راز مصونیت آمریکای لاتین از شوک جنگ
جنگ که آغاز میشود، فقط موشکها نیستند که به حرکت درمیآیند؛ بازارها هم واکنش نشان میدهند. نخست قیمت نفت بالا میرود، بعد تحلیلگران از موج تازه تورم میگویند و دولتها نگران میشوند که افزایش هزینه انرژی، دوباره قیمت کالاها و خدمات را بالا بکشد. این بار هم همزمان با تشدید تنشهای ایران و آمریکا، همین سناریو بار دیگر در بازارهای جهانی تکرار شد.
اما گزارش تازه صندوق بینالمللی پول، در میان همه این نگرانیها، روی نکته دیگری دست گذاشته است. از نگاه این نهاد، سرنوشت تورم را فقط میدان جنگ یا قیمت نفت تعیین نمیکند. آنچه مشخص میکند یک شوک قیمتی چند هفته دوام بیاورد یا به یک تورم ماندگار تبدیل شود، متغیری است که دیده نمیشود؛ انتظارات تورمی.
برای توضیح این موضوع، صندوق بینالمللی پول سراغ منطقهای رفته که انتخابش در نگاه اول عجیب به نظر میرسد؛ آمریکای لاتین.
از قاره ابرتورم تا سپر شوکهای نفتی
نام آمریکای لاتین برای بسیاری از اقتصاددانان یادآور دهههایی است که تورمهای دو و سه رقمی، کاهش ارزش پول ملی و بحرانهای پیاپی اقتصادی به بخشی از زندگی روزمره مردم تبدیل شده بود. کشورهایی مانند آرژانتین، برزیل یا پرو سالها با تورمهای مزمن دستوپنجه نرم کردند و حتی برخی از آنها تجربه ابرتورم را از سر گذراندند.
اما صندوق بینالمللی پول میگوید امروز تصویر تا حدی تغییر کرده است. هرچند این منطقه همچنان با چالشهای اقتصادی روبهرو است، اما در برابر شوکهای جهانی، از جمله جهش قیمت نفت، رفتاری متفاوت از گذشته نشان میدهد. برخلاف دهههای قبل، افزایش قیمت انرژی دیگر به همان سرعت به موجی فراگیر از افزایش قیمتها تبدیل نمیشود.
همین تغییر، پرسش اصلی گزارش را شکل میدهد؛ چه چیزی در این اقتصادها عوض شده است؟
تورم قبل از آنکه در مغازه دیده شود، در ذهن شکل میگیرد
پاسخ صندوق، برخلاف انتظار، از پالایشگاهها یا میدانهای نفتی آغاز نمیشود؛ از رفتار مردم شروع میشود.
فرض کنید خبر افزایش شدید قیمت نفت منتشر شده است. یک تولیدکننده تصمیم میگیرد مواد اولیه بیشتری بخرد، چون نگران گرانتر شدن آنهاست. فروشندهای قیمت کالاهایش را زودتر افزایش میدهد تا از هزینههای آینده عقب نماند. خانوادهای خرید لوازم خانگی یا خودرو را جلو میاندازد، چون تصور میکند چند ماه دیگر همهچیز گرانتر خواهد شد. کارگران در مذاکرات مزدی، افزایش بیشتری مطالبه میکنند، چون انتظار دارند هزینه زندگی بالا برود.
هرکدام از این تصمیمها بهتنهایی اهمیت زیادی ندارد، اما وقتی میلیونها نفر همزمان بر اساس یک تصور مشترک از آینده رفتار کنند، همان انتظار میتواند خود به عاملی برای افزایش قیمتها تبدیل شود.
اقتصاددانها این تصویر مشترک از آینده را «انتظارات تورمی» مینامند.
به همین دلیل، در اقتصاد مدرن، تورم فقط نتیجه اتفاقهایی نیست که امروز رخ میدهد؛ نتیجه چیزی است که مردم فکر میکنند فردا رخ خواهد داد.
چرا یک شوک، دو سرنوشت متفاوت پیدا میکند؟
اگر دو کشور در یک روز با افزایش قیمت نفت روبهرو شوند، لزوماً مسیر یکسانی را طی نمیکنند.
در کشوری که مردم و فعالان اقتصادی باور دارند بانک مرکزی اجازه نخواهد داد افزایش قیمت نفت به تورمی ماندگار تبدیل شود، بسیاری از رفتارهای هیجانی شکل نمیگیرد. تولیدکننده برای هر شوک کوچکی قیمتها را تغییر نمیدهد، خانوارها همه خریدهای خود را جلو نمیاندازند و مطالبه دستمزدها نیز با احتیاط بیشتری انجام میشود.
اما در اقتصادی که اعتماد به توان سیاستگذار برای مهار تورم ضعیف باشد، همان شوک اولیه میتواند زنجیرهای از واکنشها را ایجاد کند؛ واکنشهایی که خود به تورم بیشتر دامن میزنند.
از نگاه صندوق بینالمللی پول، تفاوت اصلی دقیقاً همینجاست؛ نه در شدت شوک، بلکه در واکنش جامعه به آن.
آمریکای لاتین چه تغییری کرد؟
گزارش صندوق، این تغییر را حاصل یک سیاست واحد نمیداند. آنچه در بسیاری از کشورهای آمریکای لاتین رخ داد، مجموعهای از اصلاحات بود که در یک جهت حرکت میکردند.
بانکهای مرکزی استقلال بیشتری پیدا کردند و مهار تورم به مأموریت اصلی آنها تبدیل شد. سیاستگذاران چارچوبهای روشنتری برای هدف تورمی تعریف کردند و ارتباط خود با جامعه و بازارها را شفافتر کردند. در بسیاری از کشورها نیز وابستگی تأمین کسری بودجه به سیاست پولی کاهش یافت.
اینها در ظاهر اصلاحاتی فنی به نظر میرسند، اما همه یک هدف مشترک داشتند؛ اینکه مردم بتوانند رفتار آینده سیاستگذار را بهتر پیشبینی کنند.
وقتی فعالان اقتصادی مطمئن باشند بانک مرکزی در برابر هر شوک مسیر خود را تغییر نمیدهد، احتمال اینکه یک افزایش موقت قیمت نفت به موجی از تورم پایدار تبدیل شود، کمتر خواهد شد.
مهمترین پیام گزارش
شاید مهمترین نکته گزارش صندوق همین باشد که انتظارات تورمی را نباید با خود تورم اشتباه گرفت.
تورم را میتوان در قیمت کالاها دید؛ اما انتظارات تورمی در ذهن مردم شکل میگیرد. قیمت نفت ممکن است در چند روز جهش کند، اما اینکه این جهش تا چه اندازه در اقتصاد ماندگار شود، به این بستگی دارد که مردم آینده را چگونه میبینند و سیاستگذار تا چه اندازه برای آنها قابل پیشبینی است.
به همین دلیل، تجربه آمریکای لاتین را نباید اینگونه تفسیر کرد که این کشورها فقط به این دلیل موفقتر شدهاند که ۲۰ یا ۲۵ سال پیش اصلاحات خود را آغاز کردند. آنچه امروز به چشم میآید، حاصل انباشته شدن اعتبار در طول زمان است؛ اعتباری که نه با یک تصمیم بزرگ ساخته میشود و نه با یک تصمیم از بین میرود.
هر سیاست هماهنگ و قابل پیشبینی، میتواند بخشی از این اعتبار را تقویت کند و هر تصمیم متناقض یا غیرمنتظره نیز میتواند بخشی از آن را فرسایش دهد. به بیان دیگر، اعتماد یک نقطه نیست؛ یک فرآیند است.
بیمهنامهای که در روز بحران ارزشش معلوم میشود
شاید به همین دلیل است که صندوق بینالمللی پول، همزمان با جنگی که نگاه همه را به قیمت نفت دوخته، از متغیری سخن میگوید که دیده نمیشود. شوک نفتی میتواند آغازگر التهاب باشد، اما این انتظارات تورمی است که تعیین میکند آن التهاب پس از چند هفته فروکش کند یا سالها در اقتصاد باقی بماند.
اگر قیمت نفت جرقه باشد، انتظارات تورمی مشخص میکنند این جرقه روی زمینی مرطوب افتاده یا در دشتی خشک. تفاوت این دو، همان چیزی است که صندوق بینالمللی پول آن را یکی از مهمترین دلایل تابآوری بیشتر برخی اقتصادها در برابر شوکهای بزرگ میداند؛ بیمهنامهای که ارزش واقعی آن نه در روزهای آرام، بلکه درست در میانه بحران آشکار میشود.