نشریه اکونومیست در تازه‌ترین تحلیل ژئوپلیتیک خود به ارزیابی رویکرد پکن در بحران خاورمیانه پرداخته و استدلال می‌کند که تحولات ناشی از جنگ اخیر، زودتر از آن رخ داده است که چین بتواند بهره‌برداری کامل و پایداری از آن به عمل آورد.

خشم از واشنگتن، دلسردی از پکن

طبق گزارش اکونومیست، حاکمان منطقه خاورمیانه این روزها با احساسی دوگانه نسبت به دو ابرقدرت جهانی مواجه شده‌اند:

  • خشم شدید از دونالد ترامپ: به دلیل آغاز جنگ علیه ایران در همراهی با اسرائیل، آن هم بدون تدوین برنامه‌ای مشخص برای پایان دادن به این درگیری.
  • ناامیدی از شی جین‌پینگ: به دلیل منفعل ماندن در مهار تنش‌ها، علی‌رغم اینکه چین اهرم‌های اقتصادی کم‌نظیری بر تمامی طرف‌های درگیر در اختیار دارد.

این رسانه می‌نویسد: اگرچه خشم از آمریکا پیامدهای ملموس‌تری داشته و کشورهایی نظیر عربستان سعودی را به سمت تعمیق پیوندهای امنیتی با شرکای جدیدی مانند ترکیه و پاکستان سوق داده اما احتیاط بیش از حد پکن نیز به‌خوبی واقعیتِ بازتعریف موازنه قدرت جهانی را آشکار می‌سازد.

محاسبه واقع‌گرایانه: فرصت «زمین‌گیر شدن» آمریکا

طبق تحلیل این نشریه، یک محاسبه واقع‌گرایانه نشان می‌دهد که رهبران حزب کمونیست چین تماشای گرفتار شدن آمریکا در باتلاق خاورمیانه را نامطلوب نمی‌بینند؛ زیرا تا زمانی که نیروها، ناوهای هواپیمابر، شناورهای رزمی و سامانه‌های پدافند هوایی پنتاگون در خلیج فارس درگیر و در حال مصرف مهماتِ دشوار برای جایگزینی هستند، واشنگتن توان کمتری برای مهار پکن در «حیاط خلوت چین» (شرق آسیا و دریای چین جنوبی) خواهد داشت.

از سوی دیگر چین از تاب‌آوری حکومت ایران در برابر راهبرد «فشار حداکثری» و حملات هوایی خرسند است. پکن همواره با هرگونه سناریوی تغییر نظام و ابزار تحریم مخالفت کرده و تاب‌آوری ایران را — مشابه الگوی کره شمالی در مقاومت چنددهه‌ای در برابر تحریم‌ها — همسو با رویکرد ضدتحریمی خود می‌داند.

مانور بر سر بازار انرژی و بی‌اثرسازی تحریم‌ها

اکونومیست می‌نویسد در ماه‌های نخست این جنگ، چین با یک مانور هوشمندانه در حوزه انرژی توانست موقعیت خود را تثبیت کند:

  • تعدیل واردات و استفاده از ذخایر استراتژیک: پس از بسته شدن تنگه هرمز، چین با تکیه بر ذخایر عظیم نفتی که پیش‌تر انباشته بود، واردات خود را به شکل چشمگیری کاهش داد. این اقدام مانع از جهش شدیدتر قیمت‌های جهانی نفت شد و هم‌زمان اجازه نداد پکن به یک تأمین‌کننده واحد (حتی شریک نزدیکی مانند روسیه) وابسته شود.
  • بی‌اثر شدن ادعای مهار چین: استفاده از این ذخایر، طرح‌های دولت ترامپ برای توقف کامل جریان صادرات نفت ایران به چین (به‌عنوان بزرگ‌ترین مشتری آن) را عملاً کم‌اثر کرد. این نشریه می‌نویسد که این رویداد، ادعای حامیان ترامپ مبنی بر اینکه جنگ ایران بخشی از یک بازی شطرنج در سطح استادبزرگی برای ضربه به چین بوده را باطل کرد.
  • انعطاف ترامپ در برابر پکن: طبق این گزارش، ترامپ تمایلی به چالش کشیدن روابط پکن با ایران نشان نداده و چشم‌انتظار دیدار ۲۴ سپتامبر با شی در واشنگتن است؛ تا جایی که حتی گزارش‌های ادعایی درباره کمک داده‌های ماهواره‌ای چین به حملات ایران علیه پایگاه‌های آمریکا در اردن را کم‌اهمیت جلوه داده است.

محدودیت‌های دیپلماسی در چارچوب «بریکس»

این نشریه بریتانیایی می‌افزاید که شی جین‌پینگ در نشست ۱۲ سپتامبر سران بریکس در دهلی، بر «ابتکارات جهانی» خود تأکید کرد؛ ایده‌هایی که بر توسعه اقتصادی، عدم مداخله در امور داخلی و نفی الگوهای تحمیلی دموکراسی غربی تمرکز دارند.

با این حال، اکونومیست معتقد است این ابتکارات در عمل فاقد دستاورد ملموس برای پایان جنگ هستند؛ زیرا:

  • ساختار بریکس متکی بر «اجماع کامل» است.
  • ترکیب ناهمگون اعضای دهگانه (از چین، روسیه و ایران گرفته تا شرکای نزدیک واشنگتن مانند امارات متحده عربی) مانع از دستیابی به دیدگاهی مشترک برای حل بحران خلیج فارس می‌شود.

آسیب‌پذیری‌های اقتصادی؛ خیزش بهای نفت

بر اساس گزارش آژانس ردیابی قیمت پلتس (Platts)، بهای نفت با جهشی چشمگیر مواجه شده و شاخص برنت برای تحویل فوری به ۱۳۲ دلار در هر بشکه رسیده است.

چین اکنون مجدداً خرید نفت را از سر گرفته و وارد رقابتی سنگین در «بازار نقدی» (Spot Market) با خریداران آسیایی و اروپایی شده است:

بازار نقدی به بازاری اطلاق می‌شود که در آن معاملات به صورت آنی، با تسویه فوری و بر اساس مظنه لحظه‌ای صورت می‌پذیرد (برخلاف قراردادهای آتی و بلندمدت).

این افزایش قیمت و بی‌ثباتی در خاورمیانه، جریان همکاری‌ها و سرمایه‌گذاری‌ها میان پکن و کشورهای حوزه خلیج فارس را در بخش‌های کلیدی از جمله انرژی، فناوری‌های پاک و زیرساخت‌های هوش مصنوعی مختل کرده است.

چرا چین هنوز به نظم غربی وابسته است؟

اکونومیست در جمع‌بندی تحلیل خود به وابستگی ساختاری و رویکرد محافظه‌کارانه اشاره می‌کند. رشد اقتصادی چین همچنان به آزادی مسیرهای تجاری و ثبات نظم بین‌المللی وابسته است؛ نظمی که قدرت سخت و تضمین‌های امنیتی آمریکا تاکنون رکن پایدار آن بوده و نیروی دریایی چین هنوز توانایی ایفای نقشی مشابه را در آبراه‌های حیاتی خاورمیانه ندارد.

از سوی دیگر دیپلماسی چین هنوز جهان‌ساز و نظم‌آفرین نشده، بلکه به شدت ریسک‌گریز و متمرکز بر حفاظت از منافع مستقیم اقتصادی است.

به این ترتیب رهبران پکن به دنبال روزی هستند که اقتدار اقتصادی و تسلط فناورانه چین به سطحی برسد که هیچ رقیبی توان تقابل با آن را نداشته باشد. تا فرا رسیدن چنین روزی، پکن همچنان به‌صورت یک «غول محتاط» رفتار خواهد کرد؛ بازیگری که در کلام ندای صلح سر می‌دهد، اما حاضر به پرداخت هزینه‌های میدانی و سنگین برای برقراری آن نیست.