نام «خرازی» بیش از چهار دهه است که در گوشههای مختلف سیاست ایران دیده میشود؛ زمانی در مجلس خبرگان، زمانی در رأس وزارت امور خارجه و نمایندگی ایران در سازمان ملل و زمانی در میان احزاب سیاسی.
حتی وصلتهای خانوادگی، خرازیها را به دو خانواده مهم در تاریخ سیاسی جمهوری اسلامی، -خامنهایها و خاتمیها- رسانده است.
با این حال، داستان خرازیها نه از وزارت خارجه آغاز میشود و نه از سیاست. برای رسیدن به نقطه شروع باید چند دهه عقبتر رفت؛ به بازار تهران و به سید مهدی خرازی، پدر دو برادری که بعدها هر کدام راهی متفاوت انتخاب کردند: سید محسن خرازی به حوزه رفت و سید علینقی خرازی -مشهور به کمال خرازی- راه دانشگاه و سپس دستگاه دیپلماسی را در پیش گرفت.
شاید همین دو مسیر متفاوت، کلید شناخت این خانواده باشد؛ خانوادهای که اعضای آن الزاماً همفکر و هممسیر نبودهاند، اما نامشان در چند نسل در بخشهای مختلف ساختار سیاسی، مذهبی و دیپلماتیک ایران تکرار شده است.
مهدی خرازی؛ نقطه شروع در بازار تهران
درباره سید مهدی خرازی اطلاعات عمومی فراوانی در دسترس نیست. در زندگینامه فرزندش -محسن خرازی- از او بهعنوان یکی از تجار، رجال و معتمدان تهران یاد شده است.
این نقطه برای شناخت خرازیهای نسل بعد اهمیت دارد. آنها پیش از آنکه خانوادهای شناختهشده در سیاست باشند، به محیط بازاری ـ مذهبی تهران تعلق داشتند؛ محیطی که در ایران پیش از انقلاب، تجارت، مناسبات اجتماعی و ارتباط با روحانیت اغلب در کنار یکدیگر قرار میگرفت.
اما دو پسر سید مهدی این میراث را در دو جهت کاملاً متفاوت ادامه دادند.
دو برادر؛ یکی در قم، دیگری در دیپلماسی
سید محسن خرازی، متولد ۱۳۱۶ راه حوزه را انتخاب کرد. پس از تحصیل در تهران به قم رفت و در فقه، اصول، فلسفه و کلام تحصیل کرد.
در سال ۱۳۵۹ به عضویت جامعه مدرسین حوزه علمیه قم درآمد و بعدها نمایندگی تهران در مجلس خبرگان رهبری را برعهده گرفت.
فعالیت محسن خرازی بیش از آنکه در دولت و سیاست اجرایی باشد، در حوزه و نهادهای روحانی متمرکز ماند.
برادر کوچکتر اما مسیر دیگری داشت.
سید علینقی خرازی مشهور به کمال خرازی، متولد ۱۳۲۳، برخلاف برادرش به حوزه نرفت. در مدرسه علوی تحصیل کرد، در دانشگاه تهران درس خواند و سپس دکترای مدیریت آموزشی خود را از دانشگاه هیوستون گرفت.
پس از انقلاب، کمال خرازی خیلی زود وارد ساختار اجرایی شد. معاون سیاسی وزارت امور خارجه شد، از سال ۱۳۵۹ تا ۱۳۶۸ مدیریت خبرگزاری جمهوری اسلامی را برعهده داشت و سپس راهی نیویورک شد تا هشت سال نماینده دائم ایران در سازمان ملل باشد.
سال ۱۳۷۶ محمد خاتمی او را برای وزارت امور خارجه به مجلس معرفی کرد. خرازی هر هشت سال دولت اصلاحات وزیر خارجه ماند.
پایان دولت خاتمی نیز پایان حضورش در سیاست خارجی نبود و بعدها ریاست شورای راهبردی روابط خارجی و مسئولیتهای دیگری در این حوزه را برعهده گرفت.
دو فرزند سید مهدی خرازی به این ترتیب دو مسیر متفاوت را پیمودند: محسن در حوزه و نهادهای روحانی و کمال در دولت و سیاست خارجی.
در نسل بعد، این تفاوت مسیرها بیشتر شد.
فرزندان محسن؛ دو برادر با دو مسیر متفاوت
از میان فرزندان سید محسن خرازی، محمدباقر و محمدصادق خرازی بیش از دیگران وارد عرصه عمومی شدند.
محمدباقر خرازی به فضای مذهبی ـ سیاسی نزدیکتر بود. دبیرکلی حزبالله ایران و مدیریت روزنامهای به همین نام را در کارنامه دارد و در آستانه انتخابات ریاستجمهوری سال ۱۳۹۲ نیز برای ورود به رقابتها اعلام آمادگی کرد.
اما فعالیت سیاسی او در سالهای بعد کمرنگتر شد و بیشتر به فعالیتهای مذهبی پرداخت.
برادرش محمدصادق خرازی راه دیگری انتخاب کرد؛ راهی که بیش از پدر، به عمویش کمال شباهت داشت.
صادق؛ سیاست خارجی در کنار نسخههای خطی
محمدصادق خرازی شاید چندوجهیترین چهره نسل بعدی این خانواده باشد.
او وارد دستگاه سیاست خارجی شد، در نمایندگی ایران در سازمان ملل حضور داشت، معاون وزارت امور خارجه شد و سفارت ایران در فرانسه را برعهده گرفت.
در دولت محمد خاتمی نیز مدتی مشاور رئیسجمهوری بود و بعدها وارد فعالیت حزبی شد و در شکلگیری حزب ندای ایرانیان نقش داشت.
اما یک وجه کمتر سیاسی زندگی او، صادق خرازی را از بسیاری از دیپلماتهای ایرانی متمایز میکند: علاقه به نسخههای خطی، بهویژه قرآنهای نفیس.
خرازی گفته است بیش از ۵۰۰ نسخه قرآن نفیس در اختیار دارد و حتی زمانی که سفیر ایران در فرانسه بود، جمعآوری و خرید نسخ خطی را دنبال میکرد.
این علاقه فقط به مجموعهداری محدود نمانده است. خرازی مجموعه سخنان آیتالله خامنهای درباره سیاست خارجی را نیز در مجموعهای دهجلدی گردآوری کرده و خود روایت کرده که پس از انجام این کار، یک عبا از ایشان هدیه گرفته است.
به این ترتیب در صادق خرازی چند مسیر به یکدیگر میرسند: دیپلماسی حرفهای، سیاست حزبی و علاقهای جدی به میراث مکتوب و نسخ تاریخی.
وصلت خرازیها با خاندان خامنهایها و خاتمیها
اما شجره خرازیها فقط با مناصب اعضای خانواده جالب نمیشود. ازدواجهای نسلهای بعد نیز این خانواده را به دو نام مهم دیگر در سیاست ایران متصل کرده است.
دختر سید محسن خرازی با سید مسعود خامنهای، فرزند آیتالله سید علی خامنهای و برادر آیتالله سید مجتبی خامنهای رهبر جمهوری اسلامی ایران ازدواج کرده است.
در نتیجه محمدصادق و محمدباقر خرازی برادران همسر سید مسعود خامنهای و کمال خرازی عموی همسر او محسوب میشد. منابع پژوهشی مربوط به روابط خانوادگی نخبگان سیاسی ایران نیز این نسبتها را ثبت کردهاند.
اما خویشاوندی خرازیها در نسل بعد به خانواده دیگری رسید.
یکی از پسران محمدصادق خرازی با دختر سید محمدرضا خاتمی ازدواج کرده است؛ پزشک و سیاستمداری که برادر سید محمد خاتمی رئیسجمهوری پیشین ایران، است.
به این ترتیب، یک نسل از خانواده خرازی با خانواده خامنهای وصلت کرد و نسل بعد همان شاخه به خانواده خاتمی رسید.
البته نسبت خانوادگی را نباید معادل همسویی سیاسی دانست. اتفاقاً مسیر متفاوت اعضای همین خانواده نشان میدهد که پیوندهای خویشاوندی در ایران الزاماً به معنای تعلق به یک جریان سیاسی واحد نیست.
خرازیهایی که یک برچسب سیاسی برایشان کافی نیست
اگر از بالا به این شجره نگاه کنیم، شاید مهمترین ویژگی خانواده خرازی نه تعداد مناصب، بلکه تنوع مسیرهای سیاسی اعضای آن باشد.
محسن خرازی روحانی و عضو جامعه مدرسین شد. برادرش کمال به دانشگاه و دستگاه سیاست خارجی رفت و سرانجام وزیر خارجه دولت محمد خاتمی شد.
محمدباقر خرازی حزبالله ایران را نمایندگی کرد، در حالی که برادرش محمدصادق وارد دیپلماسی شد و بعدها در یک تشکل سیاسی متفاوت فعالیت کرد.
همین تفاوتها باعث میشود قرار دادن تمام اعضای خانواده زیر یک عنوان سیاسی چندان دقیق نباشد.
در واقع اگر چیزی در چهارچوب این خانواده استمرار داشته باشد، لزوماً ایدئولوژی سیاسی واحد نیست.
آنچه از نسل سید مهدی خرازی به نسلهای بعد دیده میشود، بیشتر استمرار نوعی سرمایه اجتماعی است: خانوادهای برخوردار از پیشینه بازاری و مذهبی که فرزندانش تحصیلات حوزوی یا دانشگاهی پیدا کردند و هر نسل توانست به محیطهای متفاوتی وارد شود.
در نسل اول، نقطه ثقل بازار بود. در نسل بعد، مسیر به حوزه و دولت دو شاخه شد. نسل بعدی به دیپلماسی، سیاست حزبی و فعالیت فرهنگی رسید و ازدواجها نیز دامنه روابط خانوادگی را گستردهتر کرد.
شاید به همین دلیل است که نام خرازی پس از چند دهه همچنان در سیاست ایران شنیده میشود.
داستان آنها بیش از آنکه روایت خانوادهای با یک عقیده و یک مسیر باشد، داستان تغییر شکل یک خانواده سنتی در طول تحولات اجتماعی و سیاسی ایران است؛ خانوادهای که نقطه آغاز شناختهشدهاش یک تاجر در بازار تهران بود، اما فرزندان و نوادگانش هر کدام راه متفاوتی برای حضور در ایران معاصر پیدا کردند.