فرمول قدرت‌های بزرگ از نگاه فارن پالیسی

جمعه 29 خرداد 1405 - 10:00
مطالعه 4 دقیقه
کاور خبر فارین پالیسی
فارن پالیسی با معرفی چهار معیار، قدرت‌های بزرگ جهان را معرفی کرده است.
تبلیغات

وقتی از «قدرت‌های بزرگ» جهان صحبت می‌شود، معمولاً ذهن‌ها فوراً به سمت آمریکا، چین یا روسیه می‌رود. اما یک پرسش اساسی کمتر مطرح می‌شود: اصلاً چه چیزی یک کشور را به «قدرت بزرگ» تبدیل می‌کند؟ آیا داشتن اقتصاد بزرگ کافی است؟ یا زرادخانه هسته‌ای، نفوذ سیاسی و توان تحمل بحران‌ها هم اهمیت دارد؟

نشریه فارن پالیسی در گزارشی تحلیلی تلاش کرده به این سؤال پاسخ دهد و در میانه رقابت فزاینده قدرت‌های بزرگ تعریفی عملیاتی از مفهوم «قدرت بزرگ» ارائه کند؛ مفهومی که به نوشته این نشریه، اغلب درباره آن صحبت شده اما کمتر به‌طور دقیق تعریف شده است.

این نشریه استدلال می‌کند برخلاف تصور رایج، امروز تنها چهار قدرت را می‌توان در این سطح طبقه‌بندی کرد: ایالات متحده، چین، روسیه و بریتانیا.

قدرت‌های بزرگ چگونه شناخته می‌شوند؟

به باور فارن‌پالیسی، پیش از هر چیز، قدرت‌های بزرگ را باید از روی رفتارشان شناخت. این کشورها خود را صرفاً یکی از بازیگران جهان نمی‌دانند؛ بلکه انتظار دارند در مهم‌ترین تصمیم‌های جهانی نقش تعیین‌کننده داشته باشند.

اگر در یک بحران جهانی غایب باشند، خلأ قدرت ایجاد می‌شود. آن‌ها برای خود حق مداخله نظامی، اعمال فشار سیاسی یا حتی تغییر رژیم در کشورهای دیگر قائل‌اند، اما همین حق را برای دیگران درباره خودشان نمی‌پذیرند.

به تعبیر مقاله، قدرت‌های بزرگ گاهی «قانون‌گذار» هستند و گاهی اگر لازم بدانند، «قانون‌شکن»؛ اما تقریباً هیچ‌وقت صرفاً تابع قواعدی که دیگران نوشته‌اند باقی نمی‌مانند.

اما چه معیارهایی مشخص می‌کند یک کشور واقعاً در این دسته قرار می‌گیرد؟

معیار اول: منابع؛ پول، ارتش و سلاح هسته‌ای

اولین شاخص، منابع است؛ یعنی ترکیبی از توان اقتصادی و قدرت نظامی.

در بخش نظامی، میزان هزینه‌های دفاعی و کارایی ارتش معیار مهمی محسوب می‌شود. با این حال، فارن پالیسی بر یک مؤلفه کلیدی تأکید می‌کند: بازدارندگی هسته‌ای.

از نگاه این تحلیل، همه کشورهای هسته‌ای الزاماً قدرت بزرگ نیستند، اما همه قدرت‌های بزرگ دارای سلاح هسته‌ای‌اند. یعنی اگر کشوری نتواند در برابر تهدیدهای وجودی بازدارندگی ایجاد کند، ورودش به این باشگاه دشوار می‌شود.

در حوزه اقتصادی نیز تنها اندازه اقتصاد کافی نیست. شاخص‌هایی مانند تولید ناخالص داخلی (GDP) و برابری قدرت خرید (PPP) مهم‌اند، اما آزمون واقعی زمانی فرا می‌رسد که کشوری زیر فشار تحریم، محاصره یا اختلال در تجارت جهانی قرار بگیرد.

در چنین شرایطی، توانایی حفظ اقتصاد و کنترل مسیرهای حیاتی جهانی — از خطوط کشتیرانی گرفته تا گلوگاه‌های استراتژیک — اهمیت پیدا می‌کند.

طبق این ارزیابی، آمریکا، چین، روسیه و بریتانیا طی دو دهه گذشته از نظر توان سخت در صدر بوده‌اند؛ هرچند روسیه با وجود اقتصاد کوچک‌تر، به لطف زرادخانه عظیم هسته‌ای همچنان جایگاه خود را حفظ کرده است.

معیار دوم: گستره نفوذ؛ فقط منطقه یا کل جهان؟

دومین معیار، دامنه نفوذ است. آیا یک کشور صرفاً در منطقه خود اثرگذار است یا می‌تواند در سطح جهانی مداخله و اثرگذاری کند؟

ایالات متحده در این زمینه تقریباً بی‌رقیب توصیف می‌شود؛ کشوری با شبکه گسترده پایگاه‌های نظامی در سراسر جهان و توان استقرار سریع نیرو در بحران‌های مختلف.

بریتانیا، با وجود پایان عصر امپراتوری، همچنان حضور راهبردی در نقاط مختلف جهان حفظ کرده است. روسیه حوزه نفوذ سنتی خود را در کشورهای پیرامونی تعریف می‌کند و همزمان در حوزه‌های اطلاعاتی و سایبری نفوذ جهانی دارد.

چین نیز اگرچه مدل متفاوتی را دنبال می‌کند، اما از طریق کنترل زنجیره‌های تأمین، زیرساخت‌ها و مواد معدنی حیاتی، نفوذ ساختاری بر اقتصاد جهانی به دست آورده است.

به بیان ساده، قدرت بزرگ فقط کسی نیست که تانک و ناو هواپیمابر داشته باشد؛ بلکه کشوری است که بتواند قواعد تجارت، امنیت و حتی فناوری جهانی را تحت تأثیر قرار دهد.

معیار سوم: اعتبار؛ دیگران شما را چطور می‌بینند؟

اما آیا صرف داشتن قدرت کافی است؟ فارن پالیسی می‌گوید نه.

سومین معیار، «اعتبار» است؛ یعنی اینکه دیگران یک کشور را قدرت بزرگ بدانند و خود آن کشور نیز چنین تصوری از جایگاهش داشته باشد.

درباره آمریکا و چین تقریباً اجماع وجود دارد. روسیه نیز به دلیل توان نظامی‌اش معمولاً در این دسته قرار می‌گیرد. اما جایگاه بریتانیا بحث‌برانگیزتر است؛ کشوری که هنوز در اروپا، خلیج فارس و برخی مناطق آسیا یک بازیگر امنیتی جدی محسوب می‌شود.

اعتبار فقط به قدرت نظامی محدود نیست. فرهنگ، ایدئولوژی، نفوذ رسانه‌ای، نقش در نهادهای جهانی و عضویت دائم در شورای امنیت سازمان ملل نیز بخشی از این سرمایه سیاسی‌اند.

معیار چهارم: تاب‌آوری؛ چه کسی دوام می‌آورد؟

شاید مهم‌ترین معیار، تاب‌آوری باشد؛ یعنی توانایی تحمل بحران‌های طولانی، شکست‌ها و بازگشت به رقابت.

تاریخ نشان داده همیشه قوی‌ترین مهاجم برنده نیست؛ گاهی کشوری پیروز می‌شود که بتواند بیشترین فشار را تحمل کند.

بریتانیا و آمریکا طی قرن‌ها جنگ، بحران اقتصادی و رقابت جهانی نشان داده‌اند که قابلیت بازسازی خود را دارند. در مقابل، روسیه و چین در شکل سیاسی کنونی‌شان تجربه فروپاشی‌های تاریخی و آسیب‌پذیری‌های عمیق‌تری را حمل می‌کنند.

به بیان دیگر، قدرت بزرگ فقط به امروز مربوط نیست؛ بلکه به این بستگی دارد که یک کشور در بحران‌های فردا چقدر دوام بیاورد.

چه کشورهایی بیرون می‌مانند؟

این چارچوب، برخی کشورها را با وجود قدرت اقتصادی بالا، بیرون از دایره قدرت‌های بزرگ قرار می‌دهد.

برای مثال، آلمان و ژاپن به دلیل نداشتن بازدارندگی هسته‌ای مستقل در این دسته قرار نمی‌گیرند. برزیل و اندونزی بیشتر قدرت‌های منطقه‌ای محسوب می‌شوند.

هند، با وجود اقتصاد عظیم و توان هسته‌ای، هنوز به‌دلیل محدودیت در نفوذ نظامی جهانی و برخی چالش‌های داخلی، همه معیارها را همزمان برآورده نکرده است. فرانسه نیز با وجود قدرت هسته‌ای و نفوذ دیپلماتیک، به‌دلیل محدودیت‌های ناشی از اتحادیه اروپا و برخی ضعف‌های ساختاری، جایگاهی مبهم دارد.

باشگاه قدرت‌های بزرگ چقدر کوچک است؟

در نهایت، فارن پالیسی به یک نتیجه جالب می‌رسد: با وجود همه تغییرات ژئوپلیتیکی، تنها چهار کشور — آمریکا، چین، روسیه و بریتانیا — به‌طور همزمان چهار معیار «منابع»، «نفوذ»، «اعتبار» و «تاب‌آوری» را دارند.

اما شاید پرسش مهم‌تر این باشد: آیا این فهرست در دهه‌های آینده تغییر می‌کند؟ یا جهان همچنان زیر سایه همان قدرت‌های قدیمی باقی خواهد ماند؟

نظرات

© 1404 کپی بخش یا کل هر کدام از مطالب زومان تنها با کسب مجوز مکتوب امکان پذیر است.