پشت صحنه توقف حمله امریکا در شب چهاردهم
در صبح جمعه، ۲۴ جولای ۲۰۲۶، معادلات ارتش آمریکا تغییر کرد. این معادله ریاضی بود؟ اقتصادی یا سیاسی؟ تحلیلش کار آسانی نیست. از یک سو برخی میگویند مهمات پدافندی آمریکاییها رو به پایان بود و ادامه آن، دیگر با مقیاسهای هزینهای اقتصادی، نظامی و سیاسی واشنگتن همخوانی نداشت. برخی معتقدند این قدم به عقب، یک تصمیم خودخواسته برای برقراری صلح یا یک عقبنشینی اخلاقی نبود؛ بلکه خروج اضطراری و ارزیابیشده از معادلهای بود که محاسباتش دیگر هیچ موازنهای برای ایالات متحده نداشت. اما برخی دیگر اقدامات صلح آمیز را عاملش می دانند. شروع دوباره مذاکرات و میانجی گریهای چین و پاکستان.
سقفِ فیزیکی پاتریوت و فرسایش خطوط دفاعی
به گزارش زومان، یک سمت این معادلات، اقتصادی است. صورتحساب لجستیکی جنگ خیلی سریعتر از آنچه استراتژیستهای کاخ سفید پیشبینی میکردند، سنگین شد. نیویورک تایمز گزارشش را همین چندوقت پیش منتشر کرد. تا روز چهاردهم حملات اخیر، ایالات متحده بیش از هزار و ۲۰۰ موشک رهگیر پاتریوت شلیک کرده بود؛ بنبست تسلیحاتی عمیقی که نیویورک تایمز آن را افشا کردند. هر شلیک از این سیستم پدافندی، ۴ میلیون دلار هزینه مستقیم روی دست واشنگتن میگذاشت.
این حجم از مصرف بیسابقه تسلیحاتی، پایگاههای کلیدی سنتکام در کویت، بحرین و امارات را در برابر آتش تلافیجویانه عریان کرد. روزنامه وال استریت ژورنال می نویسد وقتی در ۱۷ جولای، یک موشک بالستیک ایرانی از لایههای پیچیده پدافندی عبور کرد و ۳ سرباز آمریکایی را کشت، برخی مجلات از اشباع توان پدافندی منطقه خبر داد. این نفوذ نشان داد که حتی پیشرفتهترین سیستمهای پدافندی نیز در برابر شلیکهای پرحجم و مداوم، سقف تحمل مشخصی دارند. هم زمان فاش شد که نیروی دریایی آمریکا بیش از ۱,۰۰۰ موشک توماهاک—یعنی حدود یکسوم از کل دارایی استراتژیک پیش از جنگ خود—را شلیک کرده است؛ ذخیرهای ارزشمند که طبق برآوردهای تسلیحاتی، بازسازی مجدد آن دستکم ۳۶ ماه زمان و ۲۰ میلیارد دلار بودجه اضطراری از کنگره میطلبید.
نفت ۱۰۰ دلاری و خط قرمز اقتصادی واشنگتن
دسته دیگر جیب مردم آمریکا را مهمتر می دانند. عبور قیمت نفت برنت از مرز ۱۰۰ دلار در هر بشکه و جهش قیمت بنزین به ۴.۱۱ دلار برای هر گالن، طبق گزارشهای روزنامهها زنگ خطر را در آستانه انتخابات حساس میاندورهای به صدا درمی آورد. تورم حاصل از قیمت انرژی، همواره یکی از حساسترین خطوط قرمز سیاسی برای هر دولت مستقر در واشنگتن است.
اختلال در زنجیره تامین، هزینههای بیمه کشتیرانی در تنگه هرمز را بالا برده و حتی بازار کودهای شیمیایی و بخش کشاورزی آمریکا را دچار بحران کرد. این ارقام ، ادامه جنگ را از یک عملیات محدود، به یک چالش سیاسی برای دولت وقت تبدیل میکرد. این اتفاق بهانه ای برای معترضین به دولت وقت به شمار می رفت. اما در این خصوص برخی معتقدند که آمریکا هم خودش تولیدکننده بزرگ نفت است و هم عمده تجارتش با کاناداست ، مسیر هرمز ان قدرها برایش مهم نیست و سهم نفت از تورمش ( که آن هم در این مدت تغییر قابل توجهی نداشته) اثرگذاری کمتری را برای این کشور در حوزه تصمیمگیری جنگی دارد.
درهای بسته آسمان خلیج فارس و شکاف در ائتلاف
اما یک سمت مهم دیگر میدان ژئوپلیتیک است. در این عرصه و روابط بینالملل، ساختار ائتلاف منطقهای آمریکا نیز دچار لغزش و ترکهای جدی شد. برخی منابع می گفتند عربستان سعودی و دیگر کشورهای منطقه صریحاً اجازه استفاده از پایگاه هوایی و عبور از آسمان خود برای حملات تهاجمی را صادر نکردند؛ احتمالا ریاض و همپیمانانش معتقد بودند هرگونه همراهی علنی، زیرساختهای نفتی و اقتصادی حیاتیشان را به هدف بعدی پاسخهای موشکی و پهپادی مبدل میسازد.
پیش از اینها رویترز گفته بود تصاویر ماهوارهای و اطلاعات شناسایی توسط روسیه، دقت پاسخهای تلافیجویانه را به شدت بالا برده بود. این همکاریهای اطلاعاتی جانبی، معادلات خطقرمز را برای طراحان عملیات در پنتاگون به مراتب پیچیدهتر و پرریسکتر کرده بود. شاید به همین خاطر هم در همین روزهای اخیر ترامپ بزرگنمایانه از عدم همکاری روسیه و چین در جنگ ایران حرف می زد.
بدون دسترسی آزاد به حریم هوایی متحدان منطقهای، هزینه سوخترسانی هوایی، مسیرهای پروازی طولانیتر و خطر رهگیری مجدد هواپیماها به شدت افزایش یافت. عدم همراهی متحدان منطقهای این سیگنال را میدهد که حامیان سنتی آمریکا در خلیج فارس، از این که بخواهند امنیت و ثبات اقتصادی خود را فدای کنشهای نظامی و غیرقابل پیشبینی واشنگتن کنند، احتمالا در حال عقبنشینی هستند. از آن گذشته اگر فشار مضاعف شود چه تضمینی وجود دارد که ایران رفتارش در قبال غتی سازی اورانیوم تغییر نکند؟ آن هم وقتی با تهدید هسته ای روبرو باشد؟ این تحلیلی است که برخی دیگر از منتقدان عملکرد ترامپ در آمریکا مطرحش میکنند.
ماسک دیپلماتیک بر چهره بنبست لجستیکی
در همین اثنا در پایان هفته گذشته چین و پاکستان هم آغازگر پیشنهاد جدیدی برای مذاکرات بود. فرود هیئت عالیرتبه عمانی در تهران و آغاز گفتگوهای فشرده بر سر مکانیزمهای عملیاتی بازگشایی تنگه هرمز در ادامه آن بود.
در نهایت برخی ایالات متحده نه به علت دست یافتن به اهداف پیشبینیشده عملیات، بلکه به دلیل برخورد واقعی با سقف سختِ ذخایر موشکی، محدودیت متحدان و کفِ تحمل اقتصادی در داخل کشور، متوقف شده بود. برخی میگویند دیپلماسی در اینجا، نقش یک خروج آبرومندانه از بنبست نظامی آمریکا را ایفا کرده است. اما خبرهای جدید در خصوص سفر نتانیاهو به آمریکا ممکن است معادلات را بازهم تغییر دهد . در هر صورت وضعیت خاورمیانه این روزها دفتری است که میتواند با یک نسیم برگهای جدیدی را رو کند.