ظریف نسخه پایان جنگ را نوشت؛ ۷ پیشنهاد برای توافق ایران و آمریکا

دوشنبه 29 تیر 1405 - 19:07
مطالعه 11 دقیقه
مردم ایران
ظریف در مقاله‌ای در فارن‌افرز می‌گوید: پایان دادن به جنگ و حفظ صلح، به رویکردی تازه برای امنیت منطقه‌ای نیاز دارد.

ترجمه مطالب از رسانه‌های خارجی به معنای تایید آن محتوا نیست. هدف صرفا اطلاع مخاطب از رویکرد و نگاه رسانه‌های جهان به تحولات کنونی است.

محمدجواد ظریف وزیر امورخارجه ایران در دوره حسن روحانی، در فارن‌افرز نوشت: ایالات متحده بار دیگر حملات خود به ایران را از سر گرفته است. «یادداشت تفاهم» میان تهران و واشنگتن که ماه گذشته در سوئیس امضا شد و طی هفته‌های اخیر به سختی دوام آورده بود، سرانجام فروپاشید. دونالد ترامپ، رئیس‌جمهور آمریکا، در ۸ ژوئیه گفت: «فکر می‌کنم کار تمام شده است. دیگر نمی‌خواهم با ایران سر و کاری داشته باشم.»

فروپاشی این یادداشت تفاهم اتفاقی دور از انتظار نبود. ایران و آمریکا برداشت‌های متفاوتی از مفاد این توافق داشتند؛ به‌ویژه درباره بندهای مربوط به تنگه هرمز. تهران معتقد بود بر اساس متن توافق، متعهد شده است که «با به‌کارگیری حداکثر تلاش خود، به مدت ۶۰ روز، ترتیبات لازم را برای عبور ایمن کشتی‌های تجاری، بدون دریافت هیچ‌گونه هزینه، فراهم کند.» همچنین ایران بر این باور بود که قرار است همراه با عمان و دیگر کشورهای حاشیه خلیج فارس، «چارچوب اداره آینده و خدمات دریایی در تنگه هرمز» را تعیین کند.

اما برداشت واشنگتن متفاوت بود. آمریکا تصور می‌کرد ایران پذیرفته است که بدون هیچ قید و شرطی عبور آزاد از تنگه را تضمین کند و ایالات متحده نیز الزامی برای پایبندی به هرگونه ترتیبی که ایران در این آبراه برقرار می‌کند، ندارد.

توافقی با چنین اختلاف بنیادینی در تفسیر، از ابتدا شانسی برای بقا نداشت.

ازسرگیری رویارویی نظامی، بیش از آنکه مسئله «اگر» باشد، مسئله «چه زمانی» بود.

با این حال، ادامه جنگ نه به سود ایران است و نه به سود ایالات متحده. اگرچه مردم و نیروهای مسلح ایران در برابر دو قدرت هسته‌ای از کشور خود دفاع کرده‌اند، اما همچنان این جنگ را نبردی تحمیلی می‌دانند؛ جنگی که هرگز خواهان آغاز آن نبودند.

در سوی دیگر، آمریکا نیز با ادامه این درگیری، از هدف اصلی ژئوپلیتیکی خود فاصله گرفته است. بیش از یک دهه است که دولت‌های پیاپی آمریکا هدفی مشترک را دنبال می‌کنند: کاهش بار بلندمدت حضور این کشور در غرب آسیا و تمرکز بیشتر بر منطقه هند ـ اقیانوس آرام؛ راهبردی که مقام‌های مختلف آمریکایی از آن با عنوان «چرخش به آسیا» یاد کرده‌اند.

تمام سیاست‌های واشنگتن در قبال ایران ــ از توافق هسته‌ای سال ۲۰۱۵ و توافق‌های ابراهیم (که طی آن چند کشور عربی پس از مذاکرات با میانجی‌گری آمریکا روابط خود را با اسرائیل عادی کردند و عملاً بلوکی منسجم علیه ایران شکل گرفت و بخش مهمی از نقش منطقه‌ای آمریکا به اسرائیل واگذار شد)، تا حملات ژوئن ۲۰۲۵، و در نهایت جنگی که در فوریه آغاز کرد ــ همگی ابزارهایی برای تحقق همین هدف بوده‌اند.

اما همان‌گونه که جنگ کنونی نشان داده است، واشنگتن قادر نبوده حکومت ایران را از میان بردارد. تنها دیپلماسی، دستیابی به توافقی تازه برای صلح و ایجاد چارچوب امنیتی جدیدی که توسط کشورهای منطقه و برای کشورهای منطقه طراحی شود، می‌تواند به آمریکا اجازه دهد تمرکز خود را به سایر اولویت‌های راهبردی معطوف کند.

سخن صریح درباره تنگه

درگیری‌های نظامی یک سال گذشته، تنها توانایی‌های ایران، اسرائیل و آمریکا را محک نزد؛ بلکه بسیاری از فرض‌های دیرینه درباره اجبار، بازدارندگی و آینده غرب آسیا را نیز به چالش کشید.

آمریکا و اسرائیل جنگ‌های اخیر علیه ایران را با این فرض آغاز کردند که فشار نظامی مستمر یا تهران را وادار به تسلیم خواهد کرد یا زمینه فروپاشی جمهوری اسلامی ایران را فراهم می‌سازد.

اما در عمل، آن‌ها در باتلاقی راهبردی گرفتار شدند. هیچ‌یک از اقداماتشان ــ از حملات بی‌سابقه به رهبران سیاسی و نظامی ایران گرفته تا وارد کردن خسارت‌های گسترده به زیرساخت‌های کشور ــ نتوانست تهران را وادار به تغییر مسیر کند. تمامیت ارضی ایران و ساختار سیاسی آن پابرجا ماند و این مسئله، تاب‌آوری ملت ایران و توانایی آن برای دفاع از حاکمیت خود را حتی در سخت‌ترین شرایط به اثبات رساند.

قدرت‌های خارجی باید این واقعیت را بپذیرند و پیامدهای آن را درک کنند.

توانایی ایران در تحمل فشار نظامی طولانی‌مدت، حذف تهران از هرگونه معماری امنیتی آینده منطقه را دشوارتر کرده است.

این موضوع، پیش از هر چیز، به نقش محوری ایران در تأمین امنیت انتقال انرژی و کشتیرانی تجاری از طریق تنگه هرمز مربوط می‌شود.

چرا تنگه هرمز به مسئله‌ای حیاتی تبدیل شد؟

ایران اکنون بار دیگر بخش عمده دسترسی به این آبراه را محدود کرده است؛ اقدامی که بسیاری از تحلیلگران غربی آن را نشانه‌ای از خصومت ایران، تمایل به اعمال فشار اقتصادی، برهم زدن بازار جهانی نفت و محدود کردن آزادی کشتیرانی می‌دانند.

اما ایران بازار انرژی را به دلیل مشخصی مختل کرده است: وادار کردن آمریکا و شرکایش به پایان دادن به کارزار نابودی ایران.

به بیان دیگر، این جنگ باعث شده است که ایران اکنون تنگه هرمز را مسئله‌ای حیاتی برای امنیت ملی خود بداند.

پیش از آغاز درگیری‌های گسترده در پایان فوریه، ایران معمولاً بدون مداخله، عبور کشتی‌ها از این آبراه را تحمل می‌کرد؛ این در حالی بود که تحریم‌های آمریکا ــ با همراهی شرکای واشنگتن ــ عملاً ایران را از دسترسی به بسیاری از کالاهایی که از همین مسیر عبور می‌کردند، محروم کرده بود.

در واقع، تحریم‌های آمریکا تنگه هرمز را برای تجارت ایران بسته بود، اما آن را برای تقریباً همه کشورهای دیگر باز نگه داشته بود.

حملات آمریکا و اسرائیل این وضعیت را تغییر داد؛ تغییری که نه‌تنها در نگاه فرماندهان نظامی ایران، بلکه مهم‌تر از آن، در ذهن اکثریت مردم ایران نیز رخ داد.

از آزادی کشتیرانی تا منطق جنگ

امروز، هدف اصلی ایران در تنگه هرمز آن است که اجازه ندهد دشمنانش از این آبراه برای آماده‌سازی، تسهیل یا تداوم فشار بر ایران ــ چه نظامی، چه سیاسی و چه اقتصادی ــ استفاده کنند.

در نتیجه، تمایزی که پیش‌تر میان عبور کشتی‌های تجاری و ترددهای نظامی وجود داشت، تا حد زیادی از بین رفته است.

در زمان صلح، حقوق بین‌الملل دریایی چارچوب انتظارات را مشخص می‌کند؛ اما در زمان جنگ، حتی حقوق بین‌الملل جنگ نیز بقای ملی را در اولویت قرار می‌دهد.

اگر آمریکا صلح می‌خواهد...

اگر آمریکا واقعاً خواهان صلح باشد، باید به نقش اسرائیل نیز توجه کند.

ایران اکنون بر این باور است که مسیرهای دریایی، زمانی که برای انتقال سامانه‌های تسلیحاتی، قطعات هواپیما، تجهیزات اطلاعاتی یا پشتیبانی لجستیکی آمریکا و شرکای منطقه‌ای آن به کار گرفته شوند، دیگر نمی‌توانند از نظر سیاسی بی‌طرف تلقی شوند.

از آنجا که تسلیحات و فناوری‌هایی که بعدها زیرساخت‌ها، سرزمین و غیرنظامیان ایرانی را هدف قرار دادند، از تنگه هرمز عبور کرده‌اند، سیاست‌گذاران ایرانی خود را محق می‌دانند که تا زمانی که جنگ ادامه دارد، فشار اقتصادی علیه ایران برقرار است و تلاش برای تضعیف حق ایران در حفاظت از منافعش در تنگه هرمز ادامه دارد، رفت‌وآمد دریایی را محدود کنند.

واقعیت این است که تشخیص اینکه کدام کشتی صرفاً کالای تجاری حمل می‌کند و کدام‌یک تجهیزاتی را جابه‌جا می‌کند که موجودیت ایران را تهدید می‌کند، برای تهران بسیار دشوار است.

از این رو، از نگاه ایران، ترددهای دریایی در خلیج فارس باید بر اساس قواعد جنگ و نیت راهبردی بازیگران ارزیابی شود، نه صرفاً قواعدی که در زمان صلح بر حمل‌ونقل دریایی حاکم است.

تنگه هرمز؛ اهرمی قدرتمند اما شکننده

ظریف در ادامه این مقاله به کارکرد اهرم تنگه هرمز اشاره می‌کند و البته توصیه‌هایی هم دارد.

او نوشت: با این همه، تهران به‌خوبی می‌داند که اهرمی که تنگه هرمز در اختیارش قرار می‌دهد، شکننده است.

اگر ایران بارها عبور و مرور دریایی را تهدید کند، ممکن است بخش بزرگی از جهان را علیه خود بسیج کند. افزون بر این، تداوم بسته ماندن تنگه می‌تواند سرمایه‌گذاری‌های بین‌المللی برای ایجاد خطوط لوله، بنادر و کریدورهای زمینی جایگزین را سرعت ببخشد؛ مسیرهایی که وابستگی به هرمز را کاهش می‌دهند.

اگر بازارهای جهانی بتوانند خود را از این آبراه بی‌نیاز کنند، ایران نیز مهم‌ترین ابزار بازدارندگی خود را از دست خواهد داد.

از همین رو، تهران باید خویشتنداری نشان دهد؛ همان‌گونه که سایر کشورها نیز باید از اقدامات اقتصادی، سیاسی و نظامی که به منافع ایران در تنگه هرمز آسیب می‌زند، پرهیز کنند.

از جمله این اقدامات می‌توان به اعمال تحریم‌هایی اشاره کرد که ایران را عملاً از بهره‌مندی از آزادی کشتیرانی محروم می‌کند، تشکیل ائتلاف‌های دیپلماتیک علیه ایران، یا انتقال تجهیزات نظامی از طریق تنگه که امنیت ایران را تهدید می‌کند.

راه‌حل ظریف برای تنگه هرمز؛ امنیتی که از دل منطقه شکل بگیرد

بهترین راه برای تحقق این هدف، ایجاد شبکه‌ای امنیتی در سطح منطقه است؛ شبکه‌ای که با گفت‌وگو و همکاری میان کشورهای ساحلی خلیج فارس، اعتماد متقابل ایجاد کند.

چنین رویکردی، با از میان بردن دلیل حضور قدرت‌های خارجی، به حضور نظامی و ماجراجویی‌های بی‌ثبات‌کننده آن‌ها نیز پایان خواهد داد.

همان‌گونه که در متن یادداشت تفاهم نیز آمده است، ایران و عمان قرار است «با مشورت سایر کشورهای ساحلی خلیج فارس و در چارچوب حقوق بین‌الملل و حقوق حاکمیتی کشورهای ساحلی تنگه هرمز، چارچوب اداره آینده و خدمات دریایی در تنگه هرمز را تعیین کنند.»

معامله‌ای دشوار

تنگه هرمز همچنان یکی از مهم‌ترین کانون‌های تنش است، اما تنها منشأ اختلاف میان تهران و واشنگتن نیست. اگر قرار باشد جنگ متوقف شود، ایران و آمریکا باید اختلاف‌های گسترده‌تر خود را نیز مدیریت کنند.

اهداف دو طرف باید واقع‌بینانه و محدود باشد. تهران و واشنگتن هرگز به دوستان یکدیگر تبدیل نخواهند شد.

جنگ‌های اخیر ــ که طی آن آمریکا و اسرائیل رهبر جمهوری اسلامی ایران، فرماندهان ارشد نظامی و حتی دانش‌آموزان بی‌گناه ایرانی را به قتل رساندند ــ زخم‌های تاریخی ایران را عمیق‌تر کرده است. این زخم‌ها نه فراموش خواهند شد و نه بخشیده می‌شوند، اما لزوماً نباید به تداوم جنگ و تشدید تنش منجر شوند.

کلید عبور از این وضعیت آن است که مذاکرات آینده، برخلاف تجربه‌های گذشته، بر مدیریت عمل‌گرایانه اختلاف‌ها استوار باشد.

اختلاف‌های ایران و آمریکا گاهی ریشه در تفاوت‌های بنیادین هویتی دارد؛ اختلاف‌هایی که تنها از طریق گفت‌وگو و روشن شدن برداشت‌های دو طرف قابل مدیریت است. در مواردی دیگر، این اختلاف‌ها محصول بی‌اعتمادی متقابلی است که مانع همکاری بر سر منافع مشترک می‌شود. برخی مسائل نیز صرفاً اختلاف‌های سیاستی هستند و می‌توان از طریق مصالحه راهبردی درباره آن‌ها به توافق رسید.

ایران و آمریکا چه باید بکنند؟ ۷ راهی که ظریف پیشنهاد داد

ظریف می‌نویسد برای حرکت به جلو، هر دو کشور باید:

  • میان ارزش‌های وجودی و اهداف مشترک و عمل‌گرایانه تمایز قائل شوند و از تلاش بی‌ثمر برای افزایش دائمی اهرم فشار خود دست بردارند.
  • یک چارچوب امنیتی واقع‌بینانه میان ایران و آمریکا، در نهایت به توافقی برای عدم تجاوز متقابل نیاز خواهد داشت؛ توافقی که مانع از آن شود اختلاف‌های هویتی به خشونت و جنگ بینجامد.
  • در چنین شرایطی، تهران و واشنگتن خواهند توانست درباره چالش‌های مشترک خود نیز همکاری کنند؛ از جمله تثبیت اوضاع افغانستان، مقابله با قاچاق مواد مخدر و مدیریت بحران مهاجرت.
  • در این چارچوب، ایالات متحده باید تمامیت ارضی ایران را به رسمیت بشناسد، نام ایران و نهادهای وابسته به آن را از فهرست سازمان‌های تروریستی خارج کند و همه تحریم‌ها را به‌طور دائمی لغو کند.
  • واشنگتن همچنین باید به تعهد خود برای کمک به بازسازی ایران پس از خسارت‌هایی که در نتیجه حملات آمریکا ایجاد شده است، عمل کند؛ همان تعهدی که در یادداشت تفاهم با ایجاد صندوق سرمایه‌گذاری ۳۰۰ میلیارد دلاری برای ایران وعده داده شده بود.
  • در مقابل، ایران نیز می‌تواند تضمین‌های دائمی درباره عدم اشاعه هسته‌ای ارائه دهد؛ از جمله تصویب دائمی «پروتکل الحاقی» آژانس بین‌المللی انرژی اتمی که امکان دسترسی گسترده‌تر بازرسان این نهاد به تأسیسات هسته‌ای کشور را فراهم می‌کند.
  • ایران همچنین می‌تواند فتوای آیت‌الله سید علی خامنه‌ای، رهبر فقید جمهوری اسلامی، درباره حرمت تولید و استفاده از سلاح هسته‌ای را به قانون تبدیل کند.

اگر آمریکا صلح می‌خواهد، باید به اسرائیل نگاه کند

اسرائیل تنها آغازگر نخستین جنگ علیه ایران در ژوئن ۲۰۲۵ نبود؛ بلکه دولت‌های متوالی‌اش همواره با ابتکارهای آمریکا برای کاهش تنش و ایجاد ثبات در غرب آسیا مخالفت کرده‌اند؛ از توافق هسته‌ای سال ۲۰۱۵ گرفته تا همین یادداشت تفاهم اخیر.

بنابراین، هر تلاشی برای جلوگیری از آغاز دوباره جنگ، ناگزیر باید با این بازیگری مواجه شود که تمایلش به ادامه درگیری ــ فارغ از هزینه‌های آن ــ با منافع آمریکا هم‌خوانی ندارد.

رفتار اسرائیل تنها مانع صلح با ایران نیست؛ بلکه کل غرب آسیا را بی‌ثبات می‌کند.

گسترش شهرک‌های اشغالی، جنگ و کشتار در غزه و ویرانی لبنان، همگی نشان می‌دهد که اسرائیل در پی ایجاد بی‌ثباتی در سراسر منطقه است تا برتری نظامی خود را حفظ کند.

رسیدگی به این منشأ دائمی بی‌ثباتی، بر عهده آمریکا و شرکای آن خواهد بود.

دونالد ترامپ و جی‌دی ونس، معاون رئیس‌جمهور آمریکا، در بند نخست یادداشت تفاهم متعهد شده بودند که از «تمامیت ارضی و حاکمیت لبنان» حمایت کنند.

اما هم‌زمان، مارکو روبیو، وزیر خارجه آمریکا، در جریان سفر ماه گذشته خود به منطقه، عملاً کارزاری را برای تضعیف همین تعهد آغاز کرد؛ از جمله با تلاش برای تحت فشار قرار دادن دولت لبنان تا توافقی یک‌طرفه با اسرائیل بپذیرد، در حالی که اسرائیل همچنان بخش‌هایی از خاک لبنان را در اشغال خود نگه داشته است.

این تناقض‌ها در سیاست آمریکا، و همچنین بی‌تفاوتی آن نسبت به رنج روزانه مردم فلسطین، باید پایان یابد.

در مقابل، واشنگتن باید فشار واقعی و مؤثری بر اسرائیل وارد کند.

هیچ حلقه‌ای نباید ضعیف باشد

ظریف در ادامه می‌نویسد: اسرائیل تنها بازیگری نیست که می‌تواند بر موفقیت یا شکست یک توافق صلح میان تهران و واشنگتن اثر بگذارد. ایران و همسایگانش در حاشیه خلیج فارس نیز باید برای پایان دادن به دهه‌ها تنش، که از جنگ ایران و عراق در سال‌های ۱۹۸۰ تا ۱۹۸۸ آغاز شد و تا امروز ادامه یافته، برنامه‌ای مشترک تدوین کنند؛ تنش‌هایی که به زیان همه طرف‌ها بوده است.

این امر مستلزم آن است که غرب آسیا از الگوی امنیتی مبتنی بر اتکا به قدرت‌های خارجی فاصله بگیرد؛ الگویی که حضور نیروهای آمریکایی در منطقه را تثبیت کرده و به تداوم درگیری‌ها انجامیده است.

این رویکرد سال‌هاست پیامدهای فاجعه‌باری به همراه داشته است؛ از حمله عراق به کویت پس از پایان جنگ ایران و عراق گرفته تا درگیری‌های اخیر که بار دیگر ناکارآمدی آن را آشکار کرده‌اند.

سپردن امنیت منطقه به قدرت‌های جهانی، نه امنیت واقعی به همراه می‌آورد و نه ثباتی که پیش‌شرط توسعه پایدار اقتصادی باشد.

کشورهای غرب آسیا باید به جای این مسیر، همکاری و همگرایی میان خود را گسترش دهند؛ به‌گونه‌ای که قدرت هر کشور، به تقویت ثبات همه کشورهای منطقه منجر شود.

ایرانیان پیش‌تر نیز برخی از پایه‌های چنین نظمی را پیشنهاد کرده‌اند. من در سال ۲۰۲۴، زمانی که معاون رئیس‌جمهور بودم، خواستار ایجاد سازوکاری نهادمند برای گفت‌وگوی منطقه‌ای شدم؛ چارچوبی که بر احترام متقابل، عدم مداخله در امور داخلی و در نهایت، توافق‌های عدم تجاوز استوار باشد.

در این چارچوب، اقدام‌های اعتمادساز متعددی می‌تواند دنبال شود؛ از جمله برنامه‌های مشترک کمک‌های بشردوستانه در مناطق بحران‌زده، همکاری در مبارزه با تروریسم و اجرای کارزارهای رسانه‌ای مشترک برای ترویج همزیستی.

همچنین پیشنهاد کردم شبکه‌ای هسته‌ای در سطح منطقه شکل بگیرد؛ از جمله ایجاد کنسرسیومی برای غنی‌سازی اورانیوم که صرفاً اهداف صلح‌آمیز را دنبال کند.

اعضای این کنسرسیوم می‌توانند دانش و ظرفیت‌های خود را به اشتراک بگذارند، همکاری‌های علمی را گسترش دهند و از طریق سازوکارهای مشترک راستی‌آزمایی، اطمینان حاصل کنند که هیچ‌یک از اعضا به دنبال تولید سلاح هسته‌ای نیست.

چین و روسیه، همراه با ایالات متحده، می‌توانند در شکل‌گیری چنین کنسرسیومی با مشارکت ایران و کشورهای علاقه‌مند حاشیه خلیج فارس نقش ایفا کنند؛ کنسرسیومی که در نهایت، تنها مرکز غنی‌سازی سوخت هسته‌ای در سراسر غرب آسیا باشد.

برای آنکه موفقیت هر کشور به تقویت دیگران بینجامد، دولت‌های منطقه باید به سمت ایجاد یک اکوسیستم اقتصادی یکپارچه حرکت کنند.

برای نمونه، می‌توان صندوق توسعه غرب آسیا را ایجاد کرد؛ نهادی که بازسازی مناطق جنگ‌زده، توسعه نظام سلامت، آموزش و زیرساخت‌های حیاتی را تأمین مالی کند.

همچنین ایجاد شبکه‌های یکپارچه حمل‌ونقل و ارتباطات ــ از راه‌آهن‌های فرامرزی و خطوط انتقال انرژی گرفته تا زیرساخت‌های دیجیتال و مسیرهای دریایی ــ می‌تواند جابه‌جایی سرمایه و کالا را تسهیل کند.

نهادهای مشترک دیگری نیز می‌توانند برای مقابله با تهدیدهای فراگیر منطقه، مانند تغییرات اقلیمی و بحران کمبود آب، شکل بگیرند.

اگر منطقه بتواند چنین نهادهای مشترکی را ایجاد کند، غرب آسیا ظرفیت آن را دارد که دوره‌ای بی‌سابقه از توسعه را تجربه کند. این منطقه از منابع طبیعی فراوان، تمدن‌های کهن و جمعیتی جوان و تحصیل‌کرده برخوردار است. ایران به‌تنهایی سرزمینی پهناور، ظرفیت علمی پیشرفته و سرمایه انسانی کم‌نظیری در اختیار دارد.

کشورهای عربی نیز از توان مالی، ظرفیت سرمایه‌گذاری، تجربه مدیریتی و شبکه‌های گسترده تجاری جهانی برخوردارند.

پاکستان و ترکیه نیز با توان صنعتی و وزن ژئوپلیتیکی خود می‌توانند نقش مهمی در این مسیر ایفا کنند.

بی‌تردید تحقق چنین چشم‌اندازی آسان نخواهد بود. دهه‌ها بی‌اعتمادی و سوءظن در منطقه، چه میان برخی کشورهای عربی و چه میان آن‌ها و ایران، همچنان پابرجاست. اما غرب آسیا محکوم نیست که برای همیشه اسیر گذشته خشونت‌بار خود باقی بماند.

جنگ‌های اخیر، نه‌تنها هزینه‌های فاجعه‌بار رویارویی نظامی، بلکه محدودیت‌های قدرت زور را نیز آشکار کرده‌اند.

آمریکا و کشورهای عربی باید این واقعیت را بپذیرند که ایران بخشی دائمی از معادلات منطقه است و هیچ نظم باثباتی با حذف تهران شکل نخواهد گرفت. در مقابل، ایران نیز باید اعتمادبه‌نفسی را که از این جنگ‌ها به دست آورده، با آمادگی برای دوستی با همسایگان و پیگیری امنیت از مسیر همکاری، در کنار بازدارندگی، همراه کند.

در نهایت، همه جهان باید این واقعیت را بپذیرند که ثبات پایدار را نمی‌توان از بیرون به غرب آسیا وارد کرد و نمی‌توان آن را با زور تحمیل کرد.

این ثبات، تنها زمانی شکل خواهد گرفت که مردم و دولت‌های همین منطقه، خود معمار آن باشند.

نظرات

© 1404 کپی بخش یا کل هر کدام از مطالب زومان تنها با کسب مجوز مکتوب امکان پذیر است.