یک قیمت با سه بیان
قیمت دلار به سطح قیمتی تازهای رسیده است. البته کمتر کسی این عدد را آنطور که واقعاً نوشته میشود، میخواند.
بر اساس واحد پول ملی، نرخ دلار دو میلیون ریال است. در رسانهها و کانالهای خبری قیمتش ۲۰۰ هزار تومان اعلام میشود و در دهان خسته مردم، میشود «دویست تومن». یک رقم، سه بار تخفیف خورده است؛ یک صفر با تبدیل ریال به تومان و سه صفر دیگر با قراردادی که هیچ قانونی تصویبش نکرده. جمعاً چهار صفر.
این اتفاق تازه نیست. زمانی دلار دو هزار تومانی «دو تومن» بود و دلار ۱۰ هزار تومانی «۱۰ تومن» خوانده میشد. هرکدام از این اعداد روزی واقعیت زنده یک نسل بودند و امروز فقط خاطرهاند. دلار دو میلیون ریالی امروز هم، به همین ترتیب، روزی تبدیل به خاطره خواهد شد.
این الگو در ظاهر فقط یک ترفند حسابگری است؛ راهی برای اینکه رقمها راحتتر روی زبان بچرخند و در ذهن جا بگیرند. اما پشت آن یک واقعیت بزرگتر پنهان شده است: تورم فقط قدرت خرید پول را نمیخورد، واحد شمارش ما را هم فرسوده میکند. ریال مدتهاست از زبان زندگی روزمره کنار رفته و حالا حتی «هزار تومان» هم بیآنکه نامی داشته باشد، به واحد پنهان گفتوگوی ما تبدیل شده است. وقتی میگوییم دلار «دویست تومن» است، همه میدانند آن سه صفر نگفته کجاست.
کوچکشدن افقهای زندگی
شاید همینجا باشد که قصه پول کمی از اقتصاد فاصله میگیرد و به زندگی نزدیک میشود.
ما فقط عددها را کوچک نکردهایم. گاهی افقها را هم کوچک کردهایم تا قابلتحمل شوند؛ آرزوها را با امکانات تازه اندازه گرفتهایم و خواستهها را عقب کشیدهایم. شاید حتی بیشتر از قبل دویدهایم، اما میدان کوچکتر زندگی، سهم کمتری از پیروزی نصیبمان کرده است.
دلار ۲۰۰ هزار تومانی با گفتن «دویست تومن» ارزانتر نمیشود. همانطور که کوچککردن آرزوها، جهان را بزرگتر نمیکند. ما فقط واحد اندازهگیری را تغییر دادهایم تا بتوانیم با واقعیتی که مدام بزرگتر شده زندگی کنیم.
چرخهی حذف صفرها
این مسیر احتمالاً همینجا تمام نمیشود. اگر روزی دلار از ۲۰۰ هزار تومان به دو میلیون تومان برسد، زبان دوباره کار خودش را خواهد کرد. بعید نیست همان عدد دو میلیون تومانی را هم کوتاه کنیم و دوباره بگوییم:
دلار شد دو تومن.
برای همین سوال اصلی این نیست که قیمت دلار امروز چند تومان است. سوال این است که ما، بهعنوان یک جامعه، چند بار دیگر حاضریم یک صفر از زندگیمان کم کنیم، پیش از آنکه بپذیریم مشکل در رقم نیست — در چرخهای است که آن را میسازد.