پژوهشها نشان میدهند استرس و ناامنی ناشی از جنگ در کودکی، سالها بعد میتواند به افت بهرهوری، کاهش درآمد و اختلال در سلامت بزرگسالی بینجامد.
مادری در تهران به این فکر میکند که روز امتحان پسرش، بهجای رفتن به محل کار، در کافهای نزدیک مدرسه منتظر بماند. اگر حملهای رخ داد، میخواهد بتواند زودتر خودش را به او برساند. برای آزمون دیگری هم تصمیم گرفته پسرش شرکت نکند؛ محل برگزاری به ساختمانی نظامی نزدیک است.
فرزند دیگرش کلاس شطرنج دارد. مادر نمیخواهد همه فعالیتهای بچهها را تعطیل کند، اما با او قرار گذاشته اگر حملهای شروع شد، کجا پناه بگیرد و از چه مسیری برگردد تا بتوانند یکدیگر را پیدا کنند.
«این شده زندگی ما. این شده روزای نوجوونی بچههامون.»
در خانوادهای دیگر، کودکی مرتب از والدینش میپرسد جنگ چه زمانی شروع میشود. مادرش میگوید شنیدن خبر احتمال توزیع پلاکهای فلزی شناسایی در مدرسه، نگرانی فرزندش را بیشتر کرده است.
جنگ هنوز به مدرسه این کودکان نرسیده، اما احتمال وقوع آن برنامه روزانه خانوادهها را تغییر داده است. امتحان، کلاس شطرنج و رفتوآمد به مدرسه حالا با یک پرسش همراهاند: اگر حمله شد، چه کنیم؟
خسارت جنگ معمولاً با شمار قربانیان، ساختمانهای تخریبشده و تولید ازدسترفته محاسبه میشود. اما بخشی از هزینه آن در چنین محاسباتی دیده نمیشود؛ هزینهای که ممکن است سالها بعد، هنگام ورود این کودکان به دانشگاه و بازار کار، آشکار شود.
جنگ برای کودکی که هنوز متولد نشده است
برای کودکی که هنوز به دنیا نیامده، جنگ ممکن است پیش از تولد آغاز شود. پژوهشگران سالهاست بررسی میکنند که فشار روانی دوران بارداری و ناامنی در نخستین سالهای زندگی چه اثری بر رشد کودک میگذارد.
چارچوب «مراقبت پرورشی» که سازمان جهانی بهداشت، یونیسف و بانک جهانی در سال ۲۰۱۸ منتشر کردند، پنج نیاز اساسی کودک را مشخص میکند: سلامت، تغذیه مناسب، امنیت، مراقبت پاسخگو و فرصت یادگیری. جنگ میتواند چند مورد از این نیازها را همزمان مختل کند؛ از فشار روانی مادر باردار و اضطراب والدین تا اختلال در تغذیه، مراقبتهای درمانی و آموزش.
اهمیت هزار روز نخست زندگی، از آغاز بارداری تا دوسالگی، در سرعت رشد مغز و شکلگیری تواناییهای اولیه کودک است. فشار روانی شدید و طولانیمدت، بهویژه زمانی که کودک از حمایت کافی برخوردار نباشد، میتواند بر سازوکارهای تنظیم استرس، سلامت و یادگیری اثر بگذارد.
برای کودکان بزرگتر و نوجوانان نیز خطرها شکل دیگری دارند: اختلال خواب، دشواری تمرکز، اضطراب و وقفه در تحصیل. البته ترس از جنگ به معنای آسیب ماندگار برای همه کودکان نیست؛ شدت و مدت ناامنی و کیفیت حمایت خانواده در پیامدها نقش دارند.
تجربه پرو؛ وقتی جنگ به فیش حقوقی میرسد
جنگ داخلی پرو در دهههای ۱۹۸۰ و ۱۹۹۰ پایان یافت، اما پژوهشی درباره کودکانی که در آن سالها بزرگ شدند، نشان داد پیامدهای اقتصادی خشونت میتواند تا بزرگسالی ادامه پیدا کند.
در این مطالعه، افزایش یک انحراف معیار در میزان مواجهه با جنگ طی ۳۶ ماه نخست زندگی، با حدود ۵ درصد درآمد ماهانه کمتر در بزرگسالی و ۳.۵ واحد درصد کاهش احتمال اشتغال رسمی همراه بود.
این ارقام فقط اثر ترس را نشان نمیدهند. خشونت جنگی میتواند همزمان بر سلامت کودک، درآمد خانواده، کیفیت آموزش و فرصتهای رشد اثر بگذارد. اهمیت پژوهش در آن است که نشان میدهد خسارت جنگ ممکن است مدتها پس از پایان درگیری، در بازار کار ظاهر شود.
مرور ۱۵۵ پژوهش درباره کودکان مناطق جنگی نیز دامنه وسیعتری از پیامدها را ثبت کرده است؛ از مشکلات سلامت جسمی و روانی تا اختلال در آموزش و رشد. به این ترتیب، مسئله فقط درآمد کمتر نیست. کودکی که در شرایط ناامنی بزرگ میشود، ممکن است در چند بخش از زندگی آینده خود با دشواری روبهرو شود.
ایران؛ فاصلهای که ممکن است بیشتر شود
بانک جهانی در نخستین رتبهبندی شاخص سرمایه انسانی در سال ۲۰۱۸، ایران را با امتیاز ۰.۵۹ در جایگاه ۷۱ از میان ۱۵۷ اقتصاد قرار داد. امتیاز ایران در نسخه سال ۲۰۲۰ نیز حدود ۰.۵۹ بود.
این شاخص نشان میدهد کودکی که در ایران متولد میشود، با توجه به شرایط آموزش و سلامت آن دوره، انتظار میرود در بزرگسالی به حدود ۵۹ درصد ظرفیت بهرهوری خود در شرایط آموزش کامل و سلامت مطلوب دست یابد. این عدد نه درآمد قابل تصرف خانوار را اندازه میگیرد و نه خسارت ناشی از جنگ را.
بااینحال، تصویر مهمی از نقطه شروع کودکان ایران به دست میدهد. پیش از فشارهای تازه ناشی از جنگ نیز بخشی از ظرفیت انسانی کشور به دلیل محدودیتهای سلامت و آموزش بالفعل نمیشد. ناامنی طولانیمدت میتواند خطر عمیقترشدن این فاصله را افزایش دهد.
مسیر اقتصادی چنین آسیبی پیچیده نیست: کودکی که خواب و تمرکزش مختل میشود، ممکن است کمتر یاد بگیرد. افت یادگیری میتواند بر ادامه تحصیل و کسب مهارت اثر بگذارد و این تفاوت، سالها بعد در فرصتهای شغلی و توان درآمدزایی ظاهر شود. البته شدت این پیامدها برای همه کودکان یکسان نیست و نمیتوان از یافتههای کشورهای دیگر، رقمی برای کاهش درآمد آینده کودکان ایرانی استخراج کرد.
حمایت خانواده، تداوم آموزش و دسترسی به خدمات سلامت روان میتواند بخشی از این خطرها را کاهش دهد. همین موضوع، مراقبت از کودکان را به مسئلهای فراتر از امدادرسانی در زمان جنگ تبدیل میکند.
مادر تهرانی هنوز تلاش میکند کلاس شطرنج فرزندش برقرار بماند. او برای روزی که شاید حملهای رخ دهد، مسیر بازگشت بچهها را مرور کرده است؛ اما نمیخواهد تمام زندگی آنها به آمادهشدن برای آن روز محدود شود.
او فقط نمیخواهد فرزندانش از جنگ زنده بیرون بیایند. میخواهد فرصت آموختن، بزرگشدن و ساختن آیندهشان را هم از دست ندهند.