یک قرن پیش، کمبود گلوله توپ در میدان جنگ، بریتانیا را به بحرانی سیاسی کشاند. حالا مجله تایم با یادآوری آن فاجعه، سراغ یک پرسش تاریخی رفته است.
در ۹ مه ۱۹۱۵، بیش از ۱۱ هزار سرباز بریتانیایی در حمله به سنگرهای آلمان در اوبر فرانسه کشته یا زخمی شدند. یکی از دلایل فاجعه، کمبود گلولههای توپِ پرقدرت بود؛ مهماتی که برای شکستن استحکامات دشمن ضرورت داشت. «بحران گلوله» بریتانیا را وادار کرد صنایع تسلیحاتی خود را دگرگون کند و به بحرانی سیاسی برای دولت تبدیل شد.
به گزارش زومان، مجله تایم با یادآوری این واقعه، سراغ تناقضی در ارتش آمریکا میرود: کشوری که هزینه نظامیاش از مجموع بودجه هفت قدرت نظامی بعد از خودش بیشتر است، چگونه در جنگ با ایران نگران تمامشدن مهمات میشود؟ پاسخ، در ترکیبی از اولویتهای بودجهای، کوچکشدن صنایع دفاعی، تغییر شکل جنگ و تعدد درگیریها نهفته است.
بودجه عظیم، انبارهای محدود
بیش از یک قرن پس از بحران بریتانیا، جنگندهها، ماهوارهها، پهپادها و هوش مصنوعی میدان جنگ را تغییر دادهاند، اما مهمات همچنان تعیینکننده است. مارک کانسیان، پژوهشگر مرکز مطالعات استراتژیک و بینالمللی، میگوید:
تقریباً در هر جنگی لحظهای میرسد که ظرفیت کارخانههای دوران صلح، حتی با افزایش تولید، پاسخگوی مصرف میدان نبرد نیست.
تایم به گزارش رویترز در ماه اوت اشاره میکند که براساس آن، آمریکا طی پنج ماه درگیری با ایران، تقریباً تمام تسلیحات هدایتشونده دوربرد خود را مصرف کرده است. همچنین بیش از دوسوم ذخایر موشکهای پاتریوت آمریکا در خاورمیانه به کار رفته؛ کمبودی که تأمین دفاع هوایی اوکراین در برابر حملات روسیه را نیز دشوارتر کرده است.
ترامپ از ذخایر تقریباً نامحدود مهمات سخن میگوید، اما به نوشته تایم، گزارش سپتامبر بازرس کل پنتاگون از آشکارشدن کسری ذخایر راهبردی حکایت دارد. بنا بر گزارشهای مورد اشاره مجله، هشدار فرماندهان درباره این کمبودها از دلایل خودداری او از بازگشت به جنگ همهجانبه با ایران بوده است.
این وضعیت، نگرانی درباره جنگ احتمالی با چین را بیشتر میکند. مرکز مطالعات استراتژیک و بینالمللی هشدار داده که در یک جنگ فرضی بر سر تایوان، ذخایر موشکهای دوربرد آمریکا ممکن است ظرف یک هفته تمام شود.
مهمات آمریکا چگونه قربانی اولویتهای دیگر شد؟
تایم ریشه بحران را به پایان جنگ سرد و شامی در سال ۱۹۹۳ برمیگرداند. ویلیام پری، معاون وقت وزیر دفاع، مدیران شرکتهای تسلیحاتی را دعوت کرد و گفت بودجههای گذشته ادامه نخواهد یافت. این نشست بعدها به «شام آخر» مشهور شد.
بین سالهای ۱۹۸۸ تا ۱۹۹۷، بودجه نظامی آمریکا نزدیک به ۳۰ درصد کاهش یافت و حدود دوازده پیمانکار بزرگ، در چهار شرکت ادغام شدند. ارتش برای صرفهجویی، خرید تسلیحات تازه را کاهش داد و به ذخایر دوران جنگ سرد تکیه کرد.
پس از حملات ۱۱ سپتامبر، هزینههای نظامی دوباره بالا رفت اما افزایش بودجه الزاماً به معنای افزایش ذخایر مهمات نبود. حقوق، بازنشستگی، تعمیرات و عملیات سهم بزرگی از منابع را میگرفتند. در تقسیم باقیمانده نیز ناوها، زیردریاییها و هواپیماهای گرانقیمت معمولاً بر مهمات اولویت داشتند. به گفته ویلیام لاپلانته، مسئول پیشین خرید و پشتیبانی پنتاگون، مهمات سالها یکی از نخستین قربانیان کاهش هزینهها بود.
جنگهای عراق و افغانستان این انتخاب را آسانتر میکردند؛ مقابله با شورشیان به اندازه نبرد با ارتش یک کشور، موشک دوربرد و رهگیر پدافندی نمیخواست. حمله روسیه به اوکراین در سال ۲۰۲۲ محاسبات را برهم زد: مصرف گسترده توپخانه و حملات موشکی، تقاضایی ایجاد کرد که صنایع کوچکشده آمریکا توان پاسخ سریع به آن را نداشتند.
به تحلیل تایم، شرکتها نیز برای توسعه پرهزینه کارخانهها در جنگی با مدت نامعلوم، انگیزه کافی نداشتند. تولید محدود در برابر تقاضای بالا میتوانست سودآور باشد، درحالیکه هزینه کمبود بر دوش ارتش و مالیاتدهندگان میافتاد.
ترامپ کمکهای تسلیحاتی بایدن به اوکراین را مقصر کمبودها معرفی کرده، اما تایم این توضیح را گمراهکننده میداند: بیشتر تجهیزات ارسالی برای جنگ زمینی بودهاند و در نبرد با ایران کاربرد ندارند. استثنای مهم، موشکهای پاتریوت است.
جنگ ارزان، دفاع گران و انتخابهای دشوار
جنگهای اوکراین و خاورمیانه مشکل دیگری را آشکار کردهاند: استفاده از موشک چندمیلیوندلاری برای انهدام پهپاد ارزان، از نظر اقتصادی پایدار نیست. تد لیو، نماینده کنگره، این وضعیت را به پرتابکردن فراری به سمت فریزبی تشبیه کرده بود.
پنتاگون و شرکتهای فناوری اکنون به تجهیزات ارزان با تولید انبوه و سامانههایی توجه دارند که قطعاتشان سریع تعویض یا بهروز شود. طرح استفاده از هزاران پهپاد مجهز به هوش مصنوعی برای دفاع از تایوان، نمونهای از این رویکرد است. بااینحال، سرعت تغییر فناوری ممکن است همین برنامهها را نیز زود کهنه کند.
پنتاگون میخواهد خرید تسلیحات را با کاهش بوروکراسی سرعت دهد، هرچند برخی نمایندگان نگران خرید عجولانه تجهیزات بیکیفیتاند. فشار فقط بر انبارها نیست: ناو جرالد فورد پس از جابهجایی میان چند منطقه و ۳۲۶ روز حضور پیوسته در دریا، با کمبود آذوقه، خرابی فاضلاب و آتشسوزی روبهرو شد.
تولید ۱۴ نوع مهمات حیاتی اکنون اولویت دارد، اما با پروژههایی مانند گنبد طلایی، تسلیحات فضایی و نوسازی هستهای رقابت میکند. تایم در پایان میپرسد شاید مشکل، علاوه بر آمادهسازی ناکافی، ورود آمریکا به درگیریهای بیشازحد باشد. حتی بودجه بزرگتر نیز ضرورت انتخاب میان جبههها و تعهدات را از بین نمیبرد؛ پول قدرت آتش میخرد، اما منابع و ظرفیت جنگیدن را نامحدود نمیکند.