احیای دریاچه ارومیه بدون بودجه؛ چه کسی نجاتش داد؟
تصاویر این روزهای دریاچه ارومیه را دیدهاید؟ دریاچهای که تا همین چند وقت پیش، نماد خشکی و بحران زیستمحیطی ایران بود، حالا دوباره پرآب شده، درناهای مهاجر به آن برگشتهاند و گردشگران دوباره راهی سواحلش شدهاند.
اما یک سؤال مهم مطرح میشود: این تغییر نتیجه سیاستهای احیای دولت است یا طبیعت دوباره به کمک دریاچه آمده است؟
این جمله را بخوانید؛ ایرنا ـ خبرگزاری رسمی دولت - حدود یک ماه پیش در وصف دریاچه ارومیه نوشته:
دریاچه ارومیه که طی دو دهه گذشته به نماد چالشهای محیطزیستی ایران تبدیل شده بود، امروز با بهبود نسبی شرایط خود بار دیگر در کانون توجه مردم قرار گرفته است.
جای دیگر این گزارش به نکتهای مهم اشاره کرده است:
بهبود وضعیت دریاچه ارومیه را نباید صرفا به بارشهای مناسب امسال نسبت داد؛ هرچند نزولات جوی در افزایش ورودیهای آبی نقش نخست را ایفا کرد، اما مجموعهای از اقدامات تخصصی و علمی در قالب برنامههای ستاد احیای دریاچه ارومیه نیز در این روند نقش آفرین بوده است.
اگر بخواهیم در یک بررسی کوتاه سهم بارشها را با اقدامات اجرایی دولت مقایسه کنیم، باید به جایی نگاه کنیم که اولویتهای واقعی هر دولت در آن ثبت میشود؛ یعنی بودجه سالانه. بودجه نشان میدهد دولت برای احیای دریاچه ارومیه چه میزان اعتبار در نظر گرفته و این پروژه تا چه اندازه در فهرست اولویتهایش قرار داشته است.
بیایید از همین نقطه شروع کنیم.
فرض کنید بودجه یک کشور، دفتر دخلوخرج یک خانواده باشد. در این دفتر، برای خوراک، پوشاک، آموزش و سلامت اعضای خانواده ردیفهای مشخصی در نظر گرفته شده است. اما در انتهای فهرست، ردیفی قرار دارد که از همه کوچکتر و کمرنگتر است؛ ردیفی برای «سلامت خانه»؛ همان محیطی که همه اعضای خانواده در آن زندگی میکنند.
این دقیقاً تصویری است که لایحه بودجه ۱۴۰۵ از جایگاه محیط زیست ارائه میدهد. در میان همه امور کلان کشور، محیط زیست کمترین سهم را به خود اختصاص داده است؛ رقمی نزدیک به ۲۷ هزار میلیارد تومان (همت) که حتی به یک درصد کل بودجه هم نمیرسد.
وقتی گزارش مرکز پژوهشهای مجلس درباره بودجه ۱۴۰۵ را ورق میزنیم، تصویر نگرانکنندهتر میشود. گزارش نشان میدهد برخی از مهمترین برنامههای زیستمحیطی، نه تنها افزایش اعتبار نداشتهاند، بلکه اساساً از جدول بودجه حذف شدهاند.
در عمل، بهجز افزایش اجتنابناپذیر هزینههایی مانند حقوق کارکنان یا پرداخت خسارت و دیه، تقریباً هیچیک از برنامههای اصلی محیط زیست رشد محسوسی در اعتبارات نداشتهاند.
حذف دریاچه ارومیه از دفتر بودجه
شاید تکاندهندهترین بخش ماجرا، حذف کامل دو ردیف اعتباری باشد؛ یکی «مطالعه و طراحی طرح نجات دریاچه ارومیه» و دیگری «اجرای قانون مدیریت پسماندها».
این تصمیم به آن معناست که دستکم در لایحه بودجه سال ۱۴۰۵، دیگر اعتباری مشخص برای این دو برنامه پیشبینی نشده است.
دریاچه ارومیه، نگین فیروزهای شمالغرب ایران که طی سالهای گذشته به نماد بحران زیستمحیطی کشور تبدیل شده، اکنون از فهرست اولویتهای مالی دولت کنار گذاشته شده است؛ تصمیمی که میتواند نشاندهنده نگاه سیاستگذار به این بحران باشد.
پس اگر بودجهای برای احیای دریاچه در نظر گرفته نشده، چرا امروز تصاویر متفاوتی از ارومیه میبینیم؟
دستکم شواهد موجود، نقش بارشهای مناسب را پررنگتر از اقدامات اجرایی نشان میدهد.
۱۸ تیرماه امسال آزاد توحیدی، رئیس گروه توسعه هواشناسی کاربردی آذربایجانغربی به ایرنا گفت:
میزان بارندگی سال آبی جاری در حوضه آبریز دریاچه ارومیه به ۳۹۱ میلیمتر رسیده که نشاندهنده رشد ۶۷ درصدی نسبت به سال گذشته است.
اما حذف بخشهایی از بودجه محیط زیست فقط به احیای دریاچه ارومیه محدود نمیشود.
اعتبارات مربوط به آموزش و فرهنگسازی در حوزه مدیریت پسماند نیز از بودجه حذف شده است؛ موضوعی که میتواند نشان دهد برنامههای بلندمدت برای اصلاح الگوی مدیریت زباله و آموزش عمومی نیز دیگر جایگاه پررنگی در اولویتهای مالی دولت ندارند.
هوای پاک، ارزانتر از درمان؟
داستان کاهشها به همینجا ختم نمیشود. بودجهی «اجرای قانون هوای پاک» با کاهش چشمگیر ۳۷ درصدی مواجه شده است. این در حالی است که آلودگی هوا هر ساله جان هزاران نفر را در کلانشهرها میگیرد، شهرها را به تعطیلی میکشاند و هزینههای سرسامآوری را بر نظام درمانی کشور تحمیل میکند. کارشناسان معتقدند این کاهش اعتبار، مصداق بارز پاک کردن صورت مسئله است و دولت با صرفهجویی در هزینههای پیشگیری، خود را مجبور به پرداخت هزینههای چند برابری در بخش درمان میکند.
در کنار این، بودجهی «حفاظت و احیای تالابها» و «مقابله با آلودگی خاک» نیز هر کدام ۶ درصد آب رفتهاند؛ گویی قرار است طبیعت، خود به تنهایی بار بیتوجهیها را به دوش بکشد.
سرمایهگذاریهای عمرانی، نوشدارو پس از مرگ سهراب؟
اما در سوی دیگر این روایت، کورسوی امیدی در بخش اعتبارات سرمایهای (عمرانی و سرمایهگذاری) دیده میشود. در حالی که اعتبارات هزینهای (جاری) یکی پس از دیگری کاهش یافته یا حذف شدهاند، برخی مخارج سرمایهای رشد قابل توجهی داشتهاند. مواردی مانند «ایجاد نظام جامع آمار و اطلاعات محیط زیستی»، «ایجاد سامانههای پایش و کاهش آلودگی» و «حفاظت از تنوع زیستی و حیات وحش» از این دست هستند.
این یک پارادوکس بزرگ را به تصویر میکشد: آیا میتوان با سرمایهگذاری روی زیرساختها و سیستمهای پایش، بحرانی را مدیریت کرد که بودجهی مقابلهی مستقیم و جاری با آن قطع شده است؟ لایحه ۱۴۰۵ نشان میدهد که شاید برنامههایی برای آینده وجود داشته باشد، اما برای بحرانهای امروز، ظاهراً فقط باید منتظر ماند.
شما تأثیر بیتوجهی به مسائل محیطزیستی را در زندگی روزمره خود چگونه ارزیابی میکنید؟ نظرات خود را با ما در میان بگذارید.