منتقدان واقعگرای ناتو در چپ و راست آمریکا، با نادیدهگرفتن اراده اوکراینیها، روایت مسکو دربارهی جنگ را تکرار میکنند.
فایننشال تایمز در یادداشتی تحلیلی مینویسد: جامعه آمریکا با دو گونه نگرش استثناگرایی روبهرو است. دسته اول ایالات متحده را سرچشمه مطلق خیر در جهان میپندارند و دسته دوم، ریشه تمامی شرارتها و کاستیهای جهان را به گردن واشنگتن میاندازند.
وجه اشتراک هر دو گروه یک چیز است: نادیده گرفتن اراده، نظر و کنشگری ملتهای بیرون از مرزهای آمریکا.
در هر دو روایت، خواه خوشبینانه و خواه بدبینانه، تنها عاملی که حق حرکت و تصمیمگیری دارد خود ایالات متحده است.
به ارزیابی این روزنامه، تصویر خیرخواهانه و روشنبینانهای که از استثناگرایی آمریکایی ارائه میشد، با آغاز جنگهای خودخواسته در عراق، افغانستان و دیگر مناطق، رسوایی بزرگی به بار آورد و کاملا رنگ باخت. در پی این فروپاشی اخلاقی و راهبردی، شمار حامیان «استثناگرایی تاریک» افزایش یافته است؛ کسانی که انتظار دیرینهشان برای مغلوب شدن اوکراین در برابر روسیه، امروز بیش از هر زمان دیگری به واقعیت نزدیک شده است.
دونالد ترامپ شاید شخصاً به هیچیک از این دو مذهب فکری تعهدی نداشته باشد، اما تصمیم او در قطع آخرین شریانهای حمایتی آمریکا از کییف، عملاً او را در جایگاه رهبر استثناگرایان تاریک نشانده است.
فایننشال تایمز معتقد است که کسانی که امروز نرمش و چرخش او به سمت کرملین را تحسین میکنند، مخلوطی از جناح راست افراطی هوادار ماگا و جریانی هستند که در گذشته «چپ تانکی» نامیده میشد. در دوران جنگ سرد، تانکیهای مقیم آمریکا، شوروی را مانع محکمی در برابر خوی استعماری واشنگتن بازتعریف میکردند. این طیف اکنون در کنار چهرههایی از راستگرایان رادیکال نظیر تاکر کارلسون صف کشیدهاند تا هر عمل ولادیمیر پوتین را توجیه کنند.
واژه تانکی (Tankie) اصطلاحی تاریخی و سیاسی است؛ این واژه در اصل به اعضای جناح سرسخت حزب کمونیست بریتانیا اطلاق میشد که در سال ۱۹۵۶ از اعزام تانکهای شوروی برای سرکوب قیام مجارستان حمایت کردند. این برچسب امروزه به طیفی از چپگرایان افراطی غربی داده میشود که جنایات یا تجاوزهای حکومتهای خودکامه ضدغربی، نظیر روسیه یا چین را صرفاً به دلیل ضدیت با آمریکا توجیه میکنند.
چرخشهای پیشبینیناپذیر میرشایمر؛ واقعگرایی تهاجمی به یاری مسکو میآید
متفکر رسمی این خط فکری جان مرشایمر است؛ چهره پیشتاز نظریه «واقعگرایی تهاجمی» در روابط بینالملل. استدلال مرشایمر بر پایهای ساده میچرخد: قدرتهای بزرگ الزاماً طالب تسلط بلامنازع بر حیاطخلوت پیرامونی خویشاند؛ این حوزه نفوذ برای پوتین، جغرافیای بلوک شرق و کشورهای شوروی سابق است و برای ایالات متحده، نیمکره غربی.
ساختار سیاست داخلی، دموکراتیک یا اقتدارگرا بودن رژیمها در این تئوری اهمیتی ندارد. قدرتهای بزرگ چون بزرگاند، ساختاری یکسان در اعمال زور پی میگیرند و دستاندازی یک ابرقدرت در حوزه نفوذ رقیب، ماشه جنگی جهانی را میکشد.
با همین استدلال، مرشایمر حمایت تسلیحاتی و سیاسی امروز آمریکا از اوکراین را همتراز با بیاحتیاطی مرگبار شوروی در استقرار موشکهای اتمی در کوبا طی بحران سال ۱۹۶۲ قلمداد میکند.
طبق تحلیل این روزنامه، ارزش بازخوانی دیدگاههای مرشایمر در این است که او برای کسانی که غرب را گناهکار اصلی جنگ خونین و تهاجم نظامی روسیه معرفی میکنند، اعتباری دانشگاهی و موجه دستوپا میکند. اکثریت جامعه آمریکا تهاجم ارتش روسیه را تایید نمیکنند، ولی موضع این اکثریت خاموش و فاقد اراده عملی است.
در سوی دیگر، تحرک و هیجان سرسختانه هواداران پوتین در اردوگاه ترامپ و در جناح چپ افراطی، وزنی فراتر از وزن عددیشان در تصمیمگیریهای سیاسی به آنها بخشیده است. این پوشش توجیهگر دقیقاً در لحظهای به یاری مسکو آمده که آمریکا دست خود را پشت تلاش یک ساختار خودکامه برای محو استقلال همسایهاش گذاشته؛ پوششی که طبق این گزارش، در نادیده گرفتن حقوق ملتها، هیچ دستکمی از توهم جورج دبلیو بوش در لشکرکشی برای صدور دموکراسی با لوله تفنگ ندارد.
فایننشال تایمز در ادامه مینویسد که کارنامه پیشبینیهای ژئوپلیتیک این جریان تهی است. تنها یک هفته پیش از آغاز تهاجم تمامعیار روسیه در فوریه ۲۰۲۲، مرشایمر قاطعانه گفت پوتین عاقلتر از آن است که دست به حمله بزند. اما چند روز بعد با چرخشی سریع مدعی شد غرب هیچ گزینهای پیش پای پوتین نگذاشته بود.
او از همان روز تا به حال مدام سقوط قطعی و فوری اوکراین را پیشگویی کرده است. چنین استدلالهایی تقریباً کلمه به کلمه در دو لبه افراطی طیف سیاسی آمریکا دهان به دهان میگردد و تاکر کارلسون بارها تریبون مصاحبههایش را به مرشایمر اختصاص داده است.
هسته اصلی ادعای این گروه میگوید واشنگتن با گسترش ناتو به سمت مرزهای شرقی و نزدیک کردن آن به خاک روسیه، آتش این جنگ را برافروخته است. اما واقعیت میدانی نشان میدهد که جدول زمانی حمله مسکو ربطی به ائتلاف نظامی ناتو نداشت؛ ناتویی که عملاً از زمان ژست شتابزده جرج بوش در اجلاس ۲۰۰۸ برای عضویت آتی، تقاضاهای مداوم اوکراین را پشت گوش انداخته بود. علاوه بر این، در شروط و دلایل اعلامی شخص پوتین در سال ۲۰۲۲ نیز اثری از نام ناتو نبود؛ او جنگ را زیر نقاب «نازیزدایی»، «خلع سلاح» و حفظ جان روستبارها آغاز کرد و بهروشنی گفت موجودیت اوکراین را بخشی جداییناپذیر از مرزهای تاریخی و تمدنی مسکو میداند.
سقوط یانوکوویچ و روایات موازی؛ چالش تفسیر کودتا در تحولات کییف
این روزنامه میگوید طرح ادعاهایی چون «غرب تا آخرین قطره خون اوکراینیها میجنگد»، خوراک ادبی مناسبی برای طنزنویسانی چون جورج اورول بود؛ گزارهای که فرض میگیرد ملت اوکراین فاقد هرگونه درک، خواست، اراده و مقاومت ملی در دفاع از سرزمین خود هستند.
حتی هشدار مرشایمر در سال ۲۰۱۵ که ادعا میکرد غرب با وعدههای پوچ، اوکراین را به سمت «گلزار فریبنده و ویرانگر» میکشاند، تاب بررسی دقیق ندارد؛ اوکراین از مدتها پیش در چرخگوشت نزاع منطقهای گیر افتاده بود؛ زمانی که روسیه در سال ۲۰۱۴ شبهجزیره کریمه را تصرف کرد و سیل نیروهای شبهنظامی به نام «داوطلب» را روانه منطقه دونباس ساخت.
این تاختوتازها بلافاصله پس از سرنگونی ویکتور یانوکوویچ، رئیسجمهور متمایل به روسیه رخ داد؛ کسی که برخلاف تصمیم صریح پارلمان کشورش، حاضر به پذیرش و امضای توافق همکاری و همگرایی با اتحادیه اروپا نشد.
نوآم چامسکی، از منتقدان نامآشنای دیگر سازمان پیمان آتلانتیک شمالی (ناتو)، روایت کرملین از سقوط یانوکوویچ را موبهمو کپی کرد و آن را «کودتا» نامید، درحالیکه یانوکوویچ زمانی فرار کرد که زمام اداره کشور و مقبولیت مردمی را به تمامی باخته بود.
رقص عقاب و خرس در آسمان اروپا
حامیان خط فکری پوتین در واشنگتن همچنین پیوسته به مواضع جورج کنان و هنری کیسینجر در زمینه خطرات توسعه ناتو چنگ میاندازند. کنان، که خود بنیانگذار دکترین مهار دوران جنگ سرد بود، از همان ابتدای پیریزی پیمان ناتو با ساختار آن ناسازگاری داشت؛ از این رو مخالفت او با اضافه شدن متحدان جدید در دهههای بعد رخداد غیرمنتظرهای نبود.
طبق تحلیل فایننشال تایمز، کیسینجر هم با اینکه سالها درباره سرعت الحاق اعضا هشدار داده بود، در سال ۲۰۲۳ ناگهان موضع پیشین را پس زد و از پیوستن اوکراین به ناتو استقبال کرد. علاوه بر اینکه بهرهگیری از کیسینجر، بهعنوان نماد دخالتهای نظامی، امنیتی و ژئوپلیتیک واشنگتن در سراسر جهان، دستمایه طنزآلودی برای این جریان است.
این رسانه در پایان تصریح میکند: اقدام امروز ترامپ در باز گذاشتن دست یک متجاوز برای پیشبرد کشتار جمعی، نمودی از بیرحمی و بیاحتیاطی مفرط سیاسی است. اکنون خرس روسیه و عقاب آمریکا همانند دو لبه یک انبر مشترک علیه امنیت و آرامش اروپا به حرکت درآمدهاند. اما واقعیت این است که قدرت بدون روتوش نیز نیازمند لباسی از مشروعیت است؛ لباسی هرچند ژنده و آفتزده که میتواند مدتی طولانی و باورنکردنی کارایی خود را در فریب افکار عمومی حفظ کند.