توصیه فارنپالیسی به ترامپ؛ قید تسلیم ایران را بزن
«ترجمه مطالب از رسانههای خارجی به معنای تایید آن محتوا نیست. هدف صرفا اطلاع مخاطب از رویکرد و نگاه رسانههای جهان به جنگ کنونی است.»
بهگزارش زومان، فارین پالیسی در گزارشی مینویسد که واشنگتن و تهران همچنان در حال تبادل پیام برای یافتن آتشبسی دیگر هستند و دولت ترامپ باید فرضهای نادرستی را که آمریکا را در یک جنگ پرهزینه گرفتار کرد، دوباره بررسی کند. تحلیل این نشریه میگوید این دولت بارها اسیر خطای هزینه ازدسترفته شده و در برابر یک شکست راهبردی، دونالد ترامپ بیشتر طوری رفتار کرده که گویی مسئله فقط اندازه یا مدت جنگ است.
در واقع، اهرم مذاکره آمریکا با طولانیترشدن جنگ کاهش یافته و احتمالا با مصرفشدن مهمات و افزایش پیامدهای سیاسی داخلی، باز هم فرسودهتر میشود. حملات تازه حوثیها به صادرات نفت عربستان هم بر شکنندگی جنگی افزوده که پیشتر شوک اقتصادی جهانی ایجاد کرده، اعتبار آمریکا را آسیب زده و متحدان منطقهای این کشور را در میانه درگیریای قرار داده که خودشان با آن مخالف بودند.
با وجود سختترشدن موضع تهران، جنگ فرسایشی برای ایران هم سودی ندارد. فارین پالیسی مینویسد که جمهوری اسلامی پیش از آغاز درگیری با چالشهای سیاسی و اقتصادی وجودی روبهرو بود و هر روزی که جنگ ادامه پیدا کند، هر پل یا کسبوکاری که جنگندهها نابود میکنند، مسیر بازسازی احتمالی را طولانیتر میکند.
بر اساس گزارش این نشریه با این حال، برای پایاندادن به جنگ، رهبران ایران باید باور کنند که بازسازی ممکن است. در ایران بیتردید نهادهای قدرتمندی وجود دارند که ادامه جنگ را ترجیح میدهند، اما اکثریت تصمیمگیران اصلی جمهوری اسلامی از یادداشت تفاهم ماه ژوئن حمایت کردهاند و میفهمند که جنگ نمیتواند تا ابد ادامه پیدا کند.
در نهایت، هر دو طرف باید انگیزههای نیرومندی برای پایاندادن به جنگ داشته باشند و با وجود چشمانداز تیره، آمریکا هنوز فرصت دارد به شکلی از درگیری خارج شود که جایگاه بلندمدتش را در منطقه تقویت کند. با اینهمه، چنین خروجی فقط با یک معامله سریع برای پایینآوردن قیمت گاز پیش از انتخابات میاندورهای آمریکا به دست نمیآید.
دولت آمریکا باید توافقی ماندگارتر درباره تنگهی هرمز طراحی کند که برای آزادی کشتیرانی سابقهای خطرناک نسازد. چنین توافقی به مشوقهای قابلتوجه کوتاهمدت برای ایران نیاز دارد، اما اگر با راهبردی گستردهتر همراه شود که شامل تقویت تابآوری شرکای عرب خلیج فارس و بازسازی اجماع میان متحدان کلیدی آمریکا درباره سیاست ایران باشد، واشنگتن میتواند به همان راهحل دیپلماتیک جامعتری برسد که ترامپ دنبالش است.
در واشنگتن یک افسانه وجود دارد که فشارِ صرف میتواند ایران را بشکند. نزدیک به پنج دهه است که ایالات متحده از هر شکلِ ممکنِ فشار نظامی، اقتصادی و سیاسی استفاده کرده تا ایران را به اراده خود تسلیم کند. این کار نتیجه نداده است. فشار گاهی تصمیمگیری ایران را شکل داده، اما تنها زمانی که با ابزارهای دیگر مانند مشوقها، ائتلافها، احترام متقابل و صبر همراه بوده است. اگر ترامپ همچنان باور داشته باشد که ایران بهسادگی در برابر قدرت آمریکا تسلیم خواهد شد، شکست خواهد خورد.
فارین پالیسی میگوید یادداشت تفاهم (MOU) میان ایالات متحده و ایران ظاهراً به این واقعیت اذعان داشت، اما به دو دلیل شکست خورد. اول، جزئیات اهمیت دارند. ابهام در بخشهای ۴ و ۵ که به تنگه هرمز میپرداخت، آتشبس را ذاتاً شکننده کرد و در نهایت به فروپاشی آن منجر شد. هر طرف میتوانست بهشکل موجهی، طرف مقابل را برای عمل نکردن به تعهداتش مقصر بداند.
دوم، تصمیمگیری در هر دو کشور بیش از آنکه تحت تأثیر منافع راهبردی بلندمدت باشد، توسط ادراکات کوتاهمدت داخلی هدایت میشود. جریانهای بانفوذ در واشنگتن و تهران، برای حفظ درگیری، با راهحل دیپلماتیک مخالفاند. پیچیدهتر اینکه، هر طرف خود را پیروز میدان میداند. ایالات متحده همچنان قدرت نظامی برتر است، اما ایران از یک جنگ وجودی جان سالم به در برده، هزینههای سنگینی را جذب و تحمیل کرده و موازنه قدرت منطقهای را از طریق کنترل خود بر هرمز تغییر داده است. در حالی که ایالات متحده با هر معیار متعارفی قدرتمندتر است، اراده سیاسی ایران برای ادامه جنگ همچنان قویتر است. نتیجه این است که هم واشنگتن و هم تهران با مذاکرات به چشمِ «تسلیم» نگاه میکنند، در حالی که بر سر اینکه چه کسی در حال تسلیم شدن است، اختلاف دارند.
کلید هر توافق پایدار آن است که هر دو طرف بتوانند با اعتبار از پیروزی سخن بگویند. بهترین راه رسیدن به چنین وضعی، تمرکز بر نتایج کوچک و ملموس است. برای آمریکا، این یعنی عقبراندن کنترل یکجانبه و فعال ایران بر عبور کشتیها از تنگه هرمز و گشودن راهی عملی برای یک توافق هستهای در آینده.
برای ایران، معنایش جبران مالی قابلتوجه و بهرسمیتشناختن جایگاه تازهاش در تنگه هرمز است. طرفها میتوانند با بازطراحی بخشهایی از یادداشت تفاهم به این اهداف برسند. آمریکا باید آماده باشد حملات را متوقف کند، محاصره را بردارد و مجوز عمومی ایکس را دوباره صادر کند؛ اقدامی از سوی وزارت خزانهداری که فروش نفت ایران را مجاز میسازد و تاریخ پایان مشخصی ندارد تا همکاری تهران درباره تنگه تضمین شود. این مجوز تا زمانی برقرار میماند که ایران هیچ مانعی بر سر عبور کشتیها ایجاد نکند. برای ایران، چنین امتیازی اقتصادی، معنادار و دائمی به شمار میآید، هرچند دولت ترامپ پیشتر همین مجوز را دو بار بهصورت موقت صادر کرده بود.
بهرسمیتشناختن نقش گسترشیافته ایران در هرمز پیچیدهتر است. هدف اصلی آمریکا باید جلوگیری از نهاییشدن سازوکاری باشد که نخست، سابقهای منفی بسازد و آزادی کشتیرانی در جاهای دیگر را تضعیف کند و دوم، به تهران اجازه دهد کنترل اداری بر عبور کشتیها را برای گرفتن امتیازهای پیدرپی از خلیج فارس یا طرفهای دیگر بهکار بگیرد. مقامهای عمانی آخر هفته در ایران بودند و پیشنهاد دادند نهادی منطقهای برای نظارت بر امنیت دریایی و دیگر مسئولیتها در تنگه هرمز تشکیل شود. اما یک نهاد صرفا منطقهای، بهویژه با ماموریت امنیتی، در برابر اختلافات درونمنطقهای آسیبپذیر است و چنین ماموریتی میتواند پوششی برای تهاجم در آبراه فراهم کند.
این نشریه میگوید مسقط و میانجیهای منطقهای بهتر است بهجای آن، سازوکاری تحت نظارت سازمان ملل پیشنهاد کنند که ایران، عمان و یک کرسی چرخشی برای دیگر کشورهای خلیج فارس را دربر بگیرد. این سازوکار باید بر پایش از راه دورِ تردد در تنگه و حلوفصل اختلافات ترانزیتی در صورت لزوم متمرکز شود. در چنین مدلی، سازمان ملل نقش پیشتاز ایران در تنگه را تثبیت میکند، اما نحوه عملیاتیکردن آن نقش را محدود نگه میدارد تا هم با کنوانسیونهای بینالمللی سازگار باشد و هم توان یکجانبه هر طرف برای مسدودکردن عبور کشتیهای قانونی را محدود کند. علاوه بر این، کاهش تحریمهای مذکور، برای ایران در حوزههای دیگر جبران خسارت میکند و نیاز به عوارض یا هزینهها را از بین میبرد.
برای آمریکا، روشنترین سود چنین ترتیبی خروج فوری از چرخهی تشدید جنگ و یک ساختار مدیریتی کمضررتر برای تنگه هرمز خواهد بود. بهجای تضعیف اصل آزادی کشتیرانی، ایجاد سازوکار سازمان ملل برای پایش ترافیک در تنگه هرمز میتواند هنجارها و کنوانسیونهای بینالمللی را تقویت کند و در عین حال شفافیت و کانالهای لازم برای جلوگیری از برخورد را فراهم آورد. یک توافق کوچک در هرمز همچنین میتواند احتمال توافق هستهای آینده را بالا ببرد. هیچیک از دو طرف باور ندارد که دیگری بتواند به تعهداتش عمل کند و اجرای موفق یک ترتیبات کوچک احتمالا پیششرط توافقی بلندپروازانهتر خواهد بود. خبر خوب این است که واشنگتن هنوز مشوقهای کافی برای یک توافق جامعتر را در اختیار دارد، از جمله دسترسی به بانکداری جهانی، تجارت و سرمایهگذاری.
اگرچه ترامپ شاید متوجه نباشد، اما با همین یادداشت تفاهم هنوز فرصت صبوری را هم دارد. بند ۹ این تفاهم که ایران را به حفظ وضع موجود برنامه هستهایاش متعهد میکند، مزیتی است که اغلب نادیده گرفته میشود. به گفته فارین پالیسی در نتیجه جنگ دوازدهروزهی ژوئن ۲۰۲۵، ایران در حال حاضر اورانیوم غنیسازی نمیکند و سانتریفیوژ تازهای هم نمیسازد. تثبیت این وضعیت تا زمان ادامه مذاکرات، برای آمریکا زمان ارزشمندی میخرد و ترامپ میتواند آن را به عنوان بخشی از یک توافق اولیه کوچکتر، اما پایدارتر، تبلیغ کند.
طبق استدلال این نشریه یک توافق کوچک و پایدار با ایران، خصومتهای بزرگمقیاس و اختلالهای عمده در اقتصاد جهانی را متوقف میکند، اما تهدید ایران برای همسایگانش را بهطور کامل از میان نمیبرد. فراتر از تنگه هرمز، مؤثرترین راهبرد جنگی ایران حمله مستقیم به شرکای آمریکا بوده، کشورهایی که زیرساختهای انرژی، دیجیتال و اقتصادی حیاتی برای اقتصاد جهانی را میزبانی میکنند. واشنگتن باید هر توافقی با ایران را با حمایت مستمر برای کمک به خلیج فارس در برابر حملات و اخلالهای آینده تکمیل کند. از آنجا که تجهیزات آمریکایی بهتنهایی نمیتواند پدافند هوایی خلیج فارس را بازتامین کند، این بهمعنای پذیرش پدافند هوایی چندلایه و یکپارچه با همکاری شرکای اروپایی و آسیایی است. همچنین به زیرساختهای تازه تجارت و انرژی نیاز دارد؛ در حالی که عربستان سعودی و امارات متحدهی عربی با خط لولههای تازه و گسترش بنادر، وابستگی خود به تنگه هرمز را کاهش میدهند، بحرین، کویت و قطر خروجیهای مشابهی ندارند.
طبق گزارش فارین پالیسی ساخت چنین زیرساختی در محیط کنونی دشوار است، اما رهبری دیپلماتیک آمریکا میتواند شتاب لازم و اعتماد بخش خصوصی را برای راهافتادن پروژهها فراهم کند و در این روند، اهرم بلندمدت ایران بر هرمز را کاهش دهد. علاوه بر این، این نشریه معتقد است آمریکا باید بیسروصدا با کشورهای خلیج فارس همکاری کند تا آنها راهبردی هماهنگ برای مواجهه با ایران در آینده تدوین کنند. واشنگتن معمولا هرگونه تعامل خلیج فارس با ایران را تهدیدی علیه خود تلقی میکند، اما واقعیت این است که پایتختهای خلیج فارس باید میان تعامل و بازدارندگی با ایران توازن ظریفی برقرار کنند. اگر آمریکا این واقعیت را نپذیرد، فقط احتمال آن را بالا میبرد که شرکای خلیج فارس راهبردهای تعاملیای را دنبال کنند که رویکرد آمریکا به ایران را تضعیف میکند، از جمله تسهیل دورزدن تحریمها.
در مقابل، اگر واشنگتن رویکردی عملگرایانهتر در پیش بگیرد و موقعیت پایتختهای خلیج فارس را به رسمیت بشناسد، شاید بتواند به آنها کمک کند تا یک رویکرد منطقهای هماهنگتر بسازند و کار را برای تهران در بهرهبرداری از شکافها دشوارتر کنند. بیاعتمادی و راهبردهای متفاوت در سراسر منطقه باعث میشود یک رویکرد کاملا یکپارچه خلیج فارس در برابر ایران بعید باشد، اما آمریکا در گذشته از قدرت گردهمآورنده و شراکتهای گستردهاش برای تقویت همراستایی خلیج فارس در برابر چالشهای منطقهای بهره برده است. برای تکرار آن امروز آمریکا باید مسیرش را عوض کند و رویکردی مشارکتیتر نسبت به سیاست ایران بپذیرد؛ رویکردی که نیازهای شرکای خلیج فارس در خط مقدم جنگ را هم در نظر بگیرد.
فارین پالیسی مینویسد که یکی از خطرناکترین فرضها دربارهی ایران این است که واشنگتن بهتنهایی میتواند مشکل را حل کند. همین فرض، دولت ترامپ را به آغاز جنگ ایران بدون جلب حمایت شرکای کلیدی خلیج فارس و متحدان اروپایی سوق داد و همچنان بر تلاشهای آمریکا برای پایاندادن به جنگ سایه انداخته است. پایتختهای خلیج فارس مدتهاست گلایه دارند که واشنگتن با آنها مثل دستگاه خودپرداز رفتار میکند؛ در تصمیمهای مهم سیاست خاورمیانهای با آنها مشورت نمیکند، اما برای مدیریت پیامدهای همان سیاستها پیوسته سراغ منابعشان میرود. اروپا هم انگیزهها و اهرمهای خاص خودش را نسبت به ایران دارد. واقعیت این است که آمریکا اگر بخواهد برای برنامهی هستهای ایران و تلاشهای تهران برای کنترل تنگه هرمز راهحلی پایدار طراحی کند، باید از اهرم شرکایش در خاورمیانه، اروپا و آسیا استفاده کند.
برای انجام چنین کاری، در شرایطی که اعتبار آمریکا به پایینترین سطح بیسابقه رسیده و قدرتش بیشتر به چالش کشیده میشود، واشنگتن باید از عادت تحمیل رویکرد خود به دیگران هم دست بردارد و در عوض بهدنبال ساختن یک اجماع مشترک باشد. در غیاب رهبری آمریکا بر سیاستی اجماعی دربارهی ایران، شرکای این کشور دارند جایگزینهایی میسازند. یک دیپلمات ارشد اروپایی اخیرا به نویسندگان این مقاله گفته است که در چند ماه گذشته تماسهای بیشتری از رهبران خلیج فارس دریافت کردهاند تا در کل دهه گذشته. چون آمریکا نتوانسته تنگه هرمز را امن نگه دارد، بریتانیا و فرانسه یک ابتکار دریایی با مشارکت حدود ۴۰ کشور راه انداختهاند تا شاید عملیات امنیتی پس از آتشبس در آنجا را مدیریت کنند؛ آن هم بدون حضور واشنگتن بر سر میز.
خود خلیج فارس هم در حال حرکت است. عربستان سعودی اخیرا پیشنهاد یک گفتوگوی امنیتی منطقهای با ایران را مطرح کرده و بررسی میکند که آیا شراکت عمیقتر با پاکستان میتواند به شکلدادن رفتار ایران کمک کند یا نه. این ابتکارها نشان میدهد که شرکای آمریکا حاضرند باری را که ترامپ مدتهاست خواستارش بوده، بر دوش بگیرند، اما آنها این کار را بر اساس منافع و شرایط خودشان انجام خواهند داد. این تلاشها میتوانند برای سیاست آمریکا دارایی باشند، نه تهدید. اگر درست قاببندی شوند، یک ماموریت اروپایی برای پایش دریایی میتواند حضوری میدانی فراهم کند که سازوکار نظارتی سازمان ملل برای تنگه را تکمیل کند. هماهنگی بیشتر با اروپا و خلیج فارس هم میتواند مجموعه کامل مشوقهای لازم برای نهاییکردن یک توافق هستهای جامع در آینده را آزاد کند.
بر اساس تحلیل این نشریه این نشریه اما در نبود هماهنگی، ممکن است بهجای آن شاهد تکثیر ابتکارهای رقیب میان قدرتهای میانی باشیم که هدفشان شکلدادن به رفتار ایران است. در بهترین حالت، چنین وضعی به ناهماهنگی راهبردی میانجامد و به ایران اجازه میدهد بین طرفها بهدنبال بهترین معامله بگردد و همزمان میان آمریکا و شرکایش تفرقه بیندازد. برخی حامیان جنگ ایران شاید پذیرش چنین طرحی با هدفهای کوچک و دستیافتنی را به معنای شکست ببینند، اما ترامپ نباید چنین برداشتی داشته باشد. با پایاندادن به جنگ، او از تلهای که آمریکا را در ویتنام، عراق و افغانستان گرفتار کرد، دور میماند. او میتواند امداد اقتصادی واقعی به دست آورد و شرکای آمریکا را تقویت کند، در حالی که درِ توافقهای بزرگتر در آینده را هم باز میگذارد.
و شاید ترامپیترین بخش ماجرا این باشد که او میتواند به موردی اشاره کند که در آن خرد متعارف، سیاست را به بیراهه برده بود و خود او شهامت بازگشت از مسیر را داشته است؛ کاری که دیگران نکردند. ترامپ، با همان سبک همیشگیاش، برای فروش چنین ایدهای به افکار عمومی آمریکا مشکلی نخواهد داشت. پایاندادن به جنگ یعنی همین که پیروزی را نه بهمعنای تسلیم کامل ایران، بلکه بهصورت ادعای پیروزی بر پایه معیارهایی متفاوت از آنچه ترامپ در آغاز برای خودش تعریف کرده بود، مطرح کند. جنگ هرگز قرار نبود با تسلیم بیقیدوشرط ایران تمام شود و وانمودکردن به خلاف آن فقط نبرد را طولانیتر و اهرم آمریکا را با گذشت هر هفته کوچکتر میکند. توافقی که هرمز را باز کند، از آسیب بیشتر به متحدان آمریکا جلوگیری کند و توقف برنامهی هستهای ایران را حفظ کند، همان نسخه پیروزیای است که اکنون در دسترس قرار دارد.
شما پایان این جنگ را در چه توافقی ممکن میدانید؟