شب سه‌شنبه دهم شهریور ۱۴۰۵، جنوب ایران از چابهار تا بندر لنگه و خوزستان زیر آتش رفت. در میان رشته‌حمله‌هایی که به گفته منابع مختلف در نوار ساحلی جنوب رخ داد، نام کوهستک سیریک خیلی زود از همه پررنگ‌تر شد؛ جایی که یک جشن عقد خانوادگی به صحنه‌ای برای مرگ، آوار و جست‌وجوی پیکرها تبدیل شد.

به‌گزارش هم‌میهن، رسانه‌هایی مانند آسوشتیدپرس و رویترز با تکیه بر تصاویر، ویدیوهای تاییدشده و تحلیل کارشناسان تسلیحاتی نوشتند در این حمله از مهمات هدایت‌شونده آمریکایی استفاده شده و انفجار، نه حاصل خطای پدافند ایران و نه نتیجه برخورد ترکش یا مهمات منحرف‌شده، بلکه ناشی از اصابت مستقیم تسلیحات ایالات متحده بوده است.

ترور بال تکنسین سابق خنثی‌سازی مهمات ارتش آمریکا و تحلیلگر ارشد فنی اطلاعات تسلیحاتی به رویترز گفته خسارت‌ها ظاهرا از مهماتی ناشی شده که هنگام برخورد با سقف یا درست بالای آن منفجر شده‌اند.

او این شواهد را با اصابت مستقیم سازگار دانسته و گفته نمی‌توان آن را به ترکش‌های حمله به برج مخابراتی مجاور نسبت داد.

کمتر از یک هفته بعد، نشریه تلگراف هم نوشت که مراسم عقد و عروسی کوهستک با بمب ۵۰۰ کیلوگرمی هدایت‌شونده دقیق آمریکایی هدف قرار گرفته و گودالی به عرض یک و نیم متر در وسط اتاق پذیرایی خانه خانواده ملاحی ایجاد شده است.

شب جشن و چند حمله هم‌زمان

چند روز پیش از دهم شهریور، کارت دعوت جشن عقد مریم و ضیاءالدین به دست مهمان‌ها رسیده بود و برنامه چندروزه هم از پیش چیده شده بود. عقد برای همان شب بود، حنابندان برای ۱۱ شهریور و عروسی برای ۱۲ شهریور. مریم، اهل بندر کوهستک، قرار بود با مردی جوان از لافت قشم عقد کند و مجلس زنانه در خانه پدری‌اش -خانه علی ملاحی- برگزار شود.

چند ساعت بعد همان خانه نیمه‌ویران شد و روایت شاهدان از دو پهپاد و چند انفجار، به داستانی از مرگ و پراکندگی تبدیل شد.

در همان شب، فقط کوهستک زیر ضربه نبود. از کنارک و چابهار تا شهرهای خوزستان، اسکله ساحلی کوهمبارک و جیرفت نیز خبرهایی از حمله منتشر شد.

در کوهستک اما دو نقطه غیرنظامی بیش از همه آسیب دیدند، دکل مخابراتی همراه اول و خانه علی ملاحی.

در حمله اول، دکل سقوط کرد و شبکه ۲۰ کیلوولت و شبکه فشار ضعیف منطقه صدمه دید. برق شهر رفت، تماس‌های تلفنی قطع شد و اینترنت برای ساعت‌ها از دسترس خارج ماند.

در روستای میشی سیریک هم پنج پایه فشار متوسط ۲۰ کیلوولت آسیب دید.

خانه‌ای که هدف شد

به روایت اهالی و امدادگران، حوالی ساعت ۹ و نیم شب پس از چند صدای انفجار، دو پهپاد و سپس بمب‌هایی با صدایی مهیب به سقف خانه علی ملاحی برخورد کردند، سقف را شکافتند و جان پنج نفر را گرفتند؛ کلثوم ملاحی‌نژندنیا ۴۳ ساله، زرخاتون طاهری ۵۰ ساله، محمد ملاحی ۱۶ ساله، امیرعلی کریمی چهار‌ساله و آسیه ملایی‌نژاد که چند روز بعد در بیمارستان جان باخت.

پیکر امیرعلی کریمی چهار‌ساله دورتر از خانه پیدا شد. برادر فردین -آرایشگر ضیاءالدین- آن شب بدن بی‌جان دو کودک را نزدیک دکل دیده و به بیمارستان رسانده بود، اما مرگ پیش از رسیدن به تخت سراغشان رفته بود.

فردین که همان شب داماد را برای مجلس عقد اصلاح کرده بود، می‌گفت در آرایشگاه کوچکش صدای انفجار را شنیده و لحظه‌ای بعد برق‌ها قطع شده‌اند.

او به «هم‌میهن» گفته بود: «فقط می‌زدند، صدایش مثل پهپاد بود. پسرم را در آغوش گرفتم و می‌خواستم در گوشه‌ای پنهان شوم که ناگهان برق‌ها رفت. شوکه شده بودیم.»

موج انفجار به بخش‌هایی از جلوی مغازه فردین هم خسارت زد.

او می‌گفت پهپاد مستقیم به وسط خانه‌ای که جشن عقد در آن برپا بود اصابت کرده، در حالی که جشن هنوز برقرار بوده و خانه‌های اطراف هم آسیب دیده بودند.

رد ترکش‌ها و شمار قربانیان

برادر فردین پس از حمله، در مسیر خانه خواهرشان و نزدیک دکل مخابراتی سقوط‌کرده، پیکر ترکش‌خورده یک کودک را دید و او را به درمانگاه رساند، اما جانش از دست رفته بود.

فردین بعدها تأیید کرد که آن پیکر متعلق به امیرعلی کریمی چهار‌ساله بوده است. پیکر محمد ملاحی، یکی دیگر از مهمانان مراسم، هم نزدیک دکل پیدا شد و رسانه‌های محلی نوشتند او بر اثر ترکش‌های ناشی از حمله جانش را از دست داده است.

مراسم تشییع محمد ملاحی ساعت ۱۰ صبح روز بعد از مسجد جامع کوهستک برگزار شد و مراسم تشییع زرخاتون و کلثوم ملاحی‌نژندنیا غروب پنجشنبه از مسجد جامع روستای گهردو انجام گرفت. هم‌زمان، مجروحان به بیمارستان حضرت ابوالفضل میناب منتقل شدند و مردم برای اهدای خون فراخوان دادند. تا غروب روز بعد، بیمارستان هنوز از مجروح خالی نشده بود و رفت‌وآمد مردم ادامه داشت.

در خبرهای اولیه، به نقل از مقام‌های محلی و هلال‌احمر، شمار قربانیان پنج نفر اعلام شد، اما شماری از اهالی می‌گفتند همان چهار نفر تأیید شده‌اند و وضعیت چند مجروح همچنان وخیم است.

یکی از ساکنان کوهستک که خودش را به بیمارستان میناب رسانده بود، گفته بود آواربرداری ادامه دارد، همه پیکرها بیرون کشیده شده‌اند و مفقودی وجود ندارد.

او تأکید کرده بود که هنوز افزایش رسمی شمار قربانیان تأیید نشده، هرچند حال یک تا دو مجروح وخیم است. خبر جان‌باختن نفر پنجم سرانجام چند روز بعد تأیید شد.

روایت شاهدان از لحظه اصابت

اهالی می‌گویند آن شب اتفاقی برای عروس و داماد نیفتاد، اما حدود ۴۰۰ نفر حاضر در خانه بدون آسیب بیرون نرفتند و حمله ۶۸ مجروح بر جا گذاشت. فاصله تقریبی دکل تا خانه، به گفته مردم شهر، حدود ۲۰۰ متر بود.

یکی از شاهدان، از خانواده فولادی، گفته بود حمله مستقیم به خانه انجام شد. او روایت کرده بود «خیلی وحشتناک بود؛ مستقیم خانه را زد. کسی فکرش را نمی‌کرد که خانه را بزند.

اول دکل را زد، بعد اسکله را، بعد پاسگاه را، بعد شروع کرد خانه را. اصلا آمد داخل خانه، داخل اتاق. بچه‌های کوچک همه بیرون بودند. ترکش مثل باران می‌ریخت.»

مسعود محمدی امدادگر داوطلب هلال‌احمر، آن شب بیرون شهر بود که خبر را شنید.

پیش از رسیدن به کوهستک، او و دوستانش صدای انفجارها را از نوار ساحلی شنیده بودند، از بندر لنگه تا چابهار.

حدود ساعت ۱۰ و نیم شب فهمیدند به مراسم عقدی در کوهستک حمله شده است. وقتی به شهر رسیدند، نخستین صحنه دکل مخابراتی افتاده بود که خیابان را بسته بود. او گفته موشکی که به دکل خورده، دقیقا به پایه آن اصابت کرده و یک موشک به ساختمان آن و موشک دیگر به خود دکل برخورد کرده بود.

به گفته او، وسط محله هدف قرار گرفته بود و چون مجلس زنانه بود، طلاها و لباس‌ها هنوز زیر آوار مانده بودند.

محمدی اضافه کرده بود که تا فاصله ۳۰ تا ۴۰ متری نیز خانه‌های مجاور خسارت دیده‌اند؛ دیوارهای نزدیک‌تر آسیب دیده و شیشه خانه‌های دورتر کنده شده بود.

او همچنین گفته بود هم‌زمان در جاسک هم موشکی به نقطه‌ای خورده که محل تجمع سربازان یک پادگان بوده، اما عمل نکرده است.

از نگاه او، مجموعه این حملات نشان می‌داد هدف، ایجاد تلفات بوده و پهپادها با رصد رفت‌وآمدها، نمی‌توانستند ماهیت غیرنظامی مراسم را تشخیص نداده باشند.

مقایسه با حمله‌های دیگر در جنوب

در حمله‌های آمریکا به شهرهای جنوبی از تیرماه همان سال به بعد، فقط خانه کوهستک هدف قرار نگرفته بود. مناطقی مسکونی در تپه الله‌اکبر و دوهزار، یک ساختمان مسکونی در بندرعباس و یک منطقه غیرنظامی دیگر در قشم هم آسیب دیده بودند.

مردم سیریک می‌گفتند شیوه حمله به کوهستک شبیه همان نقاط مسکونی بوده، با این تفاوت که بمب استفاده‌ شده در قشم سنگین‌تر بوده است.

کوهستک، آن شب، فقط یک نقطه جغرافیایی نبود. خانه‌ای بود که به اتاق پذیرایی‌اش اصابت شد، دکلی بود که سقوط کرد، خانواده‌ای بود که جشنش نیمه‌تمام ماند و شهری بود که برای ساعت‌ها برق، تلفن و اینترنتش را از دست داد. در میان تمام روایت‌ها، یک خط مشترک دیده می‌شد، حمله دقیق بود و اثرش از مرز همان خانه فراتر رفت؛ تا درمانگاه‌ها، تا راه‌های خاکی، تا تشییع‌ها و تا حافظه جمعی یک منطقه ساحلی کوچک.

نظر شما درباره این روایت و ابعاد حمله چیست؟