولیویه بلانچارد و بن برنانکی درباره تورم پس از کرونا در ۱۱ کشور، نیمه دیگر داستان را روشن میکند.
موج اول تورم عمدتاً از کمبود کالا، اختلال زنجیره تأمین و جهش قیمت انرژی و غذا ایجاد شد. با عقبنشینی این شوکها، تورم نیز پایین رفت؛ زیرا انتظارات بلندمدت مهار شد و مارپیچ قیمت و دستمزد شکل نگرفت. بانکهای مرکزی هم اجازه ندادند تقاضای داخلی جای شوک خارجی را بهعنوان موتور تازه تورم بگیرد.
بنابراین یک شوک بزرگ خارجی در سطح جهانی مهار شد، زیرا این کشورها با سیاستهای مناسب و به موقع انتظارات بلندمدت تورمی را مهار کردند. به زبان ساده، به جوامع خود اطمینان دادند که این شرایط موقتی است و مهار میشود.
روسیه و ژاپن؛ دو شوک بزرگ با دو مسیر متفاوت
در کنار پژوهشها، تجربیات تاریخی کشورها نیز تصویر را کاملتر میکند.
روسیه در سال ۲۰۱۴ همزمان زیر فشار تحریمهای غرب و سقوط قیمت نفت قرار گرفت. روبل سقوط کرد و تورم سال بعد به حدود ۱۵.۵ درصد رسید. بانک مرکزی نرخ بهره را تا ۱۷ درصد بالا برد، نرخ ارز را شناور کرد و افزایش دستمزدهای دولتی را محدود نگه داشت.
نتیجه آسان نبود: اقتصاد وارد رکود شد و قدرت خرید مردم کاهش یافت. اما تورم در پایان سال ۲۰۱۶ به ۵.۴ درصد رسید و سپس به هدف ۴ درصدی بانک مرکزی نزدیک شد.
روسیه نتوانست شوک به اقتصاد خود را حذف کند؛ اما اجازه نداد افت روبل به تورمی دائمی تبدیل شود.
ژاپن نشان میدهد ساختار اقتصاد نیز به اندازه نرخ بهره اهمیت دارد. در شوک نفتی سال ۱۹۷۳، رشد قیمتها و دستمزدها به محدوده ۲۰ تا ۳۰ درصد رسید و یک مارپیچ واقعی از قیمتها و دستمزدها شکل گرفت. هر افزایش قیمت، مطالبه دستمزد بیشتری میساخت و هر افزایش دستمزد دوباره هزینه تولید را بالا میبرد.
چند سال بعد، هنگام دومین شوک نفتی در سال ۱۹۷۹، ژاپن آمادهتر بود. سیاست پولی زودتر واکنش نشان داد، وابستگی صنایع به نفت کمتر شده بود، بهرهوری انرژی بالا رفته بود و شرکتها و اتحادیهها آموخته بودند که جبران کامل گرانی با افزایش دستمزد میتواند تورم را دوباره شعلهور کند. نفت دوباره گران شد، اما تاریخ تکرار نشد.
تجربه ژاپن نشان میدهد مقابله با شوک فقط به بالا بردن نرخ بهره محدود نیست. کشوری که وابستگی خود به منبع آسیبپذیر را کاهش دهد، در برابر شوک بعدی تورم کمتری تجربه میکند.
فرانسه و هند؛ دولت میتواند زمان بخرد
فرانسه پس از حمله روسیه به اوکراین، افزایش قیمت گاز و برق را - که میتوانست یک موج تورمی ایجاد کند - پشت طرحی با نام «سپر تعرفهای» نگه داشت. سقف قیمت انرژی، یارانه و کمک نقدی باعث شد تورم حدود ۲ تا ۳ واحد درصد پایینتر بماند. متوسط تورم فرانسه در سال ۲۰۲۲ به ۵.۲ درصد رسید؛ رقمی بالا، اما کمتر از بسیاری از کشورهای اروپایی.
البته هزینه گرانی حذف نشد؛ فقط از قبض مردم به حساب دولت منتقل شد. حمایتهای انرژی بیش از ۲ درصد تولید ناخالص داخلی هزینه داشت و بدهی و کسری بودجه را افزایش داد. این سیاست برای خریدن زمان مفید بود، اما اگر ادامه پیدا میکرد، خود کسری بودجه میتوانست به درد تازهای تبدیل شود.
هند پس از جنگ اوکراین مسیر ترکیبیتری انتخاب کرد. تورم در آوریل ۲۰۲۲ به ۷.۸ درصد رسید. بانک مرکزی نرخ بهره را بالا برد تا تقاضا و انتظارات تورمی را مهار کند. اما در کنار آن دولت هم همزمان مالیات سوخت را کاهش داد، واردات روغن خوراکی و برخی حبوبات را آسان کرد و از ذخایر غلات برای حمایت از خانوارهای کمدرآمد استفاده کرد.
با کاهش فشار زنجیره تأمین و قیمت کالاهای جهانی، تورم تا مارس ۲۰۲۳ تا ۵.۷ درصد پایین آمد؛ در حالی که اقتصاد همچنان رشد بالایی داشت. تجربه هند میتواند در خود این درس را داشته باشد که برای تورم ناشی از کمبود، نرخ بهره لازم است اما کافی نیست؛ باید مستقیماً به سراغ گلوگاه کالا، واردات و توزیع رفت.
شوک جرقه است؛ سیاستگذاری سوخت
این پژوهشها و تجربیات تاریخی نشان میدهند سیاستگذار نمیتواند جلوی شوک را بگیرد، چه تحریم باشد، چه کرونا و افزایش قیمت سوخت، اما میتواند مقاومت در برابر آن بسازد.
تحریم در ایران توضیح میدهد چرا موج گرانی آغاز شد؛ اما این که چرا این موج نمیشکند را کسری بودجه و بیاعتمادی(انتظارات منفی) توضیح میدهند.
کنترل تورم زیر فشار خارجی ممکن است، اما معمولاً رایگان، فوری یا بدون انتخابهای سخت نیست.