به گزارش زومان، بحث گرانی بنزین بار دیگر نگاهها را به سمت مصرف انرژی در ایران برده است. استدلالی که معمولا مطرح میشود، ساده به نظر میرسد؛ قیمت پایین، مصرف را بالا میبرد. اما مسئله فقط بنزین نیست. برق، گاز و آب هم در همان منطق قرار میگیرند و پرسش اصلی را بزرگتر میکنند.
فارغ از جدلهای سیاسی و اقتصادی درباره زمان و شیوهی اصلاح قیمت، دادههای بینالمللی نشان میدهد ایران از نظر تامین انرژی در چه جایگاهی قرار دارد.
مؤسسهی انرژی (Energy Institute) که گزارش معتبر «مرور آماری انرژی جهان» را منتشر میکند، هر سال تصویری مقایسهای از وضعیت انرژی کشورها ارائه میکند. یکی از شاخصهای کلیدی این گزارش، تامین انرژی سرانه است؛ شاخصی که نشان میدهد به ازای هر نفر چه مقدار انرژی اولیه از نفت، گاز، زغالسنگ، هستهای و تجدیدپذیرها وارد اقتصاد میشود. این عدد فقط مصرف خانهها را نشان نمیدهد؛ سوخت خودروها، کارخانهها، نیروگاهها و حتی تلفات تولید و انتقال را هم در بر میگیرد.
تامین انرژی ایران؛ ۲ برابر جهان
بر اساس دادههای منتشرشده، به ازای هر ایرانی در سال ۲۰۲۵ حدود ۱۴۳.۷ گیگاژول انرژی عرضه شده است. این میزان تقریبا معادل مصرف سالانهی بیش از ۴۲۰۰ لیتر بنزین برای هر نفر برآورد میشود؛ یعنی چیزی در حد حدود ۲۹ سفر تهران تا مشهد. ایران با این عدد در رتبه ۲۴ جدول جهانی قرار گرفته است.
در مقیاس جهانی، میانگین این شاخص نزدیک به ۷۳ گیگاژول است. به همین دلیل، ایران تقریبا ۲ برابر میانگین جهان انرژی در اختیار دارد و تامین میکند.
البته این برتری عددی به خودی خود نه رفاه را ثابت میکند و نه مصرف بیش از حد انرژی توسط مردم را. زیرا این عدد سهم آماری از انرژی واردشده به کل اقتصاد به ازای هر نفر است؛ از اجاق خانه تا کوره فولاد، از باک خودرو تا گازی که در نیروگاه میسوزد و بخشی از آن هرگز به برق قابلاستفاده تبدیل نمیشود.
صدرنشین جدول؛ جزیرهای در شمال اروپا
جدول جهانی نیز همین پیچیدگی را نشان میدهد. ایسلند با حدود ۷۴۵ گیگاژول برای هر نفر در صدر قرار دارد؛ بیش از ۵ برابر ایران. پس از آن قطر با ۷۱۷ گیگاژول و سنگاپور با ۶۲۸ گیگاژول دیده میشوند.
کنار هم قرار گرفتن این کشورها روشن میکند که شاخص سرانهی انرژی را نمیتوان سادهسازی کرد و آن را مستقیما معادل مصرف خانگی یا کیفیت زندگی دانست. در ایسلند، جمعیت کم، صنایع بسیار انرژیبر و دسترسی گسترده به برقآبی و زمینگرمایی عدد سرانه را بالا برده است. قطر با اقتصاد گازمحور و نقش بزرگ پالایش و صادرات انرژی شناخته میشود. سنگاپور نیز هاب پالایش، پتروشیمی، تجارت و حملونقل دریایی است. بنابراین عرضه انرژی در این کشورها بالاست.
انرژی فراوان است؛ مسئله در مسیر تبدیل آن قرار دارد
ایران در سال ۲۰۲۵ حدود ۱۳.۳ اگزاژول انرژی تأمین کرده است؛ حجمی معادل حدود ۳۷۰۰ میلیارد کیلوواتساعت انرژی و برابر با ۲.۲ درصد کل انرژی جهان. این سهم برای کشوری با کمی بیش از یک درصد جمعیت دنیا قابلتوجه است.
اما سبد انرژی ایران تنوع چندانی ندارد. تقریباً تمام این انرژی از دو منبع میآید: ۹.۲۳ اگزاژول گاز و ۳.۸۷ اگزاژول نفت. به بیان ساده، ایران از نظر دسترسی به انرژی کشور فقیری نیست؛ مسئله اصلی از جایی آغاز میشود که این منابع باید به برق، سوخت و انرژی قابل استفاده برای اقتصاد تبدیل و به دست مصرفکننده رسانده شوند.
با احتساب زغالسنگ، بیش از ۹۹ درصد سبد کشور فسیلی است؛ درحالیکه این نسبت در جهان حدود ۸۶ درصد برآورد میشود.
وابستگی شدید به سوخت فسیلی، شبکه را شبیه خیابانی کرده که خانهها، صنایع و نیروگاهها همگی باید از یک مسیر عبور کنند. زمستان که گرمایش خانهها اوج میگیرد، گاز صنایع محدود میشود؛ تابستان که کولرها روشن میشوند، نیروگاهها و شبکه برق زیر فشار میروند.
آیا ایرانیها واقعاً پرمصرفاند؟
نسبت دادن ناترازی انرژی ایران به «پرمصرف بودن مردم» توضیح سادهای است، اما همه واقعیت را نشان نمیدهد. دادهها میگویند اقتصاد ایران انرژیبر است؛ اما انرژیبر بودن اقتصاد با اسرافکار بودن مردم یک معنا ندارد.
برای نمونه، طبق آخرین داده قابل مقایسه بانک جهانی، مصرف سرانه برق در ایران تنها حدود ۷ درصد بیشتر از متوسط جهان بوده است. البته این شاخص فقط برق خانهها را اندازه نمیگیرد و مصرف صنعت، کشاورزی، خدمات و دیگر بخشها را هم دربر میگیرد. بنابراین حتی از این عدد نیز نمیتوان مستقیماً درباره رفتار خانوار ایرانی قضاوت کرد.
فاصله بزرگتر ایران با جهان در شدت انرژی دیده میشود؛ یعنی میزان انرژی مورد نیاز برای تولید ارزش اقتصادی. شدت انرژی ایران بیش از دو برابر متوسط جهان است. اما این شاخص هم بهتنهایی ثابت نمیکند ایرانیها دو برابر دیگران انرژی هدر میدهند.
شدت انرژی فقط به میزان مصرف بستگی ندارد؛ اندازه اقتصاد هم در آن نقش دارد. یعنی این شاخص ممکن است هم بهدلیل مصرف بالای انرژی افزایش یابد و هم به این دلیل که اقتصاد در برابر انرژی مصرفشده، ارزش اقتصادی کمتری تولید میکند.
ساختار اقتصاد نیز اهمیت دارد. کشوری که بخش بزرگی از تولیدش از صنایع انرژیبری مانند فولاد، سیمان، پالایش و پتروشیمی میآید، طبیعی است برای تولید هر واحد ارزش اقتصادی انرژی بیشتری از اقتصادی متکی بر خدمات مصرف کند. در کنار آن، ساختمانهای کمعایق، خودروهای پرمصرف، تجهیزات صنعتی قدیمی، بازده نیروگاهها، تلفات شبکه و نظام قیمتگذاری نیز بر مقدار انرژی مورد نیاز اقتصاد اثر میگذارند.
البته این به معنای بیتأثیر بودن رفتار مردم نیست. انرژی ارزان میتواند انگیزه صرفهجویی را کاهش دهد و بخشی از مصرف اضافی واقعاً به رفتار مصرفکننده مربوط باشد. اما همان قیمت پایین، انگیزه سازنده برای عایقکاری ساختمان، کارخانه برای نوسازی تجهیزات و خانوار برای انتخاب وسایل کممصرف را هم کاهش میدهد.
به همین دلیل، مصرف بالا را نباید با اسراف یکی گرفت. اگر یک خانواده برای گرم کردن خانهای کمعایق گاز بیشتری مصرف کند یا برای طی همان مسیر ناچار به استفاده از خودروی پرمصرف باشد، تمام این فاصله را نمیتوان به رفتار آن خانواده نسبت داد.
تصویر دقیقتر این است: اقتصاد ایران انرژیبر است و مردم نیز بخشی از مصرفکنندگان آن هستند؛ اما برای تشخیص اینکه چه مقدار از مصرف بالا حاصل رفتار مردم و چه مقدار محصول فناوری، زیرساخت، ساختار تولید و سیاستگذاری است، باید این عوامل را از یکدیگر تفکیک کرد.
از همین رو، افزایش قیمت انرژی میتواند بخشی از تقاضا را کاهش دهد، اما بهتنهایی مسئله را حل نمیکند. اصلاح قیمت زمانی میتواند به کاهش پایدار ناترازی کمک کند که در کنار آن، ساختمانها، خودروها، صنایع، نیروگاهها و شبکه نیز کارآمدتر شوند. در غیر این صورت، بخشی از هزینه ناکارآمدی سیستم صرفاً از دولت به مصرفکننده منتقل میشود.