از بحران مالی آمریکا تا جدال ایران با قیمت پول

حتی مائسترو هم از نرخ بهره فرار نکرد
سه‌شنبه 2 تیر 1405 - 22:00
مطالعه 5 دقیقه
آلن گرینسپن
مرگ آلن گرین‌اسپن، مائستروی فدرال رزرو، دوباره یک پرسش قدیمی را زنده کرده است: آیا نرخ بهره هنوز می‌تواند اقتصاد را هدایت کند؟
تبلیغات

پاییز ۲۰۰۸، آلن گرین‌اسپن در برابر نمایندگان کنگره آمریکا نشسته بود. مردی که نزدیک به دو دهه سکان بانک مرکزی بزرگ‌ترین اقتصاد جهان را در دست داشت و سال‌ها بازارهای مالی به هر کلمه او واکنش نشان می‌دادند.

اما آن روز فضا متفاوت بود.

اقتصاد آمریکا در میانه بزرگ‌ترین بحران مالی چند دهه اخیر قرار داشت. بانک‌ها سقوط کرده بودند، بازار مسکن فرو ریخته بود و میلیون‌ها نفر شغل یا خانه خود را از دست داده بودند. نمایندگان کنگره از گرین‌اسپن درباره ریشه‌های بحران پرسیدند؛ بحرانی که بسیاری آن را شدیدترین تکانه اقتصادی پس از رکود بزرگ می‌دانستند.

پاسخ او بعدها به یکی از مشهورترین اعتراف‌های تاریخ بانکداری مرکزی تبدیل شد. گرین‌اسپن گفت در چارچوب فکری خود «شکافی» پیدا کرده است؛ شکافی که باعث شده بود برخی فرضیاتش درباره نحوه کار بازارها آن‌گونه که تصور می‌کرد درست از آب درنیاید.

برای بسیاری از ناظران، آن لحظه پایان افسانه «مائسترو» بود.

حالا، نزدیک به دو دهه بعد از آن جلسه و در حالی که گرین‌اسپن در ۱۰۰ سالگی درگذشته است، یک پرسش قدیمی دوباره زنده شده: چرا هنوز وقتی از کارنامه او حرف می‌زنند، پای نرخ بهره به میان می‌آید؟

البته روایت واحدی درباره نقش او در بحران مالی ۲۰۰۸ وجود ندارد. گروهی از اقتصاددانان معتقدند نرخ‌های بهره پایین در اوایل دهه ۲۰۰۰ به شکل‌گیری حباب مسکن و بحران وام‌های پرریسک کمک کرد. گروهی دیگر مسئله اصلی را در مقررات ناکافی بازارهای مالی، ابزارهای پیچیده اعتباری و ضعف نظارت جست‌وجو می‌کنند.

اما نکته قابل تامل اینجاست که با وجود همه این اختلاف‌ها، تصمیمات گرین‌اسپن درباره نرخ بهره هنوز بخشی جدانشدنی از بحث‌ها درباره بحران مالی باقی مانده است. گویی هر مسیری که برای توضیح بحران انتخاب شود، دیر یا زود دوباره به قیمت پول می‌رسد.

عددی که فقط یک عدد نیست

نرخ بهره در ظاهر فقط یک عدد است؛ عددی که بانک‌ها روی سپرده‌ها می‌پردازند یا برای وام‌ها دریافت می‌کنند. اما در عمل، یکی از مهم‌ترین قیمت‌های هر اقتصاد است.

بانک‌های مرکزی از طریق همین قیمت تلاش می‌کنند رفتار میلیون‌ها خانوار، بنگاه و سرمایه‌گذار را تغییر دهند. وقتی تورم بالا می‌رود، نرخ بهره افزایش پیدا می‌کند تا تقاضا آرام‌تر شود. وقتی اقتصاد به رکود نزدیک می‌شود، نرخ بهره کاهش می‌یابد تا مصرف و سرمایه‌گذاری جان بگیرد.

به همین دلیل است که تصمیمات مربوط به نرخ بهره معمولاً عمر کوتاهی ندارند. اثرات آنها گاهی سال‌ها بعد خود را نشان می‌دهد و به همین دلیل نیز قضاوت درباره آنها معمولاً با فاصله زمانی انجام می‌شود.

داستان گرین‌اسپن هم از همین جنس است. بحث اصلی فقط این نیست که نرخ بهره در آن سال‌ها باید یک درصد می‌بود یا دو درصد. مسئله این است که یکی از مهم‌ترین ابزارهای سیاستگذاری اقتصادی چگونه و در چه زمانی به کار گرفته شد.

در آمریکا سؤال این بود: چه زمانی باید مداخله کرد؟

یکی از مهم‌ترین اختلاف‌نظرها درباره گرین‌اسپن بر سر عدد دقیق نرخ بهره نبود. منتقدان او می‌گفتند بانک مرکزی باید زودتر و فعالانه‌تر به حباب دارایی‌ها واکنش نشان می‌داد.

در مقابل، گرین‌اسپن و بسیاری از همفکرانش معتقد بودند تشخیص حباب در زمان شکل‌گیری آن کار آسانی نیست و بانک مرکزی بهتر است به جای تلاش برای متوقف کردن آن، پس از ترکیدن حباب با پیامدهای آن مقابله کند.

به بیان ساده، اختلاف اصلی بر سر این نبود که نرخ بهره چند درصد باشد؛ اختلاف بر سر این بود که بانک مرکزی چه زمانی باید از این ابزار استفاده کند.

در ایران سؤال دیگری مطرح است

اینجا تفاوت مهم ایران و آمریکای دوران گرین‌اسپن آشکار می‌شود.

در آمریکا بحث بر سر زمان و نحوه استفاده از ابزار بود. اما در ایران پرسش بنیادی‌تر شده است: آیا این ابزار هنوز می‌تواند همان سیگنالی را به اقتصاد برساند که قرار است برساند؟

پاسخ این سؤال چندان ساده نیست.

اقتصاد ایران سال‌هاست با تورم مزمن و ناترازی نظام بانکی روبه‌رو است. این دو پدیده نیز از یکدیگر جدا نیستند. ناترازی بانک‌ها می‌تواند از مسیر اضافه‌برداشت از بانک مرکزی، رشد نقدینگی را تشدید کند و به تورم دامن بزند؛ همان تورمی که بعداً اثرگذاری سیاست پولی را محدودتر می‌کند.

در شرایط معمول، افزایش نرخ بهره باید بخشی از تقاضا را مهار کند و فشارهای تورمی را کاهش دهد. اما در ایران میان تصمیم بانک مرکزی و رفتار اقتصاد، موانع متعددی قرار گرفته است.

وقتی تورم بالا و ماندگار می‌شود، بسیاری از مردم بازده مورد انتظار خود را نه با سپرده بانکی، بلکه با بازارهایی مانند ارز، طلا و مسکن مقایسه می‌کنند. در چنین فضایی، اثرگذاری نرخ بهره بر تصمیم‌های اقتصادی کاهش می‌یابد.

همزمان، بخشی از شبکه بانکی نیز با مشکلات ترازنامه‌ای مواجه است. بنابراین تغییر نرخ‌ها همیشه همان نتیجه‌ای را ایجاد نمی‌کند که در اقتصادهای باثبات انتظار می‌رود.

برخی اقتصاددانان همچنین معتقدند در اقتصادی که بنگاه‌ها وابستگی زیادی به تسهیلات بانکی دارند، افزایش نرخ بهره می‌تواند بخشی از اثر ضدتورمی خود را از مسیر افزایش هزینه تأمین مالی خنثی کند. این دیدگاه محل اجماع نیست، اما نشان می‌دهد بحث نرخ بهره در ایران بسیار پیچیده‌تر از یک افزایش یا کاهش ساده است.

نتیجه آنکه نرخ بهره در ایران از کار نیفتاده است، اما قدرت اثرگذاری آن نسبت به یک اقتصاد باثبات به شکل محسوسی کاهش یافته است.

پیش از بحث بر سر عدد

به همین دلیل، شاید مهم‌ترین پرسش امروز اقتصاد ایران این نباشد که نرخ بهره باید ۲۰ درصد باشد یا ۳۰ درصد. پرسش مهم‌تر این است که آیا این سیگنال هنوز می‌تواند از بانک مرکزی به اقتصاد برسد یا نه.

تا زمانی که تورم مزمن، انتظارات بی‌ثبات و ناترازی نظام بانکی مسیر انتقال سیاست پولی را مختل می‌کنند، اختلاف بر سر عدد، اهمیت کمتری از بحث بر سر کارکرد خود ابزار خواهد داشت.

پاسخ این پرسش احتمالاً نه در تغییر یک عدد، بلکه در اصلاح سازوکارهایی نهفته است که قرار است این عدد را به رفتار بانک‌ها، بنگاه‌ها و خانوارها منتقل کنند.

گرین‌اسپن در اقتصاد آمریکا لقب «مائسترو» داشت؛ لقبی که معمولاً برای رهبر ارکستر به کار می‌رود. سال‌ها تصور می‌شد او می‌تواند با چند حرکت ظریف، اقتصاد را از میان بحران‌ها عبور دهد. اما بحران مالی ۲۰۰۸ نشان داد حتی باتجربه‌ترین سیاستگذاران نیز از پیامد تصمیمات خود مصون نیستند.

شاید به همین دلیل است که سال‌ها پس از آن بحران و حتی پس از مرگ گرین‌اسپن، بحث درباره نرخ بهره همچنان ادامه دارد.

در آمریکا، این بحث بر سر نحوه استفاده از این ابزار است. در ایران، پرسش هنوز بنیادی‌تر است: آیا این ابزار می‌تواند کار خود را انجام دهد؟

و شاید همین مهم‌ترین یادگار مائسترو باشد؛ اینکه در اقتصاد، بعضی عددها آن‌قدر مهم‌اند که حتی افسانه‌ها هم نمی‌توانند از کنارشان عبور کنند.

نظرات

© 1404 کپی بخش یا کل هر کدام از مطالب زومان تنها با کسب مجوز مکتوب امکان پذیر است.