راز درجا زدنهای بینتیجه ایرانیها
سایه دو درگیری نظامی بزرگ و تورمی که قدرت خرید را میبلعد، در ترکیب با اقتصاد بیماری که از نظر ساختاری مشکل دارد، اقتصاد ایران را وارد فاز خطرناکی کرده است. ماجرای سال گذشته صرفاً یک دستانداز موقت نیست. اقتصاد ایران وارد فازی شده که برای روشن نگه داشتن چراغهای امروز، مجبور است تیر برقهای فردا را بفروشد!
قلب از کار افتاده صنعت در تاریکی
گزارشهای رسمی بانک مرکزی نشان میدهد رشد اقتصادی به منفی ۰.۷ درصد سقوط کرده است. رشد اقتصادی، یعنی مجموع ارزش کالاها و خدماتی که کل کشور تولید میکند. وقتی این عدد منفی میشود، یعنی ثروت ملی ما کوچکتر شده و این ضعیفترین کارنامه اقتصاد در ۶ سال گذشته است. در این میان، بخش صنعت که از مهمترین موتورهای تولیدی کشور است، با افت منفی ۱.۶ درصدی از نفس افتاده است. این بزرگترین سقوط تولید صنعتی در ۷ سال اخیر به شمار میرود. یعنی میشود گفت که حالا به هر دلیلی عملا خروجی مهندسهای ما مدام کمتر میشود.
سفرههایی که درجا میزنند
اما واقعیت ملموستر در دخل و خرج روزمره پنهان است. سوال آن است آنچه سال گذشته تولید شد کجا خرج شد؟ شاخص هزینه مصرف خصوصی، یعنی پولی که خانوادهها برای رفع نیازهای عادی خود میپردازند، در سال ۱۴۰۴ تنها ۰.۲ درصد رشد کرده است. این رشد قطرهای، که کمترین میزان در ۴ سال گذشته محسوب میشود، اصلاً به معنای بهبود رفاه نیست. در واقع، تورم باعث شده مردم برای حفظ همان سبد مصرفی حداقلی، بخش بیشتری از درآمدشان را خرج کنند و در عمل، مصرف و کیفیت زندگی آنها رشد چندانی نسبت به سال قبل نداشته است.
بازگشت به نقطه صفر؛ تکرار کابوس ۱۳۹۷
روی تاریکتر ماجرا در بخش زیرساختهاست. شاخص تشکیل سرمایه، یعنی پولی که به جای مصرف، برای ساخت کارخانه و تجهیزات هزینه میشود، سال گذشته در هر دو بخش ساختمان و ماشینآلات سقوط آزاد کرده و حدود ۱۲ درصد افت داشته است. این ریزش سنگین، دقیقاً رکورد تاریک ۷ سال پیش را تکرار میکند. آخرین باری که اقتصاد ایران چنین سقوطی را در سرمایهگذاری و افت تولید صنعتی تجربه کرد، به سال ۱۳۹۷ و شوک ناشی از خروج آمریکا از برجام برمیگردد. در واقع شوکی که سال قبل اقتصاد ایران تجربه کرد، مشابه سالی شد که آمریکا از برجام خارج شد.
سندروم خودخواری اقتصادی
وقتی مصرف مردم درجا میزند و همزمان سرمایهگذاری با سرعت دو رقمی سقوط میکند، اصطلاحا میگویند اقتصاد دچار «فرسودگی» و «سندروم خودخواری» میشود. در اقتصاد کلان، این اصطلاح برای توصیف وضعیتی به کار میرود که یک سیستم برای تامین هزینههای جاری و بقای کوتاهمدت، شروع به مصرف منابع، زیرساختها و داراییهای مولد خود میکند.
عوارض جانبی این وضعیت بسیار روشن است: دستگاههای کارخانهها فرسوده میشوند اما پولی برای نوسازی نیست، پروژههای ساختمانی متوقف میمانند، شغل جدیدی خلق نمیشود و درآمدهای فعلی صرفاً هزینه استهلاک را پوشش میدهد. در چنین ساختاری، ما دیگر بذر جدیدی نمیکاریم، بلکه در حال خوردن بذرهایی هستیم که باید نان فردای اقتصاد میشد. استمرار این روند، چیزی جز فقیرتر شدن دسته جمعی و توقف کامل چرخهای توسعه به همراه نخواهد داشت.