دیگر مدرک علوم کامپیوتر بلیت طلایی موفقیت نیست. فارغ‌التحصیلان استنفورد و ام‌آی‌تی هنوز وضعیت بدی ندارند، اما هجوم دانشجویان به این رشته در دو دهه‌ گذشته تعداد برنامه‌نویسان را از نیاز شرکت‌ها بیشتر کرده و هوش مصنوعی این مازاد را شدیدتر کرده است. پرسش اصلی حالا این است که در جهانی که ماشین‌ها بخش بزرگی از کارها را بهتر انجام می‌دهند، چه مهارتی ارزش بیشتری دارد.

به‌گزارش وال‌استریت‌ژورنال، پاسخ برخی مدیران و استادان این است که سراغ چیزهایی بروید که ماشین‌ها در آن‌ها ضعیف‌اند. برای دانشجویان فعلی و آینده، و حتی والدینشان، این نگاه یعنی دوری از رشته‌هایی که در جهان پیش از هوش مصنوعی منطقی به نظر می‌رسیدند، مثل علوم کامپیوتر، یا رشته‌هایی که در واکنش به هیجان پیرامون هوش مصنوعی شکل گرفتند. برای بقیه هم فکر کردن به این‌که اگر امروز دانشجو بودند چه می‌خواندند، راهی برای شناسایی مهارت‌های آینده‌ساز به شمار می‌آید.

پیتر میسکوویچ، از مدیران ارشد غول املاک تجاری ج‌اِی‌اِل‌اِل که به شرکت‌های بزرگ درباره راهبردهای آینده کار مشاوره می‌دهد، بر این باور است که تمرکز صرف بر هوش مصنوعی کافی نیست و رویکردی بسیار محدود به شمار می‌رود. او پیش‌بینی می‌کند که در آینده، تسلط بر این فناوری برای تمام جایگاه‌های مدیریت ارشد الزامی خواهد شد و مشاغل بیش‌از‌حد تخصصی به‌تدریج منسوخ می‌شوند. به گفته او، حتی مدارک دانشگاهیِ اختصاصی در زمینه هوش مصنوعی نیز ظرف یک دهه آینده کارایی خود را از دست خواهند داد؛ وضعیتی که او آن را شبیه به داشتن مدرک تحصیلی در نرم‌افزار اکسل می‌داند.

در عوض، شاید زمان آن رسیده باشد که نگاه‌ها دوباره به حوزه‌های کلاسیک برگردد. لیا بالسکی، معاون آموزش اوپن‌ای‌آی، گفت: «مهارت‌های انسانی با پیچیده‌تر شدن کارِ هوش مصنوعی و دگرگون شدن حوزه‌ها به شکل‌هایی که هنوز نمی‌توانیم کاملا پیش‌بینی کنیم، اهمیت بیشتری پیدا می‌کنند». برای همین، از میان مدیران، سرمایه‌گذاران و دانشگاهیان خواسته شد برنامه‌های تحصیلی پیشنهادی خود را معرفی کنند؛ پیشنهادهایی که هم برای دانشجویان و هم برای دیگران قابل‌تامل است.

مردم‌شناسی و شناخت انسان

مردم‌شناسی یکی از این پیشنهادها بود. الک لیتویتز در ام‌آی‌تی ریاضی خواند و بعد مدرک حقوق و ام‌بی‌ای گرفت، اما این سرمایه‌گذار که از شرکای اولیه‌ سیتادل بود، همچنان از درس‌هایی که در دومین رشته‌ کارشناسی‌اش، یعنی مردم‌شناسی، آموخته استفاده می‌کند. او گفت: «زیبایی مردم‌شناسی برای من این است که می‌توانم از بالا به موضوع نگاه کنم و تلاش کنم بفهمم همین حالا در جامعه چه می‌گذرد».

لیتویتز در ادامه گفت: «من همه پاسخ‌ها را نمی‌دانم، اما چارچوبی مشخص دارم. فراشناخت مهارتی کلیدی است که به فرد امکان می‌دهد با وجود عضویت در یک ساختار، آن را مشاهده کند.» در اصل، مردم‌شناسی تلاشی برای درک ماهیت انسانی ماست. وقتی آینده شغلی افراد به ارزش‌های انسانی آن‌ها در مقایسه با ربات‌ها وابسته است، به‌سختی می‌توان موضوعی مرتبط‌تر از این یافت.

همین هفته‌ گذشته، شرکت ارنست اند یانگ از تخصیص صندوق پاداشی ۱۰۰ میلیون دلاری خبر داد. این صندوق به کارکنانی پاداش می‌دهد که فراتر از توان جایگزینیِ هوش مصنوعی ارزش‌آفرینی کنند. شناخت عمیق‌تر طبیعت انسان برای بهره‌مندی از چنین مزایایی نقشی کلیدی دارد. لیتویتز در کتاب خود با عنوان «ضریب سازگاری» که همین ماه منتشر می‌شود، استدلال می‌کند که هوش مصنوعی بخش اعظم آموخته‌های دانشگاهی افراد را به کالایی همگن تبدیل کرده یا خواهد کرد. به گفته‌ی او، بهترین راه صرف وقت و هزینه، تمرکز بر علومی است که تفکر انتقادی و شناخت انسان‌ها را تقویت می‌کنند. این مهارت‌ها به سازگاریِ بهتر با دگرگونی‌ها کمک خواهند کرد.

ریاضیات و سنجش توان واقعی

ریاضیات هم در فهرست توصیه‌ها قرار گرفت. یکی از اثرات قدرتمند هوش مصنوعی بر بازار کار، فرسایش اعتماد است. استخدام‌کنندگان و مدیران جذب نیرو دشوار می‌توانند تشخیص دهند که آیا داوطلبان واقعا آن‌قدر خوب هستند که نشان می‌دهند یا فقط در استفاده از هوش مصنوعی برای تقلب مهارت دارند. به همین دلیل، آی‌جی لبز با داوطلبانی که در ظاهر امیدوارکننده‌اند، حضوری مصاحبه می‌کند و ماژیک‌های وایت‌برد را دستشان می‌دهد.

برت بین، مدیرعامل اینسایت گلوبال، گفت: «ما آن‌ها را پای وایت‌برد می‌بریم». آی‌جی لبز تیمی از متخصصان هوش مصنوعی در شرکت است که به مشتریان در پروژه‌های کوتاه‌مدت کمک می‌کنند. او گفت: «می‌گوییم، خوب، حالا نشان بدهید چه بلدید. بچه‌های ما مسئله‌های فنی عجیب‌وغریب جلویشان می‌گذارند تا ببینند چطور درباره‌شان فکر می‌کنند و چطور حلشان می‌کنند». به‌قول او، «این دقیقا از جنس فیلم ویل هانتینگ نابغه‌ خوب» است.

به گفته‌ بین، فارغ‌التحصیلان رشته‌ی ریاضی به دو علت از گزینه‌های بسیار مناسب به شمار می‌روند؛ نخست آن‌که مدل‌سازی در هوش مصنوعی وابستگی زیادی به ریاضیات دارد، و دوم این‌که این دانشجویان معمولا در حل دستی مسائل تجربه دارند که محور اصلی مصاحبه‌های آی‌جی لبز است. در شرایطی که کاهش اعتبار مصاحبه‌های مجازی در عصر هوش مصنوعی موجب بازگشت به روش‌های سنتی سنجش شده است، افرادی که با تمرین و ممارست به حل دستی پرسش‌های دشوار پرداخته‌اند، شانس بیشتری برای جلب توجه خواهند داشت.

فلسفه در بازار کار جدید

لیتویتز که در دو رشته ریاضیات و مردم‌شناسی مدرک تحصیلی دارد، می‌گوید اگر فرصت شروع دوباره داشت، فلسفه را به‌عنوان سومین رشته انتخاب می‌کرد. با این حال، او تأکید می‌کند که تبدیل شدن به سقراطی دیگر، مسیر شغلی واقع‌بینانه‌ای نیست. داده‌های بانک فدرال رزرو نیویورک نیز نشان می‌دهد که در میان فارغ‌التحصیلان ۲۲ تا ۲۷ سال، احتمال اشتغال کمتر از ظرفیت برای دارندگان مدرک فلسفه بیش از دو برابر دانش‌آموختگان علوم کامپیوتر است.

با این حال، نرخ بیکاری همین فارغ‌التحصیلان جوانِ فلسفه از هم‌نسلانشان با مدرک علوم کامپیوتر، مهندسی کامپیوتر، سامانه‌های اطلاعاتی یا فیزیک کمتر است. شاید بعضی از آن‌ها باریستا باشند، اما داده‌ها نشان می‌دهد کسانی که فلسفه خوانده‌اند، در یافتن کاربردهای دیگر برای استعدادهایشان مهارت دارند. این قابلیت در بازار کاری که هوش مصنوعی آن را به‌شیوه‌هایی غیرقابل‌پیش‌بینی تغییر خواهد داد، بسیار ارزشمند می‌شود.

شرکت‌های توسعه‌دهنده هوش مصنوعی نیز جایگاه ویژه‌ای برای فیلسوفان قائل‌اند. آنتروپیک برای آموزش اصول اخلاقی به «کلود»، فیلسوفی را به خدمت گرفته است و موقعیت‌های شغلی مشابهی نیز در اوپن‌ای‌آی و گوگل تعریف شده‌اند. در همین زمینه، جرمی شیفلینگ که دوره‌های آموزشی مراکز کاریابی دانشگاهی را مدیریت می‌کند، می‌گوید شمار زیادی از دانشجویان رشته‌های فناوری را ناآگاهانه و بدون توجه به توانایی‌هایشان انتخاب می‌کنند. این ناهمخوانی در نهایت به ترک تحصیل آن‌ها منجر می‌شود. به باور او، با وجود تب‌وتابِ رشته‌های متمرکز بر هوش مصنوعی، گرایش‌های کلاسیک همچنان ارزشی پایدار دارند و با علایق و استعدادهای افراد سازگارترند. بنابراین، حتی در بدترین حالت نیز حرکت در خلاف جهت جریانِ غالب گاهی منطقی‌ترین تصمیم ممکن است.

شما به‌نظرتان کدام رشته در عصر هوش مصنوعی آینده‌دارتر است؟