جنگ خلیج فارس ظاهراً برای مدتی طولانی به تعطیلات رفته بود؛ تا اینکه یکشنبهشب گذشته، آمریکا و ایران پس از یک ماه دوباره به سوی یکدیگر آتش گشودند.
اکونومیستدر گزارشی اینطور به ماجرا پرداخته: در نگاه اول، ماجرا شبیه تکرار درگیریهای اوایل تابستان بود. آمریکا میگوید مواضع پرتاب موشکهای ایران را هدف قرار داده؛ موشکهایی که تهران با استفاده از آنها برای مینگذاری تنگه هرمز آماده میشد. روشی غیرمعمول، اما واقعی برای کارگذاری مینهای دریایی. ایران هم در پاسخ، پایگاههای آمریکا در اردن را بمباران کرد.
اما اگر کمی عقبتر برویم، تصویر متفاوتی دیده میشود.
تنگه هرمز و نبرد بر سر صادرات نفت
دولت دونالد ترامپ در دو هفته پیش از این درگیری، بارها مدعی شده بود که توانسته کنترل ایران بر تنگه هرمز را بشکند. آمریکا میگوید روزانه بیش از ۸ میلیون بشکه نفت خام از خلیج فارس خارج میشود.
اگر این ادعا درست باشد، روش انتقال نفت هم جالب است. نفتکشهای بسیار بزرگ، موسوم به VLCC، هنوز نمیتوانند با خیال راحت از تنگه عبور کنند. در نتیجه، نفتکشهای کوچکتر محموله نفت را از هرمز عبور میدهند و سپس آن را در خلیج عمان به نفتکشهای غولپیکر منتقل میکنند.
اکونومیست مینویسد: اگر چنین سازوکاری واقعاً در حال اجرا باشد، واکنش ایران چندان عجیب نیست. تهران همچنان بر حفظ کنترل خود بر تنگه هرمز اصرار دارد و طبیعتاً تلاش خواهد کرد این مسیر صادراتی را مختل کند.
اما یک سؤال مهم باقی است: آیا واقعاً روزانه ۸ میلیون بشکه نفت از این مسیر خارج میشود؟
اینجا هنوز اختلاف نظر وجود دارد. گلدمن ساکس و شرکت دادهای کپلر ارقام دولت آمریکا را تقریباً درست میدانند، اما برخی ردیابهای کشتیرانی معتقدند این اعداد اغراقآمیز است.
احتمالاً پاییز امسال پاسخ روشنتری خواهیم داشت؛ چون نفتی که از خلیج فارس خارج میشود، سرانجام باید جایی بهعنوان واردات ثبت شود. اگر کشورهای آسیایی افزایش قابلتوجهی در دریافت نفت خاورمیانه گزارش کنند، نشانهای خواهد بود که اسکورتهای دریایی آمریکا واقعاً کار میکنند.
بحران هرمز فقط درباره نفت نیست!
با این حال، تمرکز صرف بر آمار صادرات نفت کمی گمراهکننده است. تنگه هرمز فقط مسیر عبور نفت نیست.
گاز طبیعی مایعشده یا LNG نیز از این مسیر عبور میکند، اما انتقال آن در دریا امکانپذیر نیست و هیچکس حاضر نیست نفتکشهای گرانقیمت و کمیاب LNG را با این سطح از خطر وارد تنگه کند.
نتیجه؟ صادرات LNG قطر، یکی از بزرگترین صادرکنندگان جهان، همچنان تقریباً به صفر رسیده است.
از آن مهمتر، سایر کشتیهایی هستند که معمولاً از هرمز عبور میکنند؛ کشتیهای حمل فله و کانتینری که همهچیز، از غلات گرفته تا خودرو، جابهجا میکنند. آنها نیز عملاً از این مسیر خارج شدهاند و این مسئله هزینه سنگینی به کشورهای خلیج فارس که به واردات وابستهاند، تحمیل میکند.
حتی انتقال نفت نیز تنها زمانی ممکن است که آمریکا آن را هماهنگ و از آن محافظت کند و اینجاست که مشکل دیگری ظاهر میشود: چنین وضعیتی در بلندمدت پایدار نیست.
آمریکا برای ادامه این عملیات باید حضور دریایی و هوایی گسترده و پرهزینهای را حفظ کند؛ حضوری که ذخایر رو به کاهش موشکهای رهگیر پدافندی، موشکهای دوربرد و دیگر مهمات این کشور را بیشتر مصرف خواهد کرد.
با این حال، حتی با در نظر گرفتن این محدودیتها، ادامه جریان نفت ضربهای جدی به اهرم فشار ایران است. اکونومیست با طرح این ادعا میگوید که راهبرد تهران در طول جنگ عمدتاً اقتصادی بوده است: آنقدر به آمریکا و اقتصاد جهان فشار وارد کند که ترامپ ناچار شود برای صلح مذاکره کند. اما اگر کشورهای خلیج فارس بتوانند حجم قابلتوجهی نفت صادر کنند، سقفی برای قیمت نفت ایجاد خواهد شد.
اکنون قیمت هر بشکه نفت برنت حدود ۹۲ دلار و میانگین قیمت هر گالن بنزین در آمریکا حدود ۴.۱۰ دلار است. هر دو رقم بالاتر از پیش از جنگاند، اما فاصله زیادی با اوجهای اوایل سال دارند؛ زمانی که برنت به ۱۱۸ دلار و بنزین آمریکا به ۴.۵۶ دلار رسیده بود.
این وضعیت فشار بر ترامپ را کاهش میدهد.
اقتصاد ایران زیر فشار محاصره
در طرف دیگر، محاصره آمریکا علیه بنادر ایران همچنان اثر خود را نشان میدهد. در هفتههای اخیر، رانندگان در تهران و دیگر شهرها با صفهای طولانی برای بنزین مواجه شدهاند.
ایران نفت خام فراوانی دارد، اما ظرفیت پالایش محدودی دارد. جنگ به پالایشگاهها آسیب زده و تولید فرآوردههای نفتی را بیشتر کاهش داده است. از طرف دیگر، محاصره اجازه نمیدهد تهران کمبود موجود را با واردات جبران کند.
ایران ممکن است ناچار شود برای کاهش مصرف، یارانه سوخت را کاهش دهد؛ تصمیمی که در گذشته به اعتراضاتی منجر شد.
زمستان هم در راه است. ایران در فصل سرما معمولاً با کمبود گاز طبیعی روبهرو میشود و جنگ نیز به تأسیسات تأمینکننده شبکه برق آسیب زده است.
جنگ فرسایشی؛ نه توافق، نه تشدید بزرگ
در حال حاضر، همهچیز شبیه دستورالعملی برای یک جنگ فرسایشی طولانی است.
اگر آمریکا بتواند قیمت نفت را در سطحی کمتر از فاجعه نگه دارد، ترامپ ممکن است ترجیح دهد وضعیت موجود را حفظ کند. اقتصاد ایران بیشتر آسیب خواهد دید هرچند جمهوری اسلامی ایران سابقه طولانی در تحمل چنین فشارهایی دارد.
از سوی دیگر، هیچکدام از طرفین ظاهراً به دنبال تشدید بزرگ جنگ نیستند.
اما مشکل دقیقاً همینجاست: نه آمریکا آنقدر درد میکشد که مجبور به توافق شود و نه ایران آنقدر تحت فشار قرار گرفته که از مواضعش عقبنشینی کند.
در نتیجه، جنگ شاید دوباره آغاز شده باشد، اما آنچه در پیش است لزوماً یک انفجار بزرگ نیست؛ بلکه ممکن است ادامه یک فرسایش طولانی باشد؛ جنگی که نه به صلح ختم میشود و نه بهسادگی پایان مییابد.