خصومت نزدیک به پنج دههای میان ایران و آمریکا، این دو کشور را گرفتار نبردی فرسایشی و دامنهدار کرده است؛ منازعهای که به گواه تاریخ، فرجام خوشی ندارد. در ژوئن ۲۰۲۵، عملیات ۳۷ ساعتهی «چکش نیمهشب» بهعنوان نخستین تهاجم نظامی آمریکا علیه ایران رقم خورد؛ حملهای که در جریان آن، ۴۲۰ هزار پوند مواد منفجره بر تاسیسات غنیسازی اورانیوم ایران فرو ریخته شد و در پی آن، دونالد ترامپ اعلام کرد توان هستهای این کشور «بهطور کامل و مطلق نابود شده» است.
بهگزارش بلومبرگ، ایالات متحده تنها پس از هشت ماه بار دیگر وارد نبرد شد. آغاز «عملیات خشم حماسی» بهعنوان کارزار مشترک با اسرائیل، با گسترش دامنه حملات هوایی علیه اهداف ایرانی، جنگی نزدیک به شش ماه را میان تهران و واشنگتن رقم زد که کماکان ادامه دارد و نشانهای از پایانش به چشم نمیخورد. اگرچه این وقایع در ظاهر دو رویارویی مجزا به نظر میآیند، اما عملا آمریکا و ایران به ورطه یک جنگ فرسایشی یکپارچه کشیده شدهاند؛ منازعهای که ریشههای آن به پیش از شروع بحران فوریه بازمیگردد و فراتر از فاز فعلی نیز ادامه خواهد یافت.
با گذشت ماهها بمباران، تبادل آتش موشکی و چانهزنی بر سر شروط آتشبس، اکنون آشکار شده است که هیچیک از طرفین توان دستیابی به پیروزی قاطعی را ندارد. همین امر سبب میشود نبرد کنونی بارها وارد چرخههای تازهای از درگیری شود و مذاکرات نیز نتواند اختلافات بنیادین را بهطور پایدار برطرف کند. از سوی دیگر، از آنجا که هر دو طرف از فرصتهای آرامش موقت برای بازسازی و تقویت توانمندیهای خود بهره میبرند، هر مرحله از خشونتها خونینتر از گذشته خواهد بود. در این میان، مؤثرترین ابزارها و تاکتیکهای بهکاررفته در مراحل پیشین، اعم از اهرم فشار ایران بر تنگه هرمز و تحمیل هزینه به اقتصاد جهانی یا برتری آتش و توان نظامی آمریکا، برای پایان دادن به این منازعه کافی نخواهد بود.
خروجی چنین روندی، درگیریای ماندگار و خونین خواهد بود که دستکم بهزودی حل نمیشود. تاریخ پر از نمونههای جنگهای طولانی است؛ از جنگهای پونیک تا جنگ جهانی اول. آمریکا هم با چنین جنگهایی بیگانه نیست. دخالت واشنگتن در جنگ ویتنام بهتدریج عمیقتر شد و آمریکا در برابر دشمنی نامتقارن و کمقدرتتر گرفتار ماند؛ وضعیتی که رهبران سیاسی انتظارش را نداشتند. جنگ عراق در سال ۲۰۰۳ هم نمونه دیگری بود. ارتش پیشرفته آمریکا شاید صدام حسین را سریع کنار زد، اما نتوانست دل و ذهن عراقیها را به دست آورد.
شش هفته پس از حمله، جورج دبلیو بوش، رئیسجمهور آمریکا، با بیان عبارت «ماموریت انجام شد» شتابزده اعلام پیروزی کرد، اما شورشهایی که در پی آن در عراق شکل گرفت نزدیک به یک دهه تداوم یافت و بخش عمدهای از توجه و توان نظامی ایالات متحده را به خود اختصاص داد. ایران نیز با نبردهای طولانی بیگانه نیست. پشت سر گذاشتن هشت سال جنگ خونین با عراق در دههی ۱۹۸۰، بنیان راهبرد بازدارندگی نامتقارن تهران را پی ریخت؛ راهبردی متکی بر بهکارگیری ابزارهای کمهزینهتر و نامتعارف به منظور کشاندن حریف به جنگ فرسایشی و تحمیل هزینههای سنگین بر دشمن.
چنین منازعاتی جایی شکل میگیرند که میان انتظار سیاسی و واقعیت نظامی شکاف بزرگی وجود داشته باشد. طول جنگ، معیار تعیینکننده نیست و عدد ثابتی برای ماه یا سال آن وجود ندارد. وقتی اهداف نظامی بهسرعت محقق نمیشوند و توافق سیاسی هم دور از دسترس میماند، درگیری ادامه پیدا میکند، بهویژه اگر دو طرف همچنان توان و اراده ادامه دادن داشته باشند. حاصل چنین وضعی، جنگی طولانی است.
تداوم چرخه خشونت از نیروی انسانی و امکانات دو طرف تغذیه میشود؛ طرفهایی که هر یک در پی فرسوده ساختن دیگری هستند. البته شدت درگیریها همواره یکسان نیست و جنگ گاه با وقفههایی روبهرو میشود تا طرفین بتوانند خسارتهای وارده را جبران کنند و توان نظامی و انسانی خود را بازیابند. در این میان، هرچند احتمال برقراری آتشبس وجود دارد، اما بدون حل ریشهای مناقشه، دیپلماسی در نهایت جای خود را به نبردی تازه خواهد داد. از این رو، جنگهای فرسایشی به میدانی برای رقابت در تابآوری بدل میشوند؛ فرایندی که در آن هر طرف میکوشد با حفظ انگیزه و تجهیزاتش، بیش از طرف مقابل دوام بیاورد.
آتشبسها در چنین جنگی بیشتر فرصتی برای شارژ دوبارهاند تا پایهای برای صلح. برنده جنگ فرسایشی کسی است که بتواند هزینهها را طولانیتر تحمل کند و در پایان روی پا بایستد. آمریکا پیشتر هم این نوع جنگها را تجربه کرده، اما از آنها درس نگرفته است. دولت آمریکا هنوز باور دارد برتری نظامی برای آغاز و برد سریع جنگ کافی خواهد بود؛ باوری که دههها بر برنامهریزی سیاسی، اقتصادی و نظامی و نیز بر شکلگیری صنعت دفاعی این کشور اثر گذاشته و آمریکا را برای نیازهای جنگهای فرسایشی آماده نکرده است.
حمله تمامعیار روسیه به اوکراین در فوریه ۲۰۲۲ اثبات کرد که نبردهای فرسایشی و طولانیمدت به تاریخ نپیوستهاند و اکنون منازعه ایران نیز به همان سمت حرکت میکند. پیش از انقلاب اسلامی ۱۹۷۹، تهرانِ عصر شاه شریک راهبردی ایالات متحده بود و در کنار عربستان سعودی، یکی از «ستونهای دوقلو»ی واشنگتن برای تامین ثبات منطقهای در دوران جنگ سرد محسوب میشد. با این حال، یورش جوانان حامی انقلاب به سفارت آمریکا در نوامبر ۱۹۷۹، گروگانگیری ۶۶ دیپلمات آمریکایی و حبس ۵۲ تن از آنها به مدت ۴۴۴ روز، پیوندهای دو کشور را دگرگون کرد و خصومت جایگزین همکاری شد.
بحران گروگانگیری موضع واشنگتن را سرسختانهتر کرد و مقامات احزاب مختلف آمریکا را به اتخاذ سیاستی تندتر در قبال ایران سوق داد. در مقابل، مقامات ایرانی نیز که با انگیزههای ایدئولوژیک و هدف اخراج ایالات متحده از خاورمیانه پیش میرفتند، رویکردی مشابه طرف آمریکایی در پیش گرفتند؛ امری که نتیجه آن چند دهه بهکارگیری ادبیاتی خشمآلود، تهاجمی و تحقیرآمیز از سوی هر دو کشور بود. هرچند در این میان کوششهایی برای تنشزدایی و مقاطعی از ارتباط، از جمله پس از حملات ۱۱ سپتامبر و در جریان مذاکرات هستهای ۲۰۱۵ رقم خورد، اما این دورهها زودگذر بودند و دوامی نیاوردند. در نهایت، دههها تلقی متقابل از یکدیگر بهعنوان تهدید در کنار سوءبرداشتهای مداوم، دشمنی عمیقی را میان دو طرف نهادینه کرد.
تا پیش از ژوئن ۲۰۲۵، رویارویی مستقیم بهندرت رخ میداد و تنشها بیشتر از طریق تحریمها و نبردهای نیابتی هدایت میشد؛ از جمله تقابل با گروههای شبهنظامی حامی ایران در عراق و حوثیها در دریای سرخ، در حالی که راهکارهای دیپلماتیک نیز غالبا به بنبست میرسید. بااینحال، تشدید این منازعه طولانی در سال جاری، خونینترین و پرهزینهترین مقطع آن را تا به امروز رقم زد؛ بهویژه پس از آنکه آمریکا در ۲۸ فوریه حملات هوایی و موشکی علیه ایران را آغاز کرد. ترامپ نیز همچون بسیاری از پیشینیان خود دچار این پندار شد که جنگی کوتاهمدت در پیش است و تصور میکرد تفوق نظامی واشنگتن-بهویژه با تکیه بر فشارهای داخلی-میتواند ساختار ایران را درهم بشکند.
با این حال، دستاوردهای تاکتیکی به یک پیروزی راهبردیِ سریع ختم نشد و جنگ بسیار فراتر از بازه چهار تا شش هفتهایِ مورد نظر ترامپ ادامه یافت. او اگرچه به دنبال نبردی کوتاهمدت بود، اما طرف مقابل نیز نقشی تعیینکننده در نتیجه داشت و ایران رویکردی نامتقارن در پیش گرفت که به سود جنگی طولانیتر تمام میشد. در ژوئن ۲۰۲۵، ایالات متحده و اسرائیل بدون پیگیری اهداف گستردهتر، تاسیسات هستهای ایران را هدف بمباران قرار دادند. با وجود آسیب جدی به برنامه هستهای تهران، جمهوری اسلامی تلاشهای خود را برای آمادگی در مرحله بعد دوچندان ساخت. به گفته یکی از مقامهای ایرانی پس از نبرد ژوئن، اولویت ایران مهیا شدن برای حملات آتی بود و تهران از همان نقطه، این منازعه را تهدیدی وجودی قلمداد کرد.
مرحله بعدی برای تهران بسیار دشوار رقم خورد. حملات آمریکا و اسرائیل افزون بر مواضع نظامی، زیرساختها، مراکز تولید انرژی و مناطق غیرنظامی را نیز در بر گرفت و فشارهای اقتصادی و اجتماعی سنگینی پدید آورد که ایران ناگزیر به رویارویی با آن خواهد بود. با وجود ترور مقامهای عالیرتبه، آمادگی ازپیشتعیینشده به نهادهای حکومتی و نظامی امکان داد در برابر این هجمهها دوام بیاورند. تهران واکنشهای خود را با دقت برنامهریزی کرد؛ بهگونهای که هم اثرگذاری لازم را داشته باشد و هم با حفظ محدودیتها، امکان تشدید تنش در گامهای بعدی محفوظ بماند. ایران با بهرهگیری از پهپادهای ارزانقیمت و شلیک موشکهای بالستیک به سوی پایگاههای نظامی، تاسیسات انرژی و هتلها در سراسر خاورمیانه، پدافند آمریکا و کشورهای حوزه خلیج فارس را دچار فرسایش کرد.
برای آمریکا و متحدانش، هزینههای جنگ مدام بالا رفت و تهران هم بهتدریج آن را بیشتر کرد. برای نخستین بار، ایران همچنین از اهرمی استفاده کرد که مدتها در اختیار داشت اما مطمئن نبود کارایی داشته باشد، یعنی بستن تنگه هرمز. بهکارگیری موفق این اهرم، جنگ را طولانیتر کرد. امروز ایران هر کاری از دستش برمیآید انجام میدهد تا شرایط جنگ را خودش تعیین کند و درگیری را طولانیتر سازد، با این هدف که اراده آمریکا برای ادامه دادن را فرسوده کند.
آمریکا هم بهطور پراکنده تلاش میکند ایران را با بمباران وادار به تسلیم کند؛ با تضعیف توان موشکی و پهپادی، هدف قرار دادن مراکز تولید برای بریدن دست ایران از بازسازی توانش و فشار اقتصادی بیشتر از طریق تحریمها و محاصره. جنگهای فرسایشی معمولا گسترش پیدا میکنند، چه از نظر جغرافیا و چه از نظر شمار طرفهای درگیر. گزارشها نشان میدهد بعضی از دولتهای خلیج فارس بهطور پراکنده در حملات علیه ایران مشارکت کردهاند. آمریکا همچنین کشتیهایی را در فاصلهای دور تا اقیانوس هند هدف قرار داده و گفته آنها حامل نفت تحریمی ایران بودهاند.
اکنون حوثیهای یمن، متحدان ایران، هم وارد میدان شدهاند و عبور و مرور در دریای سرخ را تهدید میکنند؛ در حالی که شبهنظامیان عراقی، که آنها هم از شرکای ایراناند، موشک و پهپاد به سمت کشورهای خلیج فارس شلیک میکنند. گسترش این درگیری، بخش کلیدی راهبردهای فرسایشی متفاوتی است که واشنگتن و تهران دنبال میکنند؛ مسیری که هر طرف آن را محتملترین راه برای «برد» در جنگ میداند. چنین جنگهای طولانی و گستردهای به مرور ریشهدارتر میشوند و حلوفصل دیپلماتیک را دشوارتر میکنند. تغییر اهداف نیز حل سیاسی منازعه را سختتر میسازد و با طولانیتر شدن و گسترش میدان نبرد، احتمال تغییر هدفها بیشتر میشود.
همزمان، این خصومتها رو به تعمیق است. اهداف ایالات متحده همواره دچار نوسانهای شدیدی بوده است؛ از تلاش برای تغییر حکومت گرفته تا تضعیف بنیه دفاعی ایران و جلوگیری از دستیابی تهران به سلاح هستهای. در سوی دیگر، ایران هدفی پایدارتر را دنبال کرده که شامل تضمین بقا و ایجاد توان بازدارندگی در برابر جنگهای آتی است. هر دو طرف راهبردهایی نظامی برگزیدهاند که مانع از شکست آنها میشود، اما پیروزی قاطعی به بار نمیآورد. آمریکا توان بمباران سکوهای پرتاب موشک، تاسیسات نظامی و شبکههای فرماندهی را دارد، اما نمیتواند با تکیه بر بمباران، تهران را به پذیرش توافق وادار کند یا تضمین دهد که ایران این توانمندیها را دوباره بازسازی نخواهد کرد.
ایران هم میتواند هزینه تحمیل کند، اما نمیتواند آمریکا را از نظر نظامی شکست دهد یا مطمئن شود که در آینده بار دیگر هدف حمله قرار نخواهد گرفت. ترامپ البته هنوز میتواند از جنگ کنار بکشد، اما در مجموع همین پویایی چرخه یک منازعه فرسایشی را تقویت میکند. به همین دلیل، نتیجه محتمل همان وضعیت تازهای است که در آن درگیری تکرار میشود و صلحی در کار نیست. الگوی پیشرو احتمالا جنگی کمدامنه اما ادامهدار خواهد بود که با آتشبسهای لرزان مدیریت میشود و هر از گاهی با موج تازهای از حملات و بسته شدن دوباره تنگهی هرمز همراه میشود.
آزادی کشتیرانی در آبراههای منطقهای دیگر معنای گذشته را نخواهد داشت. بیثباتی مداوم خاورمیانه را آزار خواهد داد، زندگی روزمره و اقتصادهای محلی را مختل میکند و آمریکا و ایران هم ناچارند منابع عظیمی را برای تامین نیازهای صنعتیِ پرمصرفِ جنگ مدرن صرف کنند. اگر تاریخ جنگهای فرسایشی راهنما باشد، این مسیر پایان خوبی ندارد. با ادامه درگیری، ایران و آمریکا با یک انتخاب روبهرو میشوند، یا وارد دورهای از استراحت شوند، حتی اگر کوتاهمدت باشد، یا تا فرسودگی کامل بجنگند.
با وجود پراکندگی توان موشکی و پهپادی ایران، حملات پیدرپی آمریکا همچنان زرادخانههای این کشور را فرسوده و تضعیف میکند. تهران در عرصه داخلی نیز با شرایطی بحرانی و مسیری دشوار برای بازسازی دستبهگریبان است. در نقطه مقابل، مصرف مداوم موشکهای دوربردِ گرانقیمت و محدود و سامانههای رهگیر پدافند هوایی، ذخایر مهمات ترجیحی آمریکا را رو به اتمام برده است. همزمان، افزایش هزینههای داخلی در کنار تلفات انسانی و خسارات مالی در خارج از کشور، موجب تشدید رویکردهای ضدجنگ در میان افکار عمومی شده است.
با وجود همه اینها، نه آمریکا و نه ایران هنوز به مرز فرسودگی نرسیدهاند. هر دو مایلاند به جنگ ادامه دهند. در مقطعی ناچار خواهند شد وقفهای ایجاد کنند، اما مکث بههیچوجه پایان جنگ نیست. در نهایت، آمریکا و ایران باید بپذیرند که قدرت نظامی چرخه را نمیشکند. تنها دیپلماسی و امتیازدهی میتواند اختلافات سیاسیای را حل کند که دههها دشمنی و یک جنگ پرهزینه را تغذیه کردهاند.
شما آینده این جنگ را چگونه میبینید؟ نظر خودتان را بنویسید.