جهان همچنان چه سوالی را درباره ایران اشتباه میپرسد؟
- زومان این یادداشت را با هدف بازتاب یک دیدگاه تحلیلی منتشر می کند و انتشار به معنای تایید نیست.
علی هاشم، تحلیلگر و روزنامهنگار حوزه تحولات خاورمیانه، در یادداشتی برای فارن افرز تلاش کرده توضیح دهد چرا بهاعتقاد او، بخشی از رفتارهای منطقهای و امنیتی ایران را باید فراتر از جمهوری اسلامی و در چارچوب تجربه تاریخی دولت ایرانی تحلیل کرد. فارن افرز از نشریات شناختهشده آمریکایی در حوزه سیاست خارجی و روابط بینالملل است.
ایران؛ فراتر از جمهوری اسلامی؟
هاشم در ابتدای یادداشت خود به سوالی اشاره میکند که بهگفته او، دههها محور تحلیلهای غربی درباره ایران بوده است: «جمهوری اسلامی چه میخواهد؟»
اما او معتقد است این سوال برای فهم رفتار ایران کافی نیست؛ زیرا ایران بهعنوان یک موجودیت سیاسی و تاریخی، سابقهای چندصدساله دارد و بسیاری از محاسبات امنیتی آن تنها به تحولات پس از انقلاب ۱۳۵۷ محدود نمیشود.
بهنوشته او، صفویان، قاجارها، پهلویها و جمهوری اسلامی، اگرچه حکومتهای متفاوتی بودهاند، اما همگی تحت تاثیر یک جغرافیا و حافظه تاریخی مشترک عمل کردهاند؛ جغرافیایی که از یک سو ایران را در چهارراه منطقه قرار داده و از سوی دیگر، تجربه مداخله قدرتهای خارجی را بارها تکرار کرده است.
از ترکمانچای تا پرونده هستهای
نویسنده در بخش دیگری از یادداشت خود، به قراردادهایی مانند گلستان و ترکمانچای اشاره میکند و میگوید این تجربهها در حافظه تاریخی ایران، بهعنوان نمونههایی از ضعف دولت مرکزی و دخالت قدرتهای خارجی باقی ماندهاند. بهاعتقاد او، بخشی از حساسیت ایران نسبت به موضوعاتی مانند برنامه هستهای، توان موشکی و نفوذ منطقهای، از همین تجربه تاریخی ناشی میشود.
او در این زمینه به یک سند دیپلماتیک آمریکایی در سال ۱۹۷۶ اشاره میکند که در آن ریچارد هلمز، سفیر وقت آمریکا در ایران، به هنری کیسینجر گفته بود تنش هستهای با ایران ریشه در «نپذیرفتن دخالت خارجی در حاکمیت» دارد؛ جملهای که بهاعتقاد نویسنده، همچنان در مذاکرات هستهای امروز نیز قابل مشاهده است.
هاشم همچنین تاکید میکند این حساسیت تنها به جمهوری اسلامی محدود نبوده و در دوره پهلوی نیز نسبت به نظارت خارجی بر برنامه هستهای وجود داشته است.
دو جمله با فاصله نیمقرن
یکی از بخشهای قابلتوجه این یادداشت، مقایسه دو موضع از دو دوره کاملا متفاوت سیاسی در ایران است؛ مقایسهای که نویسنده از آن برای نشان دادن تداوم نگاه امنیتی ایران استفاده میکند.
او ابتدا به نقلقولی از سرهنگ مجتبی پاشایی، رئیس اداره خاورمیانه ساواک در دهه ۱۹۶۰ اشاره میکند که درباره حمایت حکومت پهلوی از برخی گروهها در لبنان گفته بود:
«باید تهدید ناصریسم را در ساحل شرقی مدیترانه مهار کنیم تا مجبور نشویم روی خاک ایران خون بدهیم.»
سپس نویسنده سخنی را یادآوری میکند که درباره حضور نیروهای ایرانی در سوریه و عراق گفته شده بود:«اگر آنجا با دشمن نمیجنگیدند، باید در کرمانشاه و همدان میجنگیدیم.»
هاشم معتقد است اگرچه این دو جمله متعلق به دو نظام سیاسی متفاوت هستند، اما هر دو از یک منطق مشترک امنیتی پیروی میکنند: دور نگه داشتن تهدیدها از داخل خاک ایران.
هرمز؛ جغرافیا بهعنوان ابزار قدرت
نویسنده در ادامه به نقش موقعیت جغرافیایی ایران، بهویژه تنگه هرمز، اشاره میکند و مینویسد تهران در جریان جنگ ۲۰۲۶ تلاش کرد از این موقعیت بهعنوان یک اهرم ژئوپلیتیکی استفاده کند. بهگفته او، ایران معمولا تلاش میکند در مواجهه با فشارهای نظامی و اقتصادی، دامنه رویارویی را فقط به عرصه نظامی محدود نکند.
هاشم در بخش دیگری از یادداشت خود استدلال میکند بسیاری از ابزارهایی که طی سالهای گذشته علیه ایران بهکار گرفته شدهاند ــ از تحریم و فشار اقتصادی گرفته تا عملیات سایبری و اقدام نظامی ــ نهتنها به تغییر بنیادین رفتار تهران منجر نشده، بلکه در برخی موارد نگاه امنیتی در ایران را تقویت کردهاند.
همه تحلیلگران با این نگاه موافق نیستند
با این حال، این روایت منتقدانی نیز دارد. برخی تحلیلگران منطقهای معتقدند هرچند تجربه تاریخی و موقعیت جغرافیایی در رفتار ایران نقش مهمی داشته، اما بخشی از سیاستهای منطقهای تهران نیز خود به افزایش بیاعتمادی و شکلگیری ائتلافهای ضدایرانی در منطقه کمک کرده است.
از نگاه این منتقدان، همه تحولات را نمیتوان صرفا با مفهوم «بازدارندگی» توضیح داد و عواملی مانند رقابتهای ژئوپلیتیکی، اختلافات ایدئولوژیک و تحولات داخلی منطقه نیز در این روند نقش داشتهاند.
در عین حال، برخی تحلیلگران نیز معتقدند فهم منطق امنیتی ایران، لزوما به معنای تایید همه سیاستهای منطقهای یا هستهای تهران نیست؛ بلکه میتواند به درک بهتر چرایی برخی رفتارهای ایران در سیاست خارجی کمک کند.
سوالی که همچنان محل اختلاف است
هاشم در پایان یادداشت خود مینویسد مشکل اصلی واشنگتن فقط نبود کانال گفتوگو با تهران نیست، بلکه این است که آمریکا همچنان تلاش میکند ایران را صرفا از دریچه جمهوری اسلامی تحلیل کند، نه بهعنوان کشوری با تجربه تاریخی، حساسیتهای امنیتی و محاسبات ژئوپلیتیکی خاص خود.