شش ماه پس از آغاز جنگ میان ایران و آمریکا، دونالد ترامپ مسیر دیگری را برای فشار بر تهران دنبال میکند: جنگ اقتصادی. بر اساس گزارش مجله تایم دولت آمریکا تلاش دارد با تشدید تحریمها و هدف گرفتن شبکههای مالی و تجاری مرتبط با ایران، فشار بر تهران را افزایش دهد.
اسکات بسنت وزیر خزانهداری آمریکا، چارچوب این راهبرد را توضیح داده؛ کارزاری که قرار است کشورها و مؤسسات مالی طرف معامله با ایران و شبکههایی را که به دور زدن تحریمها کمک میکنند، هدف قرار دهد.
اما دامنه فشار فقط به نفت محدود نیست. داراییهای دیجیتال، طلا و صنعت هوانوردی نیز در تیررس قرار گرفتهاند؛ بخشهایی که میتوانند به تأمین مالی اقتصاد ایران کمک کنند.
حالا سؤال اینجاست: آیا واشنگتن میتواند شرکای تجاری ایران را هم از ادامه همکاری با تهران منصرف کند؟
تحریمهای آمریکا علیه ایران؛ چین عقبنشینی میکند؟
یکی از مهمترین آزمونهای این راهبرد، چین است. پکن حدود ۸۰ درصد نفت خام دریابرد ایران را خریداری میکند و پیشاپیش با فشارهای جدید آمریکا مخالفت کرده است. چین هشدار داده اگر منافعش هدف تحریمهای آمریکا قرار گیرد، برای حفاظت از منافع خود «تمام اقدامات لازم» را انجام خواهد داد.
پس اگر بزرگترین خریدار نفت ایران حاضر به قطع رابطه نباشد، تحریمهای جدید چقدر میتواند مؤثر باشد؟
ایران البته از پیش زیر فشار سنگین اقتصادی قرار دارد. محاصره دریایی آمریکا صادرات نفت، یعنی اصلیترین منبع درآمد کشور، را محدود کرده است. بنابراین دور تازه تحریمها را میتوان ادامه و تشدید همان فشاری دانست که از ماهها قبل آغاز شده است.
تایم معتقد است در پس این سیاست، شاید یک محاسبه مهم وجود داشته باشد: واشنگتن نمیخواهد وارد یک کارزار نظامی بزرگ دیگر شود، در حالی که درگیری همچنان ادامه دارد.
ایران اما تهدید به تشدید فشار اقتصادی را بیاثر میداند و تأکید دارد اقدامات تنبیهی تازه نتیجهای نخواهد داشت.
پس آیا قرار است وضعیت «نه جنگ و نه صلح» ادامه پیدا کند؟
زمان به سود ایران است یا آمریکا؟
به نوشته تایم، اگر ایران احتمال تشدید نظامی را بررسی کند، دولت ترامپ ظاهراً روی این فرض حساب کرده که زمان میتواند کاری را انجام دهد که بمبها نتوانستهاند.
محاصره دریایی در تنگه هرمز ادامه دارد، تحریمهای ثانویه سختتر شدهاند و فشار بر کشورها و شبکههای مالی کمککننده به تهران افزایش یافته است.
در ۱۹ اوت، امارات متحده عربی که سالها یکی از مسیرهای مالی و تجاری ایران بوده، معاملات مالی و تجاری با تهران را تعلیق کرد؛ اقدامی که میتواند فشار بیشتری بر اقتصاد ایران وارد کند.
ایران اعلام کرده تنگه هرمز را بسته است، اما گزارشها از ادامه عبور نفت از این آبراه حکایت دارد. آمریکا نیز یک مسیر حفاظتشده در امتداد ضلع جنوبی تنگه، نزدیک ساحل عمان، ایجاد کرده است.
کشورهای عرب خلیج فارس هم مسیرهای جایگزین، از جمله جابهجایی کشتیبهکشتی نفت، را آزمایش کردهاند. عربستان سعودی و امارات نیز با خطوط لوله و افزایش ظرفیت ذخیرهسازی تلاش میکنند وابستگی خود به هرمز را کاهش دهند.
برآورد دقیقی از حجم نفت عبوری وجود ندارد، اما به نظر میرسد این میزان بین یکچهارم تا نیمی از جریان پیش از جنگ، یعنی حدود ۲۰ میلیون بشکه در روز باشد.
قیمت نفت نیز حوالی ۹۰ دلار در هر بشکه باقی مانده؛ بالاتر از شرایط عادی، اما بسیار پایینتر از سطحی که تهران احتمالاً انتظار داشت در صورت بستهشدن مؤثر هرمز ایجاد شود.
ایران امیدوار بود اختلال در هرمز هزینه جنگ را برای آمریکا افزایش دهد و ترامپ را به مصالحه سوق دهد. اما محاسبه واشنگتن ظاهراً تغییر کرده: حفظ بخشی از جریان نفت در کنار محاصره و تحریم میتواند فشار را بهتدریج افزایش دهد.
ایران و تغییر محاسبات بازدارندگی نظامی؟
فشار اقتصادی تنها عامل تغییر محاسبات تهران نیست. به نوشته تایم، درک ایران از بازدارندگی نظامی نیز در طول جنگ تغییر کرده است.
ایران سالها تلاش میکرد اقدامات نظامی خود را عمدتاً واکنشی نگه دارد؛ ابتدا ضربه را تحمل کند و سپس برای مهاجم هزینه ایجاد کند. اما تجربه دو سال گذشته این منطق را زیر سؤال برده است. از نگاه تهران، تلاش برای کنترل تنش مانع از ادامه حملات اسرائیل و آمریکا نشد.
اکنون اقدام تهاجمی بیشتر میتواند بهعنوان ابزاری برای بازسازی بازدارندگی دیده شود.
اگر ایران به این نتیجه برسد که میتواند تجهیزات نظامی آسیبدیده خود را دوباره تولید و بازسازی کند، تحمل فشار اقتصادی نیز ممکن است برایش جذابیت کمتری داشته باشد. تایم مدعیست که در چنین شرایطی، آستانه تصمیم تهران برای تشدید نظامی میتواند پایینتر بیاید.
آیا ایران دوباره به نیروهای آمریکایی حمله میکند؟
اگر وضعیت کنونی برای تهران غیرقابل دوام شود، مرحله بعدی ممکن است متفاوت باشد.
ایران میتواند حملات به پایگاههای آمریکا، سامانههای راداری و تأسیسات مرتبط با نظارت دریایی و فرماندهی و کنترل در اطراف هرمز را از سر بگیرد. سناریوی خطرناکتر، حمله مستقیم به کشتیهای جنگی آمریکا است؛ بهویژه با توجه به موشکهای ضدکشتی ایران.
با این حال، شناسایی و ردیابی اهداف متحرک دشوار است و اطلاعات بهتر، احتمالاً از سوی شرکایی مانند روسیه یا چین، میتواند اهمیت زیادی داشته باشد.
تا امروز تهران دلایل محکمی برای خودداری از وارد کردن تلفات سنگین به نیروهای آمریکایی داشته؛ زیرا چنین اقدامی میتواند حمله گستردهتر آمریکا به زیرساختهای نظامی و غیرنظامی ایران را به دنبال داشته باشد.
اما اگر تهران به این نتیجه برسد که ادامه محاصره و فشار اقتصادی فقط موقعیتش را ضعیفتر میکند، این خویشتنداری ممکن است کاهش یابد.
کمهزینهترین راه خروج از جنگ
به همین دلیل، تایم معتقد است دیپلماسی همچنان کمهزینهترین مسیر برای هر دو طرف است.
واشنگتن ممکن است تصور کند ادامه فشار اقتصادی جایگاه چانهزنیاش را تقویت میکند؛ تهران نیز ممکن است احساس کند همین فشار، فرصت اقدام را از آن میگیرد.
تایم این ترکیب را خطرناک میخواند؛ چون هر طرف ممکن است راهبرد طرف مقابل را بر اساس بدترین سناریو تفسیر کند و در نهایت، تشدید تنش از یک انتخاب به مسیری اجتنابناپذیر تبدیل شود.
تفاهمنامهای که در آغاز درگیری به دست آمد، ناقص است و دو طرف یکدیگر را به نقض آن متهم میکنند. با این حال، همین چارچوب هنوز میتواند مبنایی برای کاهش تنش، ترتیبات دریایی، کاهش تحریمها و ادامه مذاکرات باشد.
در نهایت، هر دو طرف برای بازگشت به این مسیر باید امتیاز بدهند. گزینه دیگر، ادامه فشار و افزایش سوءظن متقابل است؛ مسیری که میتواند جنگ اقتصادی را دوباره به تشدید نظامی پیوند بزند.
حالا پرسش اصلی این است: آیا فشار اقتصادی میتواند تهران را به تغییر محاسباتش برساند، یا همین فشار در نهایت ریسک یک رویارویی نظامی تازه را بیشتر خواهد کرد؟
شما این راهبرد تازه آمریکا علیه ایران را چگونه ارزیابی میکنید؟