حرف های پر سر و صدای ونس درباره جنگ و مذاکره؛ دوصدایی واشنگتن درباره ایران
مصاحبه جیدی ونس، معاون رئیسجمهوری آمریکا، با جو روگان فقط یک گفتوگوی رسانهای نبود. برای مخاطبان ایرانی، این مصاحبه به نشانهای از شکاف درون دولت آمریکا درباره ایران تبدیل شد؛ شکافی که در آن، مذاکره، فشار نظامی، تنگه هرمز و سناریوی جنگ زمینی همزمان روی میز قرار گرفتند.
بهگزارش Media Name، بازتاب این گفتوگو در فضای رسانهای ایران گسترده بود و بخشهایی از آن در شبکههای اجتماعی و کانالهای خبری بارها بازنشر شد. دلیل این توجه فقط محتوای سخنان ونس نبود، بلکه زمان انتشار مصاحبه هم اهمیت داشت؛ زمانی که حملات نظامی آمریکا و ایران دوباره تشدید شده و در واشنگتن نیز بر سر مسیر آینده بحران اختلافنظر بالا گرفته است.
مذاکره بهعنوان ابزار، نه عقبنشینی
ونس در گفتوگو با جو روگان کوشید از ادامه دیپلماسی دفاع کند و در عین حال نشان دهد که نگاه او به مذاکره، ساده و خطی نیست. او گفت:
«ما در مسیر درستی حرکت میکنیم، اما این روند قرار است بسیار آشفته باشد. بارها شاهد پیشرفت و توقف خواهیم بود.»
این جمله، چارچوب فکری او را روشن میکند. از نگاه ونس، مذاکره با ایران یک مسیر آرام و بیتنش نیست، بلکه بخشی از یک روند پرنوسان است که در آن فشار، چانهزنی و عقبوجلو رفتن بخشی طبیعی از بازی سیاسی به شمار میرود. او در برابر منتقدان گفتوگو با تهران هم موضعی صریح گرفت:
«نیروی نظامی یک ابزار است، اما دیپلماسی هم یک ابزار دیگر است. از آمریکاییهایی که میگویند نمیشود با ایرانیها مذاکره کرد، کلافه میشوم. خب، راهحل شما چیست؟»
در این بخش، ونس عملا بحث را از سطح شعار به سطح راهحل منتقل کرد. او استدلال میکند که اگر گفتوگو کنار گذاشته شود، باید جایگزینی مشخص برای مهار بحران ارائه شود، نه صرفا تکرار ضرورت فشار.
تنگه هرمز، نقطهای که بحث را از سیاست به امنیت کشاند
روگان در مصاحبه، تناقض موجود در سیاست دولت ترامپ را پیش کشید؛ اینکه چرا رئیسجمهور آمریکا از یکسو از توافق و مذاکره سخن میگوید و از سوی دیگر حملات نظامی ادامه دارد. ونس پاسخ را به تنگه هرمز گره زد؛ آبراهی که در هفتههای اخیر به یکی از اصلیترین محورهای اختلاف میان ایران و آمریکا تبدیل شده است.
ونس پرسید:
«اگر میخواهید کاری کنید که افراد دست از شلیک به کشتیها در تنگه هرمز بردارند، راهحل شما چیست؟»
او سپس توضیح داد که توان نظامی، هرچند مهم، بهتنهایی برای حل این مسئله کافی نیست:
«شما میتوانید آنها را بمباران کنید، میتوانید رادارهایشان را از بین ببرید، میتوانید برخی از پهپادها و موشکهایشان را نابود کنید، اما شلیک به کشتیها در تنگه بسیار آسان است.»
این بخش از سخنان ونس، مهمترین محور تحلیلی مصاحبه بود. او میگوید آمریکا ممکن است بتواند بخشی از زیرساختهای نظامی ایران را هدف بگیرد، اما تبدیل این ضربهها به امنیت پایدار در یک آبراه حیاتی، مسئلهای متفاوت خواهد بود. هرمز فقط یک صحنه نظامی نیست؛ با تجارت انرژی، هزینه حملونقل، بیمه کشتیها و رفتار دولتهای منطقه پیوند خورده و هر بحران در آن، بهسرعت از مرزهای منطقه عبور میکند.
هشدار درباره حمله زمینی
ونس در بخش دیگری از گفتوگو، سراغ گزینهای رفت که بهزعم او باید از آن پرهیز شود: اعزام نیروی زمینی گسترده برای تغییر وضعیت داخل ایران. او گفت:
«فرستادن ۱۵۰ هزار نیروی زمینی آمریکایی یعنی اینکه ارتش آمریکا باید کار مردم ایران را انجام دهد. ما دیگر در این کسبوکار نیستیم.»
این جمله، مرز روشن نگاه ونس را نشان میدهد. او مخالف آن است که آمریکا مسئولیت ساختن آینده سیاسی یک کشور را برعهده بگیرد. از نظر او، تجربه دو دهه گذشته در خاورمیانه ثابت کرده که پیروزی نظامی لزوما به ثبات سیاسی منتهی نمیشود و ورود به جنگ زمینی، واشنگتن را دوباره در چرخهای فرسایشی گرفتار میکند.
سایه عراق، لیبی و سوریه
سخنان ونس فقط درباره ایران نبود؛ او از حافظه جنگهای پیشین آمریکا در منطقه هم استفاده کرد تا استدلال خود را تقویت کند. وقتی بحث تغییر حکومت پیش آمد، او گفت:
«تجربه ما از انجام چنین کاری چیست؟ خوب نبوده است.»
روگان در پاسخ گفت:
«خوب نبوده است.»
ونس سپس به لیبی اشاره کرد و مدعی شد که پس از سرنگونی معمر قذافی، این کشور به یک دولت شکستخورده بدل شد؛ وضعیتی که بهگفته او با موج مهاجرت، خشونت و گسترش تروریسم همراه بود. او هشدار داد که تکرار چنین الگویی درباره ایران میتواند پیامدهایی بسیار فراتر از مرزهای این کشور داشته باشد.
او گفت:
«چگونه به نفع آمریکا است که ۹۴ میلیون انسان ناامید به سمت اروپا و آمریکا روانه شوند و زیرساختهای تروریستی در سراسر جهان شکل بگیرد؟ ما قبلا این آزمایش را انجام دادهایم.»
در اینجا، ونس از جنگ به مرحله پساجنگ میرسد؛ همان جایی که بسیاری از تصمیمگیران آمریکایی در سالهای گذشته با هزینههای واقعی مواجه شدند. عراق، سوریه و لیبی برای او فقط نام چند کشور نیستند، بلکه نشانههایی از یک هشدار راهبردیاند: فروپاشی سیاسی میتواند هزینهای بهمراتب سنگینتر از درگیری اولیه داشته باشد.
شکاف درون جریان حامی ترامپ
بعد از انتشار مصاحبه، منتقدان گفتوگو با ایران بخشی از سخنان ونس را هدف گرفتند. برخی چهرههای نزدیک به دیدگاههای اسرائیل و جریانهای حامی فشار حداکثری، مذاکره را اقدامی دانستند که میتواند فشار نظامی بر ایران را کاهش دهد و فرصت بازسازی توان به تهران بدهد. در مقابل، ونس منطق دیگری را پیش میکشد. او میگوید فشار نظامی فقط زمانی معنا دارد که به یک هدف سیاسی مشخص منتهی شود، نه اینکه خودِ فشار جایگزین راهبرد سیاسی شود.
مجله تایم نیز در تحلیل اختلافات درون جریان حامی ترامپ، به همین شکاف اشاره کرده است؛ شکافی میان کسانی که بر استفاده گستردهتر از قدرت نظامی علیه ایران تأکید دارند و کسانی که مذاکره را ابزار گرفتن امتیاز میدانند. در این چارچوب، سخنان ونس نشانهای از یک دوگانگی مهم در کاخ سفید خوانده شد؛ دوگانگیای که هنوز پاسخ روشن و واحدی برای بحران ایران ارائه نکرده است.
اختلاف بر سر روش، نه فقط هدف
مصاحبه ونس نشان داد که در واشنگتن، نزاع اصلی لزوما بر سر هدف نهایی نیست. بسیاری از جریانهای سیاسی آمریکا همچنان خواهان محدود شدن توان ایران هستند، اما بر سر مسیر رسیدن به این هدف اختلاف دارند. یک دیدگاه، فشار نظامی بیشتر را راه واداشتن تهران به عقبنشینی میداند. دیدگاه دیگر هشدار میدهد که حمله میتواند توان نظامی را تضعیف کند، اما بحران سیاسی و امنیتی را پایان ندهد.
حرف اصلی ونس همینجا جمعبندی میشود. آمریکا میتواند حمله کند، میتواند زیرساختی را بزند و میتواند بخشی از توان نظامی را از کار بیندازد، اما اگر هدف نهایی بازگشت امنیت به تنگه هرمز و پایان بحران باشد، راهحل نهایی بهگفته او از مسیر سیاسی میگذرد، نه از جنگ زمینی و نه از اتکای صرف به قدرت نظامی.
شما این دوصدایی واشنگتن درباره ایران را چگونه میبینید؟