فایننشالتایمز یادداشتی از ری دالیو بنیانگذار شرکت سرمایهگذاری «بریجواتر اسوشیتس» منتشر کرده که در آن از نشانههایی میگوید درباره یک تغییر مهم در نظم جهانی؛ تغییری که به باور او تا حد زیادی با افزایش نفوذ اقتصادی و سیاسی چین مرتبط است.
او این یادداشت را به پشتوانه گفتوگوهایش با سیاستگذاران آسیایی نوشته؛ میگوید: اوایل امسال حدود یک ماه در آسیا بوده و با شماری از سیاستگذاران ارشد در چین و دیگر کشورهای منطقه گفتوگو کرده است.
تردید درباره توان آمریکا برای جنگ در چند جبهه
بر این اساس، ری دالیو اشاره میکند که دو عامل اصلی باعث شده برخی رهبران آسیایی به آینده نظم جهانی با دید متفاوتی نگاه کنند:
- نخستین عامل به واکنش آمریکا در برابر ماجرای توقف صادرات از تنگه هرمز توسط ایران مربوط میشود؛ رخدادی که باعث شده برخی در آسیا این پرسش را مطرح کنند که آیا واشنگتن آمادگی تحمل هزینههای یک درگیری نظامی بزرگ، بهویژه در چند جبهه همزمان، را دارد یا نه.
- عامل دوم به نقش اقتصاد چین مربوط میشود. صادرات گسترده این کشور درآمد قابل توجهی ایجاد کرده و شرکتها و بانکهای چینی در حال انباشت سرمایه هستند. به گفته او این روند، به افزایش فشار بر ارزش یوان در برابر دلار انجامیده و استفاده از این ارز در مبادلات مالی و تجاری را بیشتر کرده است؛ موضوعی که باعث شده بازارهای سرمایه چین به رقیبی برای بازارهای آمریکایی تبدیل شوند.
کلید فهم سیاست خارجی چین در تاریخ این کشور
دالیو که میگوید بیش از چهار دهه به چین سفر کرده، برای توضیح رفتار پکن به ریشههای تاریخی و فرهنگی آن اشاره میکند. او مینویسد: درک سیاست چین بدون توجه به سنتهای کنفوسیوسی، مفهوم «نظام خراجگزار» و همچنین آموزههای کتاب «هنر رزم» دشوار است.
«قرن تحقیر» و تأثیر آن بر نگاه راهبردی پکن
به گفته او، تجربه تاریخی موسوم به «قرن تحقیر» (که از جنگ نخست تریاک (۱۸۳۹–۱۸۴۲) شروع شد و با تأسیس جمهوری خلق چین در سال ۱۹۴۹ پایان یافت) نیز تأثیر عمیقی بر نگاه راهبردی رهبران چین گذاشته است.
در توضیح «نظام خراجگزار» هم دالیو مینویسد این الگو بر روابط سلسلهمراتبی استوار است؛ جایی که نقشها و جایگاهها مشخص هستند و هماهنگی از طریق پذیرش این سلسلهمراتب شکل میگیرد. در چنین چارچوبی، اگر طرف ضعیفتر از قواعد تخطی کند، طرف قدرتمندتر میتواند با ابزارهایی مانند فشار یا فریب واکنش نشان دهد.
او به نقل از سانتزو مینویسد:
تسلیم کردن دشمن بدون جنگیدن، اوج مهارت است.
این نگاه با رویکردی که دالیو آن را «رویکرد غربی» در استفاده از جنگ برای تصرف و کنترل سرزمینها مینامد تفاوت دارد. او برای نمونه مینویسد آمریکا صدها پایگاه نظامی در کشورهای مختلف دارد، در حالی که چین تنها یک پایگاه در خارج از مرزهای خود دارد.
در ماههای اخیر نشانههایی دیده شده که برخی کشورها تلاش میکنند روابط نزدیکتری با پکن برقرار کنند؛ روابطی که در برخی جنبهها شباهتی به همان الگوی تاریخی «خراجگزار» دارد، هرچند چنین نامی برای آن به کار نمیرود.
تایوان؛ حساسترین پرونده ژئوپلیتیکی پکن
در این یادداشت همچنین به پیام هشدارآمیز شی جینپینگ به دونالد ترامپ درباره فروش برنامهریزیشده تسلیحات آمریکا به تایوان اشاره شده است.
به نوشته دالیو، گمانهزنیهایی هم درباره تلاش چین برای نوعی اتحاد دوباره با تایوان وجود دارد؛ تلاشی که ممکن است از طریق افزایش فشار و بدون یک درگیری نظامی گسترده دنبال شود. او به دیدار «چنگ لی-ون» رئیس حزب کومینتانگ تایوان، با شی جینپینگ در پکن اشاره میکند؛ سیاستمداری که بعداً نیز به آمریکا سفر کرده و با اعضای کنگره دیدار داشته است.
جنگ چیپها و اهمیت راهبردی تایوان
دالیو در ادامه نقش صنعت نیمهرسانا را برجسته میکند و مینویسد: میکروچیپها امروز یکی از مهمترین داراییهای اقتصادی جهان به شمار میروند و بسیاری از کشورها به تولیدات تایوان وابستهاند. به نوشته او، تهدید به مختل شدن صادرات چیپ از این جزیره میتواند پیامدهای گستردهای برای بازارهای مالی جهان، بهویژه شرکتهای فعال در حوزه هوش مصنوعی، داشته باشد.
بنیانگذار شرکت سرمایهگذاری «بریجواتر اسوشیتس» بر این باور است که چین گزینههای مختلفی برای اعمال فشار دارد و یکی از آنها میتواند محاصرهای باشد که صادرات چیپ را متوقف کند. در عین حال، به نوشته دالیو، برنامههایی در چین وجود دارد که هدف آن دستیابی به خودکفایی در تولید چیپ تا حدود سال ۲۰۲۸ است.
انتخاب دشوار آمریکا در برابر قدرتگیری چین
در پایان، دالیو مینویسد چنین شرایطی میتواند آمریکا را با انتخابی دشوار روبهرو کند: ورود به درگیری یا پرهیز از آن. او معتقد است در چنین فضایی، حتی نمایش قدرت و تهدید بدون استفاده مستقیم از آن میتواند به پیشروی چین کمک کند و شکل تازهای از رقابت ژئوپلیتیک را در آسیا رقم بزند.