در واشنگتن کمبود ایده وجود ندارد، اما هیچ‌یک از طرح‌های اصلی برای پایان دادن به جنگ ایران، مسیر مطمئنی پیش پای آمریکا نمی‌گذارد. ناهال توسی، ستون‌نویس سیاست خارجی پولیتیکو، در تحلیلی از وضعیت کنونی نوشته است که میان مقام‌ها و کارشناسان آمریکایی سه رویکرد عمده شکل گرفته؛ سه رویکردی که در ظاهر مسیرهای متفاوتی پیشنهاد می‌کنند، اما همگی به یک امید مشترک تکیه دارند، امید به اینکه ایران در نقطه‌ای مشخص همان واکنشی را نشان دهد که واشنگتن انتظار دارد.

از نگاه توسی، همین مسئله وضعیت کنونی را برای سیاست‌گذاران آمریکایی دشوار کرده است. ایران نه عراق است، نه افغانستان و نه کشوری که آمریکا در آن نیروی زمینی مستقر کرده باشد. ساختار سیاسی ایران همچنان برقرار مانده، کشور وسعت بیشتری دارد و پاسخ‌های تهران نیز می‌تواند متحدان آمریکا و حتی اقتصاد جهانی را تحت تاثیر قرار دهد. به‌گزارش پولتیکو، در چنین شرایطی سه اردوگاه اصلی در واشنگتن هرکدام نسخه‌ای روی میز گذاشته‌اند، اما هر نسخه یک پرسش بی‌پاسخ در دل خود دارد.

فشار بیشتر؛ اما اگر حکومت سقوط نکرد چه؟ نخستین اردوگاه را چهره‌های تندرو در سیاست خارجی آمریکا تشکیل می‌دهند؛ کسانی که معتقدند مشکل راهبرد فعلی، زیاد بودن فشار نیست، بلکه کافی نبودن آن است. در این طیف، پیشنهادهایی مطرح شده که از افزایش حملات نظامی بسیار فراتر می‌رود. پولیتیکو به ایده‌هایی مانند تصرف جزیره خارک، حمایت از عملیات بیشتر اسرائیل علیه مقام‌های ایرانی، تشویق امارات به اقدام درباره سه جزیره مورد اختلاف با ایران و حتی مسلح کردن گروه‌های قومی در داخل ایران اشاره می‌کند.

برخی در این اردوگاه معتقدند دو هفته دیگر بمباران آمریکا می‌تواند برای تغییر محاسبات تهران کافی باشد. منطق این گروه روشن است؛ جمهوری اسلامی حملات آمریکا و اسرائیل را پشت سر گذاشته و اگر اکنون فشار کاهش یابد، ممکن است برای دستیابی سریع‌تر به سلاح هسته‌ای حرکت کند و فعالیت‌های منطقه‌ای خود را گسترش دهد. اما نگاه بعضی از افراد این طیف از این هم تندتر است. توسی می‌نویسد شماری از آنان، هرچند معمولا صریح بیان نمی‌کنند، حتی بی‌ثبات شدن ایران یا گرفتار شدن آن در جنگ داخلی را به باقی ماندن ساختار سیاسی فعلی در قدرت ترجیح می‌دهند.

یک مقام پیشین آمریکایی که نویسنده او را در همین طیف قرار می‌دهد، در پاسخ به این پرسش که آیا آمریکا در صورت فروپاشی ایران مسئول بازسازی آن خواهد بود، می‌گوید: «من اعتقاد ندارم اگر چیزی را بشکنید، الزاما مالک آن می‌شوید.» اما این نسخه یک ضعف اساسی دارد؛ هیچ تضمینی وجود ندارد که فشار بیشتر همان نتیجه‌ای را بدهد که طرفدارانش انتظار دارند. توسی تأکید می‌کند که ساختار جمهوری اسلامی را نمی‌توان با دیکتاتوری شخصی صدام حسین مقایسه کرد. حکومت ایران در شبکه‌ای از نهادها، ساختارهای امنیتی و سیاسی ریشه دارد و افزون بر این، احساس ملی‌گرایی در میان ایرانیان می‌تواند تلاش برای ایجاد شکاف‌های قومی را خنثی کند. بنابراین پرسش اصلی این اردوگاه روشن می‌شود، اگر بمباران بیشتر حکومت را سرنگون نکرد، مرحله بعدی چیست؟

توافق و خروج؛ اما اگر ایران قوی‌تر برگردد چه؟ در نقطه مقابل، گروهی قرار دارند که ادامه جنگ را بیش از آنکه راه‌حل بدانند، بخشی از مشکل می‌بینند. پولیتیکو این طیف را شامل نیروهایی می‌داند که خواهان مهار مداخله آمریکا و کاهش تنش هستند؛ جریانی که به نوشته توسی هم در بخشی از چپ آمریکا و هم در میان برخی محافل راست‌گرا در حال تقویت است و حتی شماری از مقام‌های دولت بایدن نیز به بعضی از ایده‌های آن نزدیک شده‌اند. نسخه این گروه ساده‌تر است؛ واشنگتن باید برای توافق با تهران آماده باشد، حتی اگر این توافق مستلزم دادن امتیاز باشد.

کاهش یا لغو بخشی از تحریم‌ها یکی از این امتیازهاست. برخی در این اردوگاه معتقدند توافقی شبیه تفاهم قبلی میان تهران و واشنگتن می‌تواند مبنای خروج از بحران قرار گیرد. اگر توافق ممکن نباشد، بخش دیگری از همین طیف پیشنهاد می‌کند آمریکا اساسا خود را از منازعه کنار بکشد و اجازه دهد کشورهای منطقه با پیامدهای آن روبه‌رو شوند. استدلال آنها این است که توان نظامی ایران در جریان جنگ آسیب دیده و آمریکا دست خالی از درگیری خارج نمی‌شود. از سوی دیگر، ادامه جنگ می‌تواند جان نیروهای بیشتر، منابع مالی بیشتر و مهمات بیشتری از آمریکا بگیرد؛ آن هم در شرایطی که درباره کاهش ذخایر برخی تسلیحات کلیدی نگرانی وجود دارد.

جنیفر کاوانا از اندیشکده «اولویت‌های دفاعی» این دیدگاه را چنین خلاصه می‌کند: «باید همین حالا متوقف شویم، زیان‌هایمان را بپذیریم و در راهبرد دفاعی خود تجدیدنظر کنیم.» اما این نسخه نیز بر یک امید بزرگ استوار مانده، اینکه خروج آمریکا یا توافق با تهران، خطر ایران را مهار خواهد کرد. منتقدان می‌گویند ممکن است نتیجه برعکس باشد؛ ایران پس از عبور از جنگ با اعتمادبه‌نفس بیشتری ظاهر شود، روابط خود با چین و روسیه را گسترش دهد و همچنان یک چالش امنیتی برای آمریکا و متحدانش باقی بماند. پرسش این اردوگاه هم روشن است، اگر خروج آمریکا جنگ را تمام نکند و فقط مسئله را به آینده منتقل کند، چه؟

محاصره؛ اما اقتصاد ایران زودتر می‌شکند یا اقتصاد جهان؟ میان دو اردوگاه قبلی، یک راه میانه شکل گرفته است؛ رویکردی که نه خواهان گسترش فوری جنگ است و نه خروج کامل آمریکا. طرفداران این دیدگاه می‌خواهند آمریکا محاصره دریایی کشتی‌های ایران را ادامه دهد و همزمان فشار اقتصادی و تحریم‌ها را حفظ یا تشدید کند. محاسبه این گروه این است که واشنگتن می‌تواند بدون ورود به جنگ زمینی و بدون نیاز به گسترش گسترده بمباران، هزینه اقتصادی را برای ایران آن‌قدر بالا ببرد که تهران ناچار به تغییر محاسبات خود شود.

در این سناریو، ترکیب محاصره دریایی، تحریم‌های موجود و تحریم‌های تازه باید به مرور اقتصاد ایران را فرسوده کند؛ تا جایی که حکومت یا خواسته‌های آمریکا را بپذیرد یا با فشار داخلی جدی روبه‌رو شود. یکی از مدافعان این دیدگاه، میاد مالکی، مقام پیشین وزارت خزانه‌داری آمریکا و عضو کنونی بنیاد دفاع از دموکراسی‌هاست. او این انتقاد را که چنین سیاستی بیش از همه مردم عادی ایران را تحت فشار قرار می‌دهد، رد می‌کند و می‌گوید: «این حکومت است که مردم ایران را گرسنه می‌کند. آمریکا باید محاصره دریایی را حفظ کند و همزمان آماده باشد هنگامی که ایرانیان بار دیگر آینده‌ای عاری از سرکوب مطالبه می‌کنند، در کنار آنها بایستد.»

اما این نسخه شاید از دو نسخه دیگر هم بیشتر به یک فرض قدیمی وابسته باشد، اینکه اقتصاد ایران بالاخره به نقطه شکست خواهد رسید. یک مقام آمریکایی آشنا با راهبرد خاورمیانه‌ای دولت، همین تصور را زیر سؤال می‌برد و به پولیتیکو می‌گوید: «دولت آمریکا دهه‌هاست که ارزیابی می‌کند اقتصاد ایران در آستانه فروپاشی است.» مشکل دوم، تنگه هرمز است. اگر آمریکا محدودیت بر تردد کشتی‌های ایران را ادامه دهد، تهران نیز ممکن است محدودیت بر کشتیرانی جهانی از مسیر تنگه هرمز را حفظ کند. در این صورت، فشار اقتصادی فقط متوجه ایران نخواهد بود. اختلال در جریان نفت و تجارت می‌تواند قیمت سوخت و مواد غذایی را در جهان بالا ببرد و هزینه جنگ را به کشورهای دیگر منتقل کند.

از همین جا، نسخه سوم به یک دوگانه دشوار می‌رسد، آیا اقتصاد ایران زودتر زیر فشار قرار می‌گیرد یا اقتصاد جهانی زودتر از ادامه این وضعیت خسته می‌شود؟ در ظاهر، فاصله میان این سه اردوگاه زیاد است. گروه اول می‌خواهد فشار نظامی را افزایش دهد. گروه دوم خواهان توافق یا خروج است. گروه سوم ادامه فشار اقتصادی و دریایی را ترجیح می‌دهد. اما توسی می‌گوید مسئله اصلی در خود این گزینه‌ها نیست، در فرض‌هایی است که پشت آنها قرار دارد.

اردوگاه اول امیدوار است فشار بیشتر سرانجام به عقب‌نشینی یا فروپاشی منجر شود. اردوگاه دوم امیدوار است توافق یا خروج، هزینه جنگ را متوقف کند بدون آنکه ایران تهدید بزرگ‌تری شود. اردوگاه سوم امیدوار است اقتصاد ایران پیش از آنکه هزینه محاصره برای اقتصاد جهانی غیرقابل تحمل شود، به نقطه شکست برسد. هیچ‌کدام از این فرض‌ها تضمین‌شده نیست. به همین دلیل، تحلیل پولیتیکو در نهایت به مسئله‌ای بنیادی‌تر می‌رسد؛ آمریکا ممکن است چندین گزینه برای ادامه جنگ داشته باشد، اما هنوز پاسخ روشنی برای این پرسش ندارد که «پیروزی» در ایران دقیقا چه معنایی دارد. همین ابهام است که از نگاه توسی، سه نسخه موجود را بیش از آنکه به راهبردهای قطعی شبیه کند، به سه شرط‌بندی بزرگ تبدیل کرده است.

شما کدام‌یک از این سه شرط‌بندی را واقع‌بینانه‌تر می‌دانید؟