آتلانتیک در این مقاله مینویسد: برای سالها، موازنه قدرت در خاورمیانه علیه ایران بود: آمریکا بهعنوان یک ابرقدرت متخاصم، اسرائیل بهعنوان قدرتی هستهای و برتر از نظر نظامی، و کشورهای مهمی مانند عربستان، امارات و مصر که از نظر اقتصادی و راهبردی به واشنگتن نزدیک بودند.
اما امروز شرایط متفاوت است. ایران مستقیماً با آمریکا و اسرائیل درگیر شده، حملات گسترده آنها را پشت سر گذاشته و برخلاف انتظار بسیاری، تسلیم نشده است. رابرت کاگان به عنوان نویسنده این مقاله بر این باور است همین مسئله ساختار قدرت در خاورمیانه و خلیج فارس را تغییر داده و از این پس، قدرت مسلط منطقه نه آمریکا و اسرائیل، بلکه ایران خواهد بود.
این تغییر البته فقط به معنای پیروزی نظامی نیست؛ بلکه نتیجه اصلی آن، تغییر موازنه اهرمهای اقتصادی و سیاسی است.
ایران به توافق با آمریکا نیاز ندارد
نویسنده میگوید ایران که طی سالها زیر فشار تحریمها قرار داشت، اکنون الزاماً به توافق با آمریکا نیاز ندارد. جنگهای اخیر نشان دادند که واشنگتن میتواند خسارت سنگینی وارد کند، اما در عین حال برای ادامه جنگ نیز محدودیت دارد.
نقطه عطف این وضعیت زمانی بود که اسرائیل به میدان گازی پارس جنوبی حمله کرد و ایران در پاسخ، تأسیسات رأس لفان قطر -بزرگترین مجموعه گاز طبیعی مایع جهان- را هدف قرار داد.
این حمله نشان داد موشکها و پهپادهای ایران میتوانند به زیرساختهای انرژی خلیج فارس آسیب بزنند؛ آسیبی که میتواند اقتصاد جهان را وارد بحرانی طولانی کند.
کشورهای خلیج فارس این پیام را دریافت کردند و ترامپ نیز آن را دریافت. آمریکا حمله به زیرساختهای انرژی ایران را متوقف کرد و اسرائیل را نیز به انجام همین کار واداشت. در نهایت، کارزار نظامی بدون گرفتن هیچ امتیاز تازهای از ایران متوقف شد.
تنگه هرمز؛ اهرم اصلی قدرت ایران
از آن زمان، هر بار ترامپ تهدید به حملهای گستردهتر کرد، ایران از پاسخ متقابل گفت و کشورهای خلیج فارس درباره پیامدهای آن هشدار دادند؛ اما واشنگتن عقب نشست.
به این ترتیب، تهران به این نتیجه رسید که آمریکا دیگر حاضر نیست در نردبان تشدید تنش تا هر سطحی با ایران بالا برود. خود ترامپ نیز هشدار داده بود ادامه جنگ میتواند به «فاجعه اقتصادی» و حتی رکود بزرگ منجر شود.
توافق تفاهمی آمریکا و ایران در ژوئن نیز از همین واقعیت حکایت داشت. بر اساس آن، ایران در هماهنگی با عمان مسئول ترتیبات عبور امن کشتیهای تجاری از تنگه هرمز میشد و حتی امکان دریافت هزینه برای عبور امن کشتیها پس از ۶۰ روز وجود داشت.
از نگاه نویسنده، این توافق در واقع به معنای تثبیت پیروزی ایران بود؛ زیرا آمریکا در مدیریت آینده تنگه نقشی پیدا نکرد و ایران به بازیگر اصلی آن تبدیل شد.
پس از آنکه نیروی دریایی آمریکا تلاش کرد نفتکشها را از مسیر عمان اسکورت کند، آتشبس دوباره متزلزل شد. آمریکا تهدید به حمله به نیروگاهها و پلهای ایران کرد، اما باز هم حملهای در آن مقیاس رخ نداد.
یکی از دلایل روشن شد: ذخایر آمریکا از برخی مهمات حیاتی بهشدت کاهش یافته بود. حتی رئیس ستاد مشترک ارتش آمریکا به دنبال راهی برای خروج از درگیری بود.
ادامه جنگ میتوانست توان آمریکا را برای مقابله با بحرانهای دیگر، از جمله احتمال درگیری چین بر سر تایوان یا حمله روسیه به یکی از اعضای ناتو، کاهش دهد. کمبود موشکهای رهگیر نیز خطر بیشتری برای پایگاههای آمریکا و متحدانش در خلیج فارس ایجاد میکرد.
بنابراین از نگاه نویسنده، آمریکا اکنون بیش از ایران از تشدید تنش هراس دارد.
چرا ایران تنگه هرمز را برگ برنده میداند؟
مقامهای ایرانی اکنون خواستار خروج نیروهای آمریکایی، پایان محاصره دریایی و تحریمها، آزادسازی داراییهای بلوکهشده و حتی دریافت غرامت جنگی هستند.
این خواستهها ممکن است حداکثری به نظر برسند، اما تهران معتقد است دلیلی برای درخواست کمتر ندارد و ماههاست تأکید میکند کنترل تنگه هرمز قابل مذاکره نیست. حتی سازوکارهای اجرایی آن را نیز ایجاد کرده است: «سامانه خلیج فارس» تشکیل شده و از شرکتهای کشتیرانی خواسته شده در آن ثبتنام کنند، مجوز بگیرند، از مسیرهای تعیینشده ایران عبور کنند و برای بیمه و امنیت نیز از خدمات مورد تأیید ایران استفاده کنند.
موضوع فقط دریافت پول نیست. ایران میخواهد تعیین کند چه کشتیهایی اجازه عبور دارند و حتی پیشنهاد کرده کشتیهای وابسته به دولتهای متخاصم، از جمله آمریکا و اسرائیل، از تنگه کنار گذاشته شوند.
در این نگاه، عبور از هرمز دیگر یک حق مطلق نیست؛ بلکه امتیازی است که تهران میتواند اعطا، محدود، به تأخیر انداخته یا لغو کند.
چند کشور نیز از جمله هند، پاکستان، عراق، ترکیه و چین تلاش کردهاند خود را با این وضعیت جدید هماهنگ کنند.
هرمز از سلاح هستهای برای ایران مهمتر است؟
نویسنده حتی استدلال میکند کنترل هرمز برای ایران میتواند از داشتن سلاح هستهای نیز ابزار قدرتمندتری باشد.
سلاح هستهای ممکن است بازدارنده حمله به ایران باشد، اما کنترل تنگه هرمز میتواند هر روز برای دهها کشور اهرم ایجاد کند: ایران میتواند به دوستانش امتیاز بدهد، دشمنانش را مجازات کند، درآمد کسب کند، فشار تحریمها را کاهش دهد و دولتها را پیش از مخالفت با تهران محتاطتر کند؛ آن هم بدون شلیک یک گلوله.
این تحول، آینده نظام تحریمها را نیز با مشکل روبهرو میکند. کشورهایی مانند ژاپن و کره جنوبی باید میان دسترسی مطمئن به انرژی و همراهی با تحریمهای مورد حمایت آمریکا انتخاب کنند.
اگر ایران بتواند کنترل جریان انرژی را حفظ کند، تحریمهای جهانی ممکن است دیگر مانند گذشته قابل اجرا نباشند.
خاورمیانه در حال سازگار شدن با ایران جدید
کشورهای منطقه نیز خود را با این واقعیت تازه تطبیق میدهند.
کشورهای عرب خلیج فارس که سالها روی تضمین امنیتی آمریکا حساب میکردند، اکنون باید با قدرتی کنار بیایند که نشان داده میتواند حتی حامی قدرتمند آنها را عقب براند.
نویسنده به نزدیکی عربستان با پاکستان و ترکیه اشاره میکند و آن را نشانهای از نظم جدید میداند؛ نظمی که در آن وابستگی به آمریکا کمتر، فاصله با اسرائیل بیشتر و خصومت با ایران نیز محدودتر خواهد بود.
همزمان، ایران فرصت بیشتری برای ازسرگیری برنامه هستهای خود خواهد داشت؛ زیرا آمریکا و اسرائیل اکنون با هزینههای سنگین جنگ، کاهش ذخایر موشکی و خطرات تشدید دوباره درگیری مواجهاند.
ایران نیز میتواند با کمک روسیه و چین توان نظامی خود را بازسازی کند.
پیامد جنگ ایران برای آمریکا و جهان
پیامد این تحول تنها به خاورمیانه محدود نمیشود.
متحدان آمریکا در آسیا و اروپا اکنون میبینند که یک جنگ نسبتاً کوتاه با جمهوری اسلامی ایران، بخش بزرگی از ذخایر تسلیحاتی آمریکا برای دفاع موشکی را مصرف کرده است.
آنها همچنین شاهد بودند که آمریکا جنگی را آغاز کرد که نتوانست آن را با اهداف اولیه خود به پایان برساند و زمانی عقب نشست که هزینهها بیش از حد بالا رفت.
به همین دلیل، کشورهای متحد آمریکا ناچارند درباره یک سؤال مهم فکر کنند: آیا واشنگتن برای یک جنگ بزرگ دیگر، سلاح، توان نظامی و اراده سیاسی کافی دارد؟
نویسنده معتقد است چین و روسیه نیز این تحول را با دقت دنبال میکنند.
آنچه پس از جنگ تغییر کرده، این است که ایران اکنون کنترل مهمترین گلوگاه انرژی جهان، امکان افزایش درآمد و نفوذ، توان بازدارندگی در برابر آمریکا و اعتبار ناشی از یک پیروزی غیرمنتظره را در اختیار دارد.
به باور نویسنده، حکومتی که از جنگی جان سالم به در برده که بسیاری تصور میکردند آن را به فروپاشی میکشاند، دستکم برای مدتی قدرتمندتر خواهد شد. مقامهای ایرانی اخیراً از حرکت به سمت رویکردی «کاملاً تهاجمی» سخن گفتهاند و گزارشهایی نیز درباره گسترش اهداف ایران به کشورهای اروپایی میزبان پایگاههای آمریکایی منتشر شده است.
جهان سالها نگران بود ایران در صورت دستیابی به سلاح هستهای چه خواهد کرد. اما استدلال پایانی مقاله این است که اکنون باید درباره سناریویی دیگر نگران بود: ایرانی که آمریکا را وادار به عقبنشینی کرده، دیگر از حمله آمریکا نمیترسد و کنترل دسترسی به خلیج فارس را در اختیار دارد.
نویسنده میگوید چیزی که این قدرت را برای ایران ایجاد کرده، نه سلاح هستهای، بلکه جنگ ناموفق آمریکا و اسرائیل با ایران بوده است.