کالابرگ حمایت از اقشار کمدرآمد را هدف گرفته، اما پرسشهایی جدی دربارهی نحوهی هزینهکرد منابع عمومی و مسئولیت سیاستگذاران باقی مانده است.
«کسی که درآمد مکفی دارد، نباید انتظار داشته باشد لقمه را از فقیر بگیریم و به او بدهیم.» این جمله مصطفی پورمحمدی در نگاه اول منطقی به نظر میرسد؛ اما یک سؤال مهم را به میان میآورد: اگر قرار است منابع عمومی به حمایت از اقشار کمدرآمد اختصاص پیدا کند، چرا سالها این منابع به شکل دیگری هزینه شدهاند؟
ماجرای کالابرگ به تغییر شیوه پرداخت یارانه کالاهای اساسی برمیگردد. پیش از این، دولت ارز ترجیحی را در اختیار واردکنندگان قرار میداد تا کالاهای اساسی با قیمت پایینتری وارد شوند و هزینه آنها برای مصرفکننده افزایش پیدا نکند. اما با محدود شدن منابع ارزی، دولت تصمیم گرفت بهجای پرداخت یارانه در ابتدای زنجیره واردات، حمایت را مستقیمتر به مردم برساند.
در این میان، یک نکته نباید فراموش شود: منابع حاصل از نفت، دارایی عمومیاند و مردم نیز باید از منافع آن سهم ببرند. بنابراین، پرداخت یارانه را نباید امتیازی دانست که دولت از منابع شخصی خود به مردم میدهد.
از سوی دیگر، وقتی منابع ارزی کاهش پیدا میکند، بحث تفکیک مردم به پردرآمد و کمدرآمد و بازتوزیع حمایتها پررنگتر میشود. اما این پرسش همچنان باقی است که چه عواملی کشور را به محدودیت فعلی منابع رساندهاند و مسئولیت تصمیمهای گذشته بر عهده چه کسانی است؟
بحث فقط این نیست که یارانه به چه کسی برسد؛ مسئله این است که منابع عمومی چگونه هزینه شدهاند و چرا حالا دولت برای تأمین حمایتهای قبلی با محدودیت روبهروست.
حمایت از فقرا ضروری است؛ اما این حمایت نباید به ابزاری برای منت گذاشتن بر مردم یا نادیده گرفتن مسئولیت سیاستگذاریهای گذشته تبدیل شود.