پرش به محتوای اصلی

چرا پایان جنگ ایران هنوز دور است؟

مطالعه ۸ دقیقه
موشک بالستیک خیبرشکن روی سکوی پرتاب در فضای باز

ایران و آمریکا توان پیروزی ندارند، اما ترس از امتیاز دادن و امید به فرسایش رقیب، جنگ را به بن‌بستی پایدار کشانده است.

فارن افرز می‌نویسد: جنگ ایران چه زمانی پایان می‌یابد؟ مقام‌های آمریکایی می‌گویند به‌زودی. دونالد ترامپ، رئیس‌جمهور آمریکا، در سپتامبر گفت تصور می‌کند جنگ بلافاصله پس از انتخابات نوامبر تمام شود، چون ایران دیگر نمی‌تواند دوام بیاورد. در تهران، روایت درست در نقطه مقابل قرار دارد. احمد وحیدی، فرمانده کل سپاه پاسداران، در اوت گفت تهران «مسلح‌ترین ارتش تاریخ جهان» را به زانو درآورده است.

اما تحلیل فارن افرز تصویر متفاوتی ارائه می‌دهد: نه آمریکا در آستانه شکست ایران است و نه ایران توان بیرون راندن آمریکا از منطقه را دارد. در این تحلیل ادعایی فارن‌افرز آمده: مشکل اینجاست که همین وضعیت دو طرف، الزاماً آن‌ها را به صلح نزدیک نمی‌کند. هر دو هنوز ابزارهایی برای تحمیل هزینه به دیگری دارند و هر دو تصور می‌کنند عقب‌نشینی، طرف مقابل را برای فشار بیشتر جسور خواهد کرد.

آمریکا نمی‌تواند ایران را به‌سادگی مغلوب کند، برنامه موشکی و هسته‌ای آن را برای همیشه از میان ببرد یا حمایت تهران از شرکای منطقه‌ای‌اش را متوقف سازد؛ اما می‌تواند توان نظامی ایران را فرسوده و اقتصادش را محدودتر کند. ایران نیز قادر نیست آمریکا را از خاورمیانه بیرون براند، اما می‌تواند به پایگاه‌ها و متحدان واشنگتن ضربه بزند و تجارت منطقه‌ای و بین‌المللی را مختل کند.

تناقض جنگ که فارن افرز مدعی‌ست، همین‌جاست: هیچ‌کدام توان بردن ندارند، اما هر دو توان ادامه دادن دارند.

عقب‌نشینی از جنگ، چرا این‌قدر دشوار است؟

در تهران، واگذاری اهرم‌هایی مانند تنگه هرمز، زرادخانه موشکی یا برنامه هسته‌ای می‌تواند به معنای آسیب‌پذیرتر شدن ایران در برابر فشارهای بعدی تلقی شود. در واشنگتن نیز نگرانی معکوسی وجود دارد: رفع گسترده تحریم‌ها ممکن است به ایران پول و زمان لازم برای بازسازی توان نظامی‌اش بدهد. اسرائیل هم خویشتن‌داری امروز را بالقوه زمینه‌ساز ظهور ایرانی قدرتمندتر در آینده می‌بیند.

این بی‌اعتمادی حتی مذاکره را دشوار کرده است. هر طرف می‌ترسد دیگری از آتش‌بس برای تجدید قوا، تأمین دوباره تجهیزات و آماده شدن برای دور بعدی حملات استفاده کند. بنابراین گفت‌وگو ممکن است ادامه پیدا کند و حتی وقفه‌هایی در جنگ شکل بگیرد، اما از نگاه فارن افرز، رسیدن به یک توافق جامع و پایدار بسیار دشوار است.

در عین حال، جنگ فعلاً برای هیچ‌کدام آن‌قدر غیرقابل‌تحمل نشده که ناچار به یک عقب‌نشینی بزرگ شوند. به همین دلیل نه صلحی در دسترس دیده می‌شود و نه یک تشدید نهایی که تکلیف جنگ را یک‌باره روشن کند.

جنگی که قرار بود خیلی زود تمام شود

فارن افرز می‌نویسد وقتی آمریکا در ۲۸ فوریه به اسرائیل در حمله به ایران پیوست، انتظار داشت جنگ مسیر بسیار کوتاه‌تری داشته باشد. در حملات ژوئن ۲۰۲۵، بخش بزرگی از تأسیسات هسته‌ای ایران و شماری از سایت‌های موشکی هدف قرار گرفته بودند. ده‌ها دانشمند و بیش از ۱۲ فرمانده نظامی ایران نیز کشته شده بودند. سقوط بشار اسد در سوریه هم تهران را از یکی از متحدان دیرینه‌اش محروم کرده بود. بااین‌حال، پیش‌بینی‌ها درباره تغییر حکومت محقق نشد. ایران مقام‌های ازدست‌رفته را جایگزین کرد و حملات تلافی‌جویانه علیه تجهیزات و پایگاه‌های آمریکا در خلیج فارس را آغاز کرد. تهران همچنین جریان تجارت در تنگه هرمز را محدود کرد و کشورهای منطقه را که از نگاهش در حملات آمریکا و اسرائیل نقش داشتند، تحت فشار قرار داد.

مقام‌های آمریکایی همچنان می‌گویند فشار بیشتر می‌تواند ایران را وادار به امتیازدهی کند. اما پرسش فارن افرز این است: اگر بمباران‌های قبلی نتوانسته‌اند توان نظامی ایران را از بین ببرند، چرا دور بعدی حملات باید نتیجه‌ای کاملاً متفاوت داشته باشد؟

محاصره اقتصادی تا کجا جواب می‌دهد؟

آمریکا در کنار حملات مقطعی، فشار اقتصادی را نیز افزایش داده و سواحل جنوبی ایران را محاصره کرده است. این اقدامات دسترسی تهران به بازارهای جهانی و امکان صادرات نفت یا واردات کالا را محدود کرده‌اند. مسیرهای زمینی و دریای خزر نمی‌توانند کاملاً جای بنادر جنوبی را بگیرند، اما مانع شکل‌گیری یک محاصره کاملاً نفوذناپذیر می‌شوند. به نوشته فارن افرز، چین و روسیه نیز کالا و اطلاعات نظامی در اختیار ایران گذاشته‌اند.

مقاله برای نشان دادن ظرفیت ایران در تحمل فشار، به جنگ هشت‌ساله با عراق برمی‌گردد. جنگی که صدها هزار کشته و صدها میلیارد دلار خسارت به جا گذاشت، اما ایران حتی پس از بیرون راندن ارتش عراق از خاک خود نیز سال‌ها به نبرد ادامه داد. از نگاه نویسنده، این سابقه باعث می‌شود فرض تسلیم سریع ایران زیر فشار اقتصادی مطمئن نباشد.

البته آمریکا گزینه‌های شدیدتری هم دارد؛ از اعزام نیروی زمینی تا حمله گسترده به شبکه انرژی، حمل‌ونقل و ارتباطات ایران. اما چنین اقداماتی احتمالاً تلفات آمریکا و قیمت انرژی را به‌شدت افزایش می‌دهد و می‌تواند حملات متقابل ایران به زیرساخت‌های کشورهای خلیج فارس را در پی داشته باشد. هزینه چنین مسیری برای واشنگتن بسیار بالاست.

محدودیت فقط مربوط به واشنگتن نیست. فارن افرز معتقد است فشار اقتصادی، فضای مانور تهران را هم کوچک‌تر کرده است. ایران دلیلی ندارد مطمئن باشد که یک تشدید بزرگ، آمریکا را مجبور به عقب‌نشینی می‌کند؛ برعکس، چنین اقدامی ممکن است واکنشی بسیار شدیدتر از واشنگتن به دنبال داشته باشد.

بنابراین تهران احتمالاً فعلاً راه دیگری را ترجیح می‌دهد: تحمیل هزینه‌های حساب‌شده، حفظ اهرم‌های فشار و آزمودن اراده آمریکا، بدون عبور از آستانه‌ای که حملات بسیار سنگین‌تری را در پی داشته باشد.

طبق این مقاله، جنگ تاکنون بیش از ۴۰ میلیارد دلار برای آمریکا هزینه داشته است؛ اما واشنگتن بودجه‌ای چندتریلیون‌دلاری و ذخایر بزرگی از تسلیحات دارد. تلفات انسانی آمریکا نیز همچنان بسیار پایین‌تر از جنگ‌های عراق و افغانستان است و جنگیدن از فاصله دور امکان کنترل نسبی تلفات را فراهم می‌کند.

در نتیجه، شکست نظامی مستقیم آمریکا بعید به نظر می‌رسد. اما برتری مالی و تسلیحاتی واشنگتن نیز به این معنا نیست که آمریکا می‌تواند اهداف سیاسی خود را به ایران تحمیل کند.

هرمز؛ اهرمی که جنگ را طولانی‌تر می‌کند

یکی از مهم‌ترین بخش‌های تحلیل فارن افرز به تنگه هرمز مربوط است. ایران پیش‌تر بستن این آبراه را آخرین گزینه خود می‌دانست، اما در این جنگ نشان داد می‌تواند با پهپاد و موشک رفت‌وآمد کشتی‌ها را مختل کند. این توانایی برای تهران به اهرمی تبدیل شده که می‌تواند بخشی از بازدارندگی ازدست‌رفته را بازسازی کند.

آمریکا نیز اگر نتواند ایران را شکست دهد، هدف محدودتری دارد: جلوگیری از بازسازی کامل توان نظامی و هسته‌ای تهران. در چنین الگویی، هر زمان ایران از یک آستانه مشخص عبور کند ــ مثلاً یک سامانه تسلیحاتی حساس را بازسازی یا غنی‌سازی را از سر بگیرد ــ واشنگتن می‌تواند دوباره حمله کند.

نتیجه می‌تواند شکل تازه‌ای از جنگ باشد: نه نبردی دائماً در اوج، بلکه درگیری طولانی با دوره‌هایی از حمله، آرامش و حمله دوباره.

ایران نیز در سوی مقابل، شرکای منطقه‌ای خود را فعال نگه داشته و به روایت فارن افرز، دامنه درگیری را به بخش‌های مختلف خاورمیانه کشانده است. هدف تهران این است که هزینه همکاری امنیتی با آمریکا را برای دولت‌های منطقه افزایش دهد و نشان دهد حضور واشنگتن الزاماً امنیت ایجاد نمی‌کند.

مذاکره می‌تواند هم‌زمان با جنگ ادامه پیدا کند

حتی اگر دو طرف بفهمند ادامه جنگ دستاورد بزرگی برایشان ندارد، مشکل اعتماد همچنان باقی می‌ماند. تهران معتقد است هدف نهایی واشنگتن ممکن است تغییر حکومت باشد و به همین دلیل کنار گذاشتن ابزارهای بازدارندگی را خطرناک می‌بیند. آمریکا نیز حاضر نیست به خواسته‌هایی مانند رفع گسترده تحریم‌ها و به رسمیت شناختن نقش ایران در کنترل هرمز تن دهد، زیرا چنین امتیازهایی را موجب تقویت تهران می‌داند.

فارن افرز تفاهم‌نامه ژوئن را نمونه همین مشکل معرفی می‌کند. قرار بود ایران در برابر بازگشایی هرمز و آغاز مذاکرات هسته‌ای، از رفع گسترده تحریم‌ها و توقف حملات به ایران و شرکایش برخوردار شود؛ اما توافق دوام نیاورد.

بااین‌حال، کانال‌های گفت‌وگو احتمالاً باز خواهند ماند. ممکن است دو طرف برای مدتی جنگ را متوقف کنند، دوباره مذاکره کنند و سپس درگیری از سر گرفته شود. به این ترتیب، دیپلماسی و جنگ به جای اینکه جایگزین یکدیگر باشند، هم‌زمان پیش می‌روند.

جنگی که ایران و خلیج فارس را تغییر می‌دهد

فارن افرز معتقد است طولانی شدن جنگ می‌تواند در داخل ایران نیز موازنه قدرت را تغییر دهد و وزن نهادهای نظامی و امنیتی را در برابر سیاستمداران غیرنظامی افزایش دهد. در چنین شرایطی، حتی بحث درباره مذاکره یا میزان تحمل فشار اقتصادی بیش از گذشته تحت تأثیر اولویت‌های امنیتی و ضرورت بازسازی بازدارندگی قرار می‌گیرد.

کشورهای عرب خلیج فارس نیز در حال بازنگری محاسبات خود هستند. از یک سو، نزدیکی به آمریکا می‌تواند هنگام جنگ آن‌ها را به هدف تبدیل کند؛ از سوی دیگر، بی‌اعتمادی‌شان به ایران نیز بیشتر شده و آمریکا همچنان مهم‌ترین قدرت خارجی است که می‌تواند پشتیبانی نظامی ارائه دهد.

بنابراین فارن افرز انتظار دارد این کشورها میان دو طرف موازنه برقرار کنند: روابط امنیتی خود با واشنگتن را حفظ کنند و هم‌زمان برای کاهش خطر حملات، روابط دیپلماتیک و اقتصادی با تهران را گسترش دهند. تقویت پدافند موشکی، مقاوم‌سازی زیرساخت‌ها، ایجاد مسیرهای جایگزین صادرات انرژی و افزایش ذخایر راهبردی نیز بخشی از همین تغییر خواهد بود.

جمع‌بندی مقاله بدبینانه است: آمریکا هنوز به اهدافش نرسیده، اما توان ادامه جنگ را دارد. ایران نیز زیر فشار سنگینی قرار گرفته، اما هنوز ابزار کافی برای تحمیل هزینه در اختیار دارد.

هیچ‌کدام نمی‌تواند دیگری را وادار به تسلیم کند و در عین حال، هر دو عقب‌نشینی را خطرناک‌تر از ادامه جنگ می‌بینند. بنابراین نتیجه ممکن است نه صلح باشد، نه پیروزی و نه شکست قاطع؛ بلکه یک بن‌بست فرسایشی با دوره‌های مذاکره، آتش‌بس و درگیری دوباره.

به محتوای این مطلب چه امتیازی میدی؟

نظر شما برامون مهمه و به بهتر شدن کیفیت مطالب کمک می‌کنه.

۱ - بسیار بد۱۰ - بسیار خوب

نظرات