موساد در مساله احمدی نژاد فریب خورد: فرضیه ای جدید مقابل گزارش نیوریوک تایمز
پرونده محمود احمدینژاد، رئیسجمهور پیشین ایران، پس از انتشار گزارشی از سوی نیویورکتایمز وارد مرحله تازهای از جنگ روایتها شده است. این روزنامه آمریکایی مدعی شده بود که اطلاعات اسرائیل طی سالها تلاش کرده احمدینژاد را بهعنوان یک منبع اطلاعاتی یا حتی چهرهای برای دوران پس از تغییر نظام در ایران جذب کند.
بر اساس این گزارش، تلاشهای موساد در روزهای ابتدایی جنگ اخیر به نقطه حساسی رسید؛ زمانی که قرار بود احمدینژاد به یک مکان امن منتقل شود و در صورت تغییر شرایط سیاسی ایران، نقشی در ساختار آینده کشور ایفا کند. اما این طرح به نتیجه نرسید.
در مقابل، جاوید حسن، نویسنده و تحلیلگر پاکستانی، در تحلیلی که در الجزیره بازتاب یافته، روایت متفاوتی مطرح میکند و می نویسد: شاید مسئله این نباشد که موساد موفق به جذب احمدینژاد نشد؛ شاید این باشد که احمدینژاد اساساً هیچوقت جذب نشده بود و حتی احتمال دارد سرویس اطلاعاتی اسرائیل هدف یک عملیات فریب قرار گرفته باشد.
البته این روایت، یک فرضیه تحلیلی است و نه یک واقعیت اثباتشده. جزئیات عملیاتهای اطلاعاتی معمولاً در اختیار افکار عمومی قرار نمیگیرد و بدون اسناد مستقل، نمیتوان درباره صحت نهایی هیچکدام از دو روایت قضاوت کرد.
یک روایت معکوس؛ وقتی شکارچی ممکن است شکار شود
جاوید حسن برای توضیح نگاه خود از یکی از مشهورترین روایتهای مبارزه اطلاعاتی و سیاسی الهام میگیرد: فیلم «نبرد الجزیره»، ساخته ژیلو پونتهکوروو درباره مبارزه جبهه آزادیبخش ملی الجزایر علیه استعمار فرانسه.
او به صحنهای اشاره میکند که در آن رهبر FLN درباره یک نیروی تازهوارد تردید دارد. این فرد ممکن است همان چیزی باشد که نشان میدهد؛ یک مبارز وفادار که برای آرمان آمده است. اما احتمال دیگری هم وجود دارد: شاید او یک نفوذی باشد که با چهرهای جذاب وارد سازمان شده است.
از نگاه حسن، این همان مسئلهای است که در عملیاتهای اطلاعاتی همیشه وجود دارد؛ مرز میان یک نیروی جذبشده و یک عامل دوگانه بسیار باریک است. سرویسهای اطلاعاتی فقط برای نفوذ به دیگران تلاش نمیکنند؛ آنها همواره در معرض خطر فریب خوردن هستند.
احمدینژاد؛ مخالف نظام یا محصول همان سیستم؟
بخش اصلی استدلال حسن به جایگاه پیچیده احمدینژاد در ساختار سیاسی ایران بازمیگردد.
احمدینژاد پس از پایان ریاستجمهوری خود فاصلههایی با بخشهایی از حاکمیت پیدا کرد. او از فساد، محدودیتهای سیاسی و عملکرد برخی نهادها انتقاد کرد و تلاش کرد تصویری متفاوت از دوران ریاستجمهوریاش ارائه دهد.
اما همزمان، او همچنان محصول همان نظام سیاسی بود؛ فردی که هشت سال ریاستجمهوری را برعهده داشت، از برنامه هستهای ایران دفاع کرد و در دورهای با برخوردهای سخت علیه مخالفان سیاسی همراه بود.
حسن از همین تناقض استفاده میکند و میپرسد: آیا منطقی است چنین شخصیتی اجازه دهد توسط آمریکا و اسرائیل بهعنوان چهرهای برای آینده ایران معرفی شود؟
از نگاه او، احتمال دیگری وجود دارد: اینکه دستگاه اطلاعاتی ایران توانسته باشد تصویری جذاب برای موساد ایجاد کند؛ چهرهای سابقاً قدرتمند که ظاهراً از نظام فاصله گرفته، اما همچنان در چارچوب همان ساختار عمل میکند.
خطای کلاسیک اطلاعاتی؛ دیدن چیزی که انتظار داری ببینی
یکی از مهمترین بخشهای تحلیل حسن به یک خطای شناختهشده در دنیای اطلاعات مربوط است: اینکه یک سرویس اطلاعاتی ممکن است به دلیل انتظار و نیاز سیاسی، نشانهها را مطابق با چیزی تفسیر کند که میخواهد وجود داشته باشد.
در این روایت، مسئله فقط احمدینژاد نیست. مسئله این است که آیا موساد در جستوجوی یک چهره جایگزین برای آینده ایران، بیش از حد به تصویری که ساخته بود اعتماد کرده است؟
حسن معتقد است احمدینژاد با تغییر ظاهر، انتقاد از برخی روندهای داخلی و تلاش برای بازسازی تصویر سیاسی خود، میتوانست همان شخصیتی به نظر برسد که یک سرویس خارجی به دنبال آن است؛ فردی نزدیک به ساختار قدرت اما ناراضی از وضعیت موجود.
اما از نگاه این نویسنده، اشتباه احتمالی آنجا رخ داده که میان «نارضایتی از برخی عملکردها» و «آمادگی برای تغییر جهت سیاسی» تفاوت گذاشته نشده است.
ضربه اصلی به یک عملیات نیست؛ به یک افسانه است
حسن در پایان تحلیل خود، پرونده احمدینژاد را فراتر از یک عملیات اطلاعاتی میبیند. او معتقد است اگر فرضیه فریب موساد درست باشد، آسیب اصلی متوجه تصویری است که این سازمان طی سالها از خود ساخته است؛ تصویری از یک سرویس اطلاعاتی دقیق، خاموش و تقریباً شکستناپذیر.
او این وضعیت را با شکست فرانسه در نبرد دینبینفو در ویتنام مقایسه میکند؛ زمانی که یک قدرت بزرگ دریافت تصویر شکستناپذیریاش با واقعیت فاصله دارد.
در نگاه حسن، در جنگ اطلاعاتی، ادراک قدرت اهمیت زیادی دارد. اگر رقبا به این نتیجه برسند که حتی یک سرویس قدرتمند هم میتواند فریب بخورد، محاسبات آنها درباره تواناییهای آن سرویس تغییر خواهد کرد.
در بازی اطلاعاتی، همیشه این سؤال باقی میماند: چه کسی واقعاً دیگری را بازی داده است؟