دوئل عدد و احساس؛ چرا جیب ما تورم را داغتر از آمار دولتی حس میکند؟
به گزارش زومان، یک واکنش همیشگی و پرتکرار در برابر آمارهای تورمی این است: «تورم خیلی بیشتر از این حرفهاست». معمولاً افراد برای اثبات این ادعا، به حافظه جیبشان رجوع میکنند و مثال میآورند که چطور قیمت یک کالای خاص، تنها از هفته پیش تا امروز دو برابر شده است.
این شکاف میان آمارهای رسمی و آنچه مردم در زندگی روزمره لمس میکنند، پدیدهای جهانی و شناختهشده است؛ اما احتمالاً در ایران به دلیل تورم مزمن و نوسانات شدید قیمتی، این تضاد بسیار پررنگتر دیده میشود.
به طور کلی، تفاوت میان «احساس» و «واقعیت» از دو منشأ اصلی آب میخورد:
- شیوه آمارگیری
- مکانیزمهای رفتاری و روانشناختی
این عوامل باعث میشوند بسیاری از مردم حس کنند سرعت افزایش قیمتها بسیار تندتر از اعداد اعلامی است؛ موضوعی که میتواند در نهایت منجر به بیاعتمادی به منابع رسمی شود. برای نمونه، مرکز پژوهشهای مجلس در گزارشی فاش کرد که در مردادماه ۱۴۰۱، در حالی که مرکز آمار نرخ تورم را ۵۱ درصد اعلام کرده بود، نرخ تورم احساسشده توسط مردم در نظرسنجیها رقم ۸۶ درصد را نشان میداد - ۳۵ واحد درصد بیشتر از واقعیت.
فرمول جادویی مرکز آمار؛ چرا عددها با جیب ما غریبهاند؟
تورم در زبان ساده، همان خطکشی است که سرعت گران شدن کالاها یا تغییرات «شاخص قیمت» را اندازه میگیرد. اما این خطکش چطور کار میکند؟
نهادهای آماری (مثل مرکز آمار و بانک مرکزی) یک «سبد مصرف فرضی» میسازند؛ سبدی که در آن از شیر و ماست گرفته تا اجاره خانه و هزینه تفریحات پیدا میشود.
البته این سبد از روی هوا ساخته نمیشود، بلکه حاصل یک آمارگیری واقعی و سراسری به نام «آمارگیری هزینه و درآمد خانوار» است. مرکز آمار و بانک مرکزی هر سال به هزاران خانوار در سراسر کشور مراجعه میکند و دقیقاً میپرسد: «چه چیزهایی خریدهاید؟ چقدر برای هر کدام پول دادهاید؟». از جمعآوری این اطلاعات، یک الگوی میانگین از مصرف همه مردم به دست میآید؛ مثلاً مشخص میشود که مردم به طور متوسط ۲۵ درصد از بودجه خود را صرف خوراکیها میکنند، ۳۰ درصد را صرف مسکن، ۱۰ درصد را صرف حملونقل و الی آخر. نهاد آماری بر اساس همین الگوی واقعی، سبد میانگین مصرفی را میسازد (که شامل اقلامی از نان و شیر گرفته تا اجاره خانه و سینماست) و به هر کالایی بر اساس اهمیتی که در سبد مصرف مردم دارد، یک «وزن» یا «ضریب اهمیت» اختصاص میدهد. پس «سبد مصرفی» چیزی شبیه به «میانگین خرج کردن» همه مردم ایران است، نه سبد اختصاصی یک نفر خاص.
در ادامه، نهادهای آماری قیمت چندهزار کالا را هر ماه چک میکنند و با فرض یک «سال پایه» (که فعلاً سال ۱۴۰۰ است)، فرض را بر این میگذارند که مقدار مصرف ما از هر یک از آن کالاها (که بر اساس آمارگیری از درآمد و هزینه خانوار تعیین میشود) از آن موقع تا حالا هیچ فرقی نکرده است.
برای مثال اگر در سال ۱۴۰۰ سهم خوراکیها و آشامیدنیها از کل هزینه خانوارها برابر با ۲۵ درصد باشد، در سبد مصرفی تورم هم فرض میشود که به همین مقدار مردم خرج خوراکی و آشامیدنی میکنند. عددی که به آن «ضریب اهمیت» گفته میشود.
نکته اینجاست که سبد زندگی آدمها شبیه هم نیست. برای کسی که با بیماری دستوپنج نرم میکند، جهش قیمت دارو یک فاجعه است، اما برای یک آدم سالم، این گرانی اصلاً به چشم نمیآید.
در واقع، هرچه سبک زندگی شما با آن «سبد فرضی آماری» غریبهتر باشد، عددی که در اخبار میشنوید با واقعیت جیبتان غریبهتر خواهد بود.
معمای آمارگیری مسکن
گزارش مرکز پژوهشهای مجلس به یک عامل کلیدی دیگر در ایجاد این شکاف اشاره میکند: مسکن. این شکاف دو دلیل فنی دارد:
- شکاف قیمت خرید و اجاره: اول اینکه شاخص قیمت مسکن بر اساس «هزینه اجاره» سنجیده میشود؛ متغیری که هنگام شوکهای قیمتی، معمولاً کُندتر و کمتر از «قیمت خرید و فروش» ملک واکنش نشان میدهد.
- شکاف قراردادهای قدیمی و واقعیت بازار: دوم اینکه مرکز آمار بر اساس استانداردهای بینالمللی، ماهانه از ۵ هزار خانوار نمونه درباره اجارهبهایشان پرسوجو میکند. بخش بزرگی از این مستأجران هنوز تحت قراردادهای قدیمی هستند و هزینهشان تغییر نکرده، در حالی که درک جامعه از گرانی اجارهبها، بر اساس قراردادهای جدید و نرخهای روز بازار شکل میگیرد.
سوگیریهای شناختی؛ وقتی ذهن ما را فریب میدهد
در کنار خطاهای آماری، مکانیزمهای رفتاری نیز نقش مهمی ایفا میکنند. پس از معرفی یورو در ژانویه ۲۰۰۲، اختلاف قابل توجهی در سراسر کشورهای عضو اتحادیه اقتصادی و پولی بین تورم اندازهگیری شده توسط شاخصهای رسمی قیمت مصرفکننده (CPI) و تورمی که عموم مردم درک میکردند، مشهود بود. این موضوع در مورد آلمان نیز صادق بود: این احساس گسترده وجود داشت که معرفی یورو به عنوان پول رایج قانونی باعث افزایش قابل توجه قیمت مصرفکننده شده است.
هانس ولفگانگ براچینگر، اقتصاددان آلمانی، در مقالهای که سال ۲۰۰۶ منتشر شد، نوشت:
سال ۲۰۰۲ وقتی «یورو» به عنوان واحد پول جدید اروپا معرفی شد، اختلاف قابل توجهی بین تورم واقعی و تورم ادراکشده توسط مردم مشاهده شد. در حالی که آمارهای رسمی نشان میداد نرخ تورم اروپا درست برابر با ۲ درصد دقیقا مانند دوازده ماه قبل ثبت شده بود.- هانس ولفگانگ براچینگر، Euro or “Teuro”?: The Euro-induced Perceived Inflation in Germany
این تفاوت موضوع مورد مطالعات زیادی از سوی اقتصاددانان قرار گرفت. طبق این مطالعات، سوگیریهای شناختی زیر، عامل این خطای ادراکی هستند:
- زیانگریزی: ذهن انسان نسبت به «ضرر» بسیار حساستر از «سود» است. از آنجا که افزایش قیمت یک ضرر تلقی میشود، ما گرانیها را بسیار شدیدتر و ماندگارتر از ارزان شدن کالاها در حافظه ثبت میکنیم.
- تورش حافظه و ادراک نامتقارن: ما معمولاً قیمتهای صعودی را به خاطر میسپاریم و به راحتی از کنار قیمتهای ثابت یا کاهشی میگذریم. وزن ذهنی قلههای قیمتی، همیشه بیشتر از درههای قیمتی است.
- اثر تکرار: ما تورم را نه با کل سبد، بلکه با کالاهایی که مدام میخریم (مثل نان، شیر یا بنزین) قضاوت میکنیم. این خریدهای روزمره، حتی اگر سهم کوچکی در بودجه کل داشته باشند، به دلیل تکرار زیاد، تصویر ما از تورم را میسازند.
- وابستگی به قیمت مرجع: ما همیشه قیمت امروز را با یک «قیمت مرجع» (قیمت خرید قبلی یا عددی که انتظار داشتیم) مقایسه میکنیم. هر انحراف صعودی از این لنگر ذهنی، به عنوان تورم حس میشود. گاهی نیز در انتخاب مبدأ زمانی دچار خطا میشویم و به جای مقایسه با سال گذشته، قیمتها را با سالهای دور (مثلاً قبل از یک جهش بزرگ) میسنجیم و کل آن تغییر چندساله را به حساب تورم فعلی میگذاریم.
فراتر از آمار؛ چرا «احساس گرانی» خطرناکتر از خود تورم است؟
در اتمسفر اقتصادی ایران، جایی که تورم مزمن و دورقمی با تار و پود زندگی گره خورده، ذهن شهروندان بهطور خودکار در وضعیت «هشدار دائمی» قرار دارد.
در وضعیت «هشدار دائمی»، مسئله لزوماً دقت محاسباتی نهادهای آماری نیست؛ بلکه واقعیت این است که فشار هزینهها چنان عمیق و ملموس است که هیچ ماشینحسابی نمیتواند تصویر تمامعیاری از آن ترسیم کند.
واقعیت خطرناک این است که «تورم ادراکشده» فرمان حرکت بازار را در دست دارد؛ چرا که «انتظارات تورمی» افراد دقیقاً بر اساس همین احساس شکل میگیرد.
وقتی جامعه تورم را بسیار بالاتر از نرخ رسمی لمس میکند، رفتارهای اقتصادی خود را با آن تنظیم کرده و با هجوم برای خرید، عملاً باعث شعلهورتر شدن قیمتها میشود. اینجاست که شکاف میان آمار رسمی و درک مردم، به سدی محکم در برابر اجرای سیاستهای پولی تبدیل شده و مهار تورم را به چالشی سخت و پیچیده بدل میکند.