پیمان مکه، چارچوب دفاعی سهجانبهای میان پاکستان، ترکیه و عربستان سعودی با بند دفاع جمعی، نشانهای از جابهجایی در معماری امنیتی خاورمیانه به شمار میرود و پیامدهایی برای امنیت جنوب آسیا دارد.
با این حال، هند تاکنون این گردهمایی را تنها تجمعی کماهمیت از کشورهایی با اهداف ژئوپلیتیکی ناهمسو به شمار آورده است.
بهگزارش میدل ایست فروم، این توافق گرچه در زمینه دفاع جمعی ممکن است مبهم و از نظر اهداف نامنسجم به نظر برسد، اما در آینده احتمالا کشورهای اسلامی بیشتری را به سوی خود جذب خواهد کرد، رقابت تسلیحاتی در خاورمیانه را تشدید خواهد کرد، وزن نظامی، مالی و دیپلماتیک پاکستان را افزایش خواهد داد و عربستان سعودی و ترکیه را در جایگاه بازیگران هستهای آزاد خواهد کرد.
افزون بر این، احتمالا گروههای نیابتی جهادی از خاورمیانه تا جنوب آسیا تقویت خواهند شد و در صورت پیوستن بنگلادش، این توافق میتواند در مناطق داخلی هند و شمال شرقی ناآرام چالشهای امنیتی داخلی ایجاد کند.
از این رو، اورشلیم و دهلی نو باید نقشه راهی بلندمدت در ابعاد راهبردی، تاکتیکی و اطلاعاتی برای مقابله با آن تدوین کنند.
مهار پیمان مکه مستلزم فشار بر هر عضو از راه ساختن شبکهای گستردهتر از ائتلافهای متقابل است. شبکهای که با عنوان «هگزاگون ائتلافها» (شبکه ششضلعی ائتلافها) از سوی اسرائیل پیشنهاد شده، میتواند از مهمترین چارچوبها برای مهار ائتلاف مکه باشد.
در این طرح، اسرائیل، هند، یونان و قبرس ستونهای اصلیاند و در کنار آن، کشورهای عرب و آفریقایی مانند امارات متحده عربی و سومالیلند نیز قرار میگیرند.
یونان و قبرس میتوانند در برابر توسعهطلبی ترکیه در مدیترانه نقش بازدارندهای مؤثر ایفا کنند. سومالیلند که در جنوب بابالمندب و در کنار خلیج عدن قرار دارد، برای کنترل گذرگاههای راهبردی اهمیت ویژهای دارد. چنین ائتلافهایی، برای کارآمدی، نیازمند رسمیتیافتن، ایجاد دبیرخانه، همکاریهای دفاعی، فناورانه، اقتصادی و فرهنگی، سازوکار همافزایی نظامی و نیز تبادل میان اندیشکدهها و مردمبهمردم هستند.
در خاورمیانه، اورشلیم و دهلینو میتوانند از سازوکار هند-اسرائیل-ایالات متحده-امارات متحده عربی، یعنی I2U2، برای تنگتر کردن حلقه فشار بهره ببرند. I2U2 که بر سرمایهگذاری و همکاری اقتصادی و فناورانه متمرکز است، برای تبدیل شدن به سد مؤثر در برابر محور سنی نوظهور، به چارچوبهای اطلاعاتی و دفاعی نیز نیاز دارد.
در گام بعد، هند و اسرائیل میتوانند جای پای راهبردی خود را در قفقاز جنوبی تقویت کنند. ارمنستان، با وجود ضعف نظامی، بهترین گزینه برای دهلینو و اورشلیم به شمار میآید. اگرچه ایروان با درک محدودیت گزینههای خود و کمبود متحدان، اکنون از طریق پروژه «چهارراه صلح» و «مسیر ترامپ برای صلح و رفاه بینالمللی (TRIPP)»، خواستههای ترکیه و جمهوری آذربایجان را تا حدی پذیرفته است، اما نه ترکیه و نه آذربایجان از جاهطلبیهای توسعهطلبانه خود دست نکشیدهاند.
با توجه به اینکه ارمنستان مانعی در برابر جاهطلبیهای ترکیه برای اتصال سراسری به آسیای مرکزی ایجاد میکند و همزمان روابط امنیتی ترکیه و پاکستان نزدیکتر شده است، حفظ استقلال عملی ارمنستان در راستای منافع هند قرار دارد. در همین چارچوب، تقویت جایگاه ارمنستان میتواند بخشی از موازنه مطلوب برای دهلینو و اورشلیم را فراهم کند.
در جنوب آسیا، تقویت بلوچستان، پشتونها و مجموعهای از بازیگران غیردولتی مخالف پاکستان میتواند ژنرالهای این کشور را درگیر مسائل داخلی کند و بیثباتیهای داخلی را تشدید کند. در ماههای اخیر، شورشیان بلوچ که مبارزه خود را جنبشی آزادیخواهانه با ریشههای سکولار و دموکراتیک توصیف میکنند، به ارتش پاکستان ضربه زدهاند.
بلوچهای آزاد اکنون بخش قابلتوجهی از استان بلوچستان را در اختیار دارند.
نهادهای دفاعی پاکستان به دنبال راههایی برای مهار شورش بلوچها هستند؛ زیرا نگراناند این بحران در نهایت به جدایی بخش دیگری از خاک پاکستان و تشکیل یک کشور جدید منجر شود.
آسیبپذیری پاکستان، به سود هند و اسرائیل تمام میشود. آمریکا نیز میتواند نقش مهمی ایفا کند؛ زیرا یک بلوچستان مستقل میتواند کریدور اقتصادی چین و پاکستان (CPEC) -یکی از ستونهای اصلی طرح کمربند و جاده چین- را تضعیف کند.
چین که بخش قابل توجهی از نفت خام مورد نیاز خود را از مسیر اقیانوس هند وارد میکند، تلاش دارد آسیبپذیریهای خود در برابر گلوگاه مالاکا را از طریق پروژه بندر گوادر در بلوچستان کاهش دهد.
اگر واشنگتن بتواند کنترل پاکستان بر گوادر را مختل کند، محاسبات راهبردی پکن نیز تحت تأثیر قرار خواهد گرفت.
نظر شما درباره پیامدهای پیمان مکه چیست؟