بنزین ۱۰ هزار تومانی؛ فقرا چقدر فقیرتر میشوند؟
با هر طلوع خورشید، عطش ماشینها در خیابانهای ایران بیشتر میشود. این مصرف روزافزون، کسری سالانهای در حدود ۱۰ میلیارد لیتر روی دست دولتی گذاشته است که در شرایط پس از جنگ، با چالشهای متعددی روبرو است. تأمین این سوخت، بار مالی سنگینی دارد؛ اگر دولت ۱۰ میلیارد دلار برای بنزین کنار بگذارد اصلا به باقی خرجهای ارزیاش میرسد؟ اصلا ارزی برای دولت باقی مانده؟ سازمان برنامه و بودجه، به تازگی کالبدشکافی دقیقی از این بحران ارائه کرده است تا نشان دهد چرا هیچ راهحل آسانی روی میز نیست.
سراب سوخت ارزان در سفرههای کوچکشده
به گزارش زومان، پژوهشگران برای درک این بحران، رفتار بیش از ۱۷۵ هزار خانواده ایرانی را در یک دوره هشتساله (از ۱۳۹۵ تا ۱۴۰۳) زیر ذرهبین بردهاند. در این سالها، درآمدها روی کاغذ بزرگتر شدهاند، اما این ثروتمند شدن نیست. خانوادهها گرفتار طوفانی از تورم پایدار شدهاند؛ شرایطی که در آن پول بیشتری درمیآورند، اما قدرت خریدشان روزبهروز تحلیل میرود. آمارها نشان میدهد اندازه خانوادهها از ۳.۴ به ۳.۱ نفر آب رفته و سهم هزینههای غیرخوراکی مانند اجاره و درمان، به شدت سنگینتر شده است.
در این میان، بنزین ظاهری فریبنده دارد. چون قیمت بقیه چیزها با سرعت نور بالا رفته، بنزین در سبد خانوادهها «ارزانتر» به نظر میرسد. اما فریب ظاهر را نباید خورد با اما و اگرهایی همراه است.
اولا دهک دهم (ثروتمندترین گروه) حدود ۹ برابر بیشتر از فقیرترین گروه جامعه برای بنزین خرج میکند. جالبتر آنکه حدود ۴۰ درصد از خانوادههای شهری اصلاً مشتری بنزین نیستند. این یعنی هر تغییری در پمپبنزینها، مستقیماً به ۶۰ درصد جامعه برخورد میکند و ۴۰ درصد دیگر را از طریق موجهای ثانویه گرانی تحت تاثیر قرار میدهد. این یعنی رشد قیمت بنزین یک معنای دیگرش افزایشی است که از طریق حمل و نقل و ... به سفره خانوارها می رسد.
البته جغرافیا هم در این داستان نقش دارد؛ ساکنان استانهای وسیعی مثل سیستان و بلوچستان یا هرمزگان، بسیار بیشتر از مردم قم نیازمند سوزاندن سوخت هستند.
مصرفکنندگان بیدفاع در خیابانهای بیانتها
چرا با وجود مشکلات اقتصادی، مردم کمتر رانندگی نمیکنند؟ علم اقتصاد پاسخ تلخی دارد: بنزین در ایران یک «کالای ضروری» است. کالای ضروری محصولی است که حتی با گرانی شدید هم باید خریداری شود. وقتی حملونقل عمومی کارآمدی وجود ندارد، مردم چارهای جز روشن کردن ماشینهایشان ندارند.
محققان این پژوهش به دست آوردهاند که بنزین در ایران «کمکشش» است. کشش قیمتی به معنای حساسیت مصرفکننده و کاهش خرید هنگام گران شدن کالا است. اعداد نشان میدهند که اگر مثلا بنزین ۱۰ درصد گران شود، مصرف تنها حدود ۴.۵ درصد افت میکند. این در حالی است که کشش کالاهای خوارکی کمتر و غیر خوراکی خیلی کمتر است.
تجربه های آماری هم نشان میدهد که بنزین قبل از آبان ۹۸ کالای کم کششی بوده و بعد از شوک سال ۱۳۹۸ مردم به مصرف آن وابستهتر هم شدند. یعنی نه تنها رشد قیمت نتوانست مصرفشان را تعدیل کند بلکه آنها برای روشن نگه داشتن باک ماشین، از خرید گوشت و مرغ خودشان هم زدند. در واقع، گرانی سوخت مستقیماً کیفیت تغذیه قشر متوسط و ضعیف را هم میتواند گروگان بگیرد.
صورتحساب سنگین برای زنده ماندن
برای فهمیدن عمق این فاجعه، دانشمندان از «شاخص درست هزینه زندگی (TCLI)» استفاده میکنند. این شاخص نشان میدهد هزینه لازم برای اینکه خانواده در همان سطح رفاه قبلی بماند چقدر است.
شبیهسازیها در ۶ سناریوی مختلف پیشنهادی این پژوهش (از بنزین ۵ هزار تا ۱۵ هزار تومانی) یک واقعیت را فریاد میزنند: رفاه سقوط خواهد کرد. اگر بنزین ۵ هزار تومان شود، هزینههای زندگی ۳.۴ درصد بالا میرود و در سناریوی ۱۰ هزار تومانی، این فشار به ۹ درصد میرسد.
طبق محاسبات محققان این پژوهش اگر دولت بخواهد رفاه مردم را حفظ کند، باید ماهانه حداقل ۷۸۸ هزار تومان پول نقد به هر خانواده بپردازد. البته این وضعیت برای دهک های مختلف متفاوت است. اینجا بیعدالتی عریان میشود؛ یک باک بنزین گران برای یک ثروتمند، پول خرد است، اما برای یک کارگر، به معنای حذف کامل میوه از سفره کودکانش تمام میشود. چرا؟ زیرا محاسبه شاخص درست هزینه زندگی نشان میدهد که در سناریوهای رشد قیمت بنزین اولا افت رفاه برای دهکهای فقیرتر به مراتب بیشتر از ثروتمندتر هاست. ثانیا وقتی قرار باشد قیمت بنزین بالاتر برود این افت رفاه شدیدتر هم خواهد شد.
سیاهچاله بودجه و معمای دلار
اگر دوربین را بالاتر ببریم و کل اقتصاد را نگاه کنیم، تصویر ترسناکتر است. در سال ۱۳۶۷، ایران روزی ۱۹ میلیون لیتر بنزین میسوزاند؛ امروز این عدد به مرز ۱۲۰ میلیون لیتر رسیده است. یک رشد ششبرابری که پالایشگاههای کشور توان هضم آن را ندارند.
دولت سالهاست در تله قیمت اسمی و واقعی گرفتار است. قیمت اسمی و واقعی یعنی تفاوت عدد روی تابلو با ارزش پولی که مدام آب میشود. ثابت نگهداشتن قیمت در شرایط تورمی، بزرگترین مشوق برای مصرف بیرویه بوده است. از سوی دیگر، دولت بنزین را با دلار (به قیمت جهانی) تأمین میکند اما ریال بیارزش تحویل میگیرد. حتی اگر قیمتها اصلاح شوند، یک نوسان ارزی در بازار آزاد میتواند تمام این درآمدها را یکشبه به خاکستر تبدیل کند.
خروج اضطراری از بنبست
در نهایت، اقتصاددانان هشدار میدهند که جراحی با یک تیغ کند، بیمار را میکشد. گران کردن بنزین به تنهایی، تنها یک شوک ویرانگر است. راهکار واقعی نیازمند یک بسته همهجانبه است.
دولت باید پیش از اصلاح قیمت فکری به حال خودروهای پرمصرف داخلیاش بکند، روی واردات خودروهای کممصرف و برقی و توسعه شبکه ریلی سرمایهگذاری کند. اما از آن هم مهمتر، باید چتر حمایتی (مثل یارانه نقدی هوشمند یا کالابرگ) روی سر دهکهای پایین باز شود تا از سقوط آنها به زیر خط فقر جلوگیری کند. حالا اگر میخواهد تغییر قیمتی صورت بگیرد باید آرام و همگام با تورم باشد، نه یک شوک ناگهانی و چندبرابری و البته نه پشت درهای بسته! در نهایت، شفافیت تنها راه جلب اعتماد مردم در زمان بحران است؛ شهروندان باید با چشم خود ببینند که پول بنزین گرانشده، به جای گم شدن در راهروهای بوروکراسی، صرف ساختن اتوبوسها و قطارهایی میشود که زندگی آنها را راحتتر میکند.