چرا با حقوق ۱۶ میلیونی احساس فقر میکنیم؟
وزارت رفاه حداقل حقوق امسال را با رشد بالایی به کانال ۱۶ میلیون تومان رساند. اگر فرض کنیم بنگاهها همین افزایش حقوقها را اعمال کرده باشند و کم نگذاشته باشند، بنظرتان چقدر کفاف رشد قیمتها را میدهد؟
سال ۱۴۰۰ را یادتان میآید؟ صدهزار تومان آن موقع، تومنی صد نار با الان فرق داشت؛ احتمالا با آن پول میشد کارهای بیشتری کرد. اما خب امروز همان اسکناس سبز، حتی انعام یک گارسون هم نیست. این در حالی است که فقط ۴ سال و سه ماه گذشته است.
به گزارش زومان، در مرکز آمار هر ۵ سال یکبار (مثلاً سال ۱۳۹۵ و بعد ۱۴۰۰)، دکمه «تنظیم مجدد» اقتصاد فشرده میشود؛ یعنی سال پایه بهروز شده و شاخص قیمتها روی عدد پایه ۱۰۰ کوک میشود. حالا گزارشهای رسمی نشان میدهند که «شاخص کل قیمتها» پس از ۴ سال و ۳ ماه، ۶.۶ برابر شده است. احتمالا وقتی این گزاره را میخوانید خندهتان میگیرد و این عدد را به عنوان کل حقیقت نمیپذیرید. مشکل از علم آمار نیست؛ ریشه در جای دیگری است.
عبور شاخص خوراکیها از مرز هزار
اقتصاددانان رفتاری میگویند انسان دردِ خریدهای روزمره را عمیقتر حس میکند. دادهها هم دقیقاً روی همین درد دست گذاشتهاند. البته مشکل فقط هم این نیست. شاخص خوراکیها در برخی استانها از مرز روانی و عجیب ۱۰۰۰ عبور کرده است. (یعنی در کمتر از ۵ سال ده برابر شده است).
در میان کالاها، روغن و چربیها با رشد ۱۹.۰ برابری نسبت به سال ۱۴۰۰، بیشترین جهش را در سبد خانوار داشته است. با تغییر سیاستهای ارزی و حذف ارز ترجیحی در سالهای گذشته، قیمت روغن که به شدت وابسته به بازارهای جهانی است، فنر رهاشدهای را تجربه کرد.
پشت سر آن، گوشت قرمز و مرغ ۱۲.۶ برابر رشد کردهاند. با نوسانات شدید قیمت نهادههای دامی، تأمین پروتئین برای طبقه متوسط به چالشی جدی تبدیل شد. ترکش این گرانی، منوی هتلها و رستورانها را هم شخم زد و شاخص آنها را ۹.۶ برابر بالا کشید. اوضاع وقتی ملموستر میشود که میبینیم لبنیات و تخممرغ (۹.۴ برابر)، میوه (۸.۹ برابر) و نان (۸.۸ برابر) همگی جهشی بسیار فراتر از میانگین کل داشتهاند.
لنگرگاه آمارها؛ چگونه میانگین کل تعدیل میشود؟
پس عدد ۶.۶ برای شاخص کل از کجا آمده است؟ در محاسبه سبد تورم، بخشهایی وجود دارند که به دلایل مختلف از جمله قیمتگذاریهای نظارتی، رشد بسیار کُندتری داشته و نقش لنگر را برای میانگین کل بازی میکنند. بخش ارتباطات به دلیل ساختار تعرفهگذاری، نسبت به سال ۱۴۰۰ تنها ۳.۶ برابر رشد کرده است (هرچند ثبت تورم نقطهای ۸۸ درصدی در ماههای اخیر نشان میدهد این بخش هم مستعد موجهای جدید است).
عامل تعدیلکننده مهم دیگر در آمارهای رسمی، بخش «اجارهبها» است. با وجود فشاری که مستأجران در واقعیت تحمل میکنند، محاسبات آماری نشان میدهند شاخص این بخش تنها ۴.۲ برابر رشد کرده است. از آنجا که مسکن وزن بسیار سنگینی در سبد تورم دارد، همین عدد توانسته معدل کل اقتصاد را به شکل قابلتوجهی پایین بکشد. آموزش (۴.۳ برابر) و حملونقل شخصی که البته منظور خرید وسایل نقلیه نیست(۵ برابر)، هم مثل تکههای یخ در این دیگ جوشان عمل کردهاند.
باخت در مسابقه با شاخصها
اینجا به نقطه برخورد آمار و سفره خانوار میرسیم. فیش حقوقی نشان میدهد در سال ۱۴۰۰ حداقل دستمزد ۲ میلیون و ۶۵۵ هزار تومان بوده و امروز به ۱۶ میلیون و ۶۲۵ هزار تومان رسیده است؛ یعنی رشد ۵.۲۷ برابری.
روی کاغذ، درآمدها افزایش یافته است، اما در واقعیت ما با پدیدهای به نام «توهم پولی» روبهرو هستیم. این رشد حقوق، در بهترین حالت تنها حریف آن ۴۰ درصد از هزینههای زندگی (همان ارتباطات، آموزش، حملونقل و اجارهِ دستکاریشده در آمار) میشود. در مقابلِ آن ۶۰ درصد حیاتیِ سبد مصرفی خانوار (خوراک و ضروریاتِ روزمره)، این دستمزد کاملاً فلج و خلع سلاح است. وقتی میانگین تورم اقتصاد ۶.۶ برابر بالا رفته و حقوق شما تنها ۵.۲۷ برابر شده، پیامش روشن است: نان سواره است و ما پیاده. هر چه میدویم باز هم از سرعت رشد قیمتها عقبتریم.