بازگشت ایران و آمریکا به نقطه صفر؛ بنبستی که با جنگ تغییر نمیکند
ترجمه مطالب از رسانههای خارجی به معنای تایید آن محتوا نیست. هدف صرفا اطلاع مخاطب از رویکرد و نگاه رسانههای جهان به تحولات کنونی است.
جنگ تازه میان آمریکا و ایران، به احتمال زیاد همانجایی پایان خواهد یافت که جنگ قبلی متوقف شد. واقعیتهای بنیادین تغییری نکردهاند؛ ایران همچنان میتواند تنگه هرمز را تهدید کند، آمریکا همچنان قادر است ایران را تحت فشار نظامی و اقتصادی قرار دهد، اما هیچیک از دو طرف نمیتواند از طریق زور به اهداف نهایی خود برسد.
این آغاز مقاله تریتا پارسی در رِسپانسِبلاستیتکرفت است. مقاله را در ادامه میخوانید:
از نظر عملی، «یادداشت تفاهم» میان ایران و آمریکا دیگر پایان یافته است. اختلاف بر سر نحوه مدیریت تنگه هرمز در دوره اجرای این توافق، دو کشور را دوباره به رویارویی مستقیم نظامی کشانده است. اما پرسش اصلی اینجاست؛ این جنگ قرار است چه چیزی را تغییر دهد؟
دلیل چندانی وجود ندارد که دور تازه درگیری بتواند واقعیتهای میدانی را آنقدر تغییر دهد که نتیجه مذاکرات آینده متفاوت شود. اگر دو طرف خوششانس باشند، فروپاشی این تفاهم شاید به دور تازهای از گفتوگوها منجر شود؛ مذاکراتی که در آن، این تصور که میتوان با زور واقعیتهای میدان را تغییر داد، سرانجام رنگ ببازد.
اختلاف واقعی ایران و آمریکا بر سر چیست؟
در ظاهر، اختلاف بر سر بند پنجم یادداشت تفاهم است؛ اینکه آیا ایران در طول اجرای توافق مسئول تأمین امنیت کل تنگه هرمز بوده یا فقط مسئولیت کریدور شمالی این آبراه را برعهده داشته است؟
اما در لایه عمیقتر، اختلاف اصلی ماهیتی راهبردی دارد.
حتی پیش از امضای یادداشت تفاهم، تهران معتقد بود هدف واشنگتن ایجاد یک کریدور کشتیرانی در آبهای عمان است؛ مسیری که بهتدریج نقش و نفوذ ایران بر تنگه هرمز را کاهش دهد.
اجرای چنین طرحی به همکاری عمان نیاز داشت. به همین دلیل، به باور نویسنده، دونالد ترامپ حتی در مقطعی تهدید کرده بود اگر مسقط از پیشنهاد مدیریت مشترک تنگه هرمز، با دریافت عوارض توسط عمان و ایران، عقبنشینی نکند، این کشور را هدف حمله قرار خواهد داد.
کریدوری خارج از نفوذ ایران؛ آن سوی تنگه هرمز
در صورت شکلگیری این مسیر جنوبی، حتی اگر جنگ از سر گرفته میشد و ایران دوباره تصمیم به بستن تنگه هرمز میگرفت، این کریدور همچنان فعال باقی میماند.
از نگاه تهران، آمریکا از یادداشت تفاهم برای تقویت همین مسیر جایگزین استفاده کرده است. همراهی ناوهای آمریکایی با کشتیهای تجاری، بدون هماهنگی با ایران، از دید مقامهای ایرانی گامی مهم در همین مسیر بود.
اگر چنین راهبردی موفق شود، مهمترین ابزار بازدارندگی ایران یعنی تنگه از میان خواهد رفت؛ همان اهرمی که واشنگتن سالها در پی بیاثر کردن آن بوده است.
به همین دلیل، ایران اصرار داشت تمام کشتیهایی که از تنگه هرمز عبور میکنند، فارغ از اینکه از کدام کریدور استفاده میکنند، باید با تهران هماهنگ باشند؛ برداشتی که به اعتقاد ایران با بند پنجم یادداشت تفاهم سازگار است.
اما آمریکا برداشت متفاوتی دارد: از نگاه واشنگتن، این بند صرفاً ایران را مسئول تأمین امنیت عبور کشتیهای تجاری میداند، نه اینکه اختیار کنترل همه رفتوآمدهای دریایی را به تهران واگذار کند.
۳ پیشنهاد در مذاکرات مسقط
سری به مذاکرات آخر هفته در مسقط بزنیم؛ روایتها از این مذاکرات یکسان نیست، اما سه پیشنهاد اصلی مطرح شد.
- ایران نسخهای اصلاحشده از همان راهحل قبلی را ارائه کرد؛ سامانهای که همه کشتیها موظف باشند عبور خود را همزمان به دو طرف اطلاع دهند.
- قطر نیز پیشنهاد ایجاد سه کریدور را مطرح کرد؛ یک مسیر شمالی تحت مدیریت ایران، یک مسیر جنوبی تحت مدیریت عمان و یک مسیر بیطرف در میانه تنگه. اما از نگاه تهران، این پیشنهاد قابل پذیرش نبود؛ زیرا عملاً تنگه هرمز را به وضعیت پیش از جنگ بازمیگرداند.
- آمریکا و عمان نیز از طرحی حمایت کردند که بر اساس آن، دو کریدور ایران و عمان بهطور مستقل اداره شوند؛ کشتیهایی که از مسیر ایران عبور میکنند، ملزم به هماهنگی با تهران باشند، اما کریدور عمان بدون هیچ محدودیتی فعالیت کند.
بدبینی تهران در مسقط
تهران این پیشنهاد را تأییدی بر همان نگرانی دیرینه خود میدانست؛ اینکه واشنگتن به دنبال ایجاد یک کریدور جنوبی خارج از نفوذ ایران است؛ مسیری که تهران تنها با ورود به جنگ با عمان بتواند آن را به چالش بکشد.
ایران همچنین میگوید عمان این پیشنهاد را تنها تحت فشار شدید آمریکا مطرح کرده، زیرا پیشتر از ایده مدیریت مشترک تنگه حمایت میکرد.
در مقابل، واشنگتن این روایت را رد میکند.
مقامهای آمریکایی مدعیاند حاضر بودند هر سازوکاری را بپذیرند، مشروط بر آنکه عبور کشتیهای تجاری از تنگه هرمز با امنیت انجام شود.
به روایت ادعایی آمریکا، مذاکرات زمانی از مسیر خود خارج شد که عباس عراقچی، وزیر امور خارجه ایران، برای هماهنگی درباره بیانیه مشترک ایران و عمان ــ که قرار بود باز بودن تنگه هرمز را اعلام کند ــ با تهران مشورت کرد.
تردیدهای تهران
اینکه اختلافهای داخلی در ایران تا چه اندازه در شکست مذاکرات نقش داشته، هنوز روشن نیست. اما آنچه آشکار به نظر میرسد، تغییر قابل توجه نگاه تصمیمگیران ایرانی در هفتههای اخیر است.
بسیاری از استراتژیستهای ایرانی اکنون بیش از هر زمان دیگری متقاعد شدهاند که دونالد ترامپ قصد دارد جنگ را از سر بگیرد؛ برداشتی که چند تحول مهم آن را تقویت کرده است.
- نخست؛ تغییر محسوس لحن رئیسجمهور آمریکا. ترامپ ایرانیها را «اوباش» خواند، از پایان آتشبس سخن گفت و اعلام کرد ممکن است برای «تمام کردن کار» دوباره حملات هوایی را آغاز کند.
- عامل دوم؛ توافق لبنان و اسرائیل است. تهران معتقد است واشنگتن این توافق را با میانجیگری خود پیش برده تا اسرائیل بتواند برخی مواضع کلیدی را در لبنان حفظ کند؛ اقدامی که با مفاد یادداشت تفاهم ایران و آمریکا در تضاد است، زیرا خروج اسرائیل را به خلع سلاح حزبالله مشروط میکند و در نهایت توان این گروه برای حمایت از ایران در هر جنگ آینده را کاهش میدهد.
- سومین عامل؛ انتشار هدفمند مواضع آمریکا درباره تنگه هرمز بود. مقامهای کاخ سفید خواسته بودند ایران باز بودن تنگه را اعلام کند و دستکم بهطور ضمنی مسئولیت امنیت کشتیرانی را بپذیرد.
از نگاه تهران، این افشاگری صرفاً تلاشی تبلیغاتی برای نمایش قدرت ترامپ نبود، بلکه اقدامی حسابشده برای به شکست کشاندن مذاکرات و بازگرداندن بحران به مسیر رویارویی نظامی تلقی شد.
مجموع این تحولات ـ به باور نویسنده ـ تهران را به این جمعبندی رساند که واشنگتن خود را برای آغاز دوباره جنگ آماده میکند.
چرا ایران تنگه هرمز را دوباره بست؟
در چنین شرایطی، تصمیم ایران برای بستن تنگه هرمز نه تلاشی برای گرفتن امتیاز بیشتر، بلکه اقدامی پیشگیرانه برای حفظ مهمترین اهرم فشار خود پیش از آغاز دور بعدی درگیری بود.
از نگاه تصمیمگیران ایرانی، بستن تنگه هرمز جنگ را آغاز نمیکرد، زیرا جنگ از نظر آنها از قبل در راه بود.
البته نویسنده تأکید میکند اگر این ارزیابی اشتباه بوده باشد، اقدامات ایران عملاً به یک «پیشگویی محققشونده» تبدیل شده و واکنش نظامی آمریکا را تقریباً اجتنابناپذیر کرده است.
آیا جنگ تازه نتیجه متفاوتی خواهد داشت؟
با وجود تشدید تنشها، نویسنده معتقد است دور جدید جنگ نیز بهسختی میتواند موازنه قدرت میان ایران و آمریکا را به شکل بنیادین تغییر دهد.
بهویژه برای دونالد ترامپ، زمان دیگر مانند گذشته در اختیار نیست؛ زیرا هم شرایط اقتصادی و هم واقعیتهای سیاسی محدودیتهای بیشتری ایجاد کردهاند.
یکی از مهمترین این محدودیتها، وضعیت بازار جهانی نفت است.
بر اساس برآورد نویسنده، از پایان فوریه تاکنون، ذخایر جهانی نفت حدود ۳۶۰ تا ۳۷۰ میلیون بشکه کاهش یافته و پس از امضای یادداشت تفاهم ایران و آمریکا تنها حدود ۲۱ میلیون بشکه از این کاهش جبران شده است؛ یعنی تنها حدود پنج درصد از افت دوران جنگ.
از سوی دیگر، بخش عمده این افزایش نیز ناشی از نفت در حال حمل بوده، نه افزایش ذخایر واقعی. همزمان، ذخایر کشورهای عضو سازمان همکاری و توسعه اقتصادی (OECD) همچنان کاهش یافته و حتی بخشی از ذخایر اضطراری دولتها نیز مصرف شده است.
فشار بر اقتصاد آمریکا
آمریکا نیز نسبت به زمان آغاز جنگ، حاشیه امن بسیار کمتری دارد.
ذخایر راهبردی نفت این کشور از حدود ۴۱۵ میلیون بشکه پیش از جنگ به حدود ۳۳۷ میلیون بشکه کاهش یافته و ذخایر تجاری نفت خام، بنزین و سوختهای پالایششده نیز همچنان پایینتر از میانگین فصلی پنج سال گذشته قرار دارند.
به همین دلیل، واشنگتن امروز توان بسیار کمتری برای مدیریت یک اختلال بزرگ دیگر در بازار جهانی نفت دارد.
در کنار این مسئله، انتخابات میاندورهای کنگره تنها چهار ماه دیگر برگزار میشود؛ موضوعی که تحمل سیاسی و اقتصادی دولت ترامپ را بهشدت محدود میکند.
اگر در ابتدای جنگ دولت ترامپ میتوانست افزایش قیمت نفت را موقتی جلوه دهد، امروز ازسرگیری جنگ مستقیماً بر فضای انتخاباتی اثر خواهد گذاشت؛ از افزایش قیمت بنزین و تورم گرفته تا رشد نرخ بهره، هزینه حملونقل، مواد غذایی و خدمات عمومی.
همان معادله قدیمی میان ایران و آمریکا
جمعبندی نویسنده روشن است؛ واقعیت راهبردی امروز تفاوت چندانی با فوریه ندارد.
آمریکا همچنان نمیتواند با توسل به زور ایران را از مهمترین اهرم فشار خود محروم کند و ایران نیز قادر نیست آمریکا را وادار به عقبنشینی از منطقه کند.
تنها تفاوت این است که ترامپ این بار تجربه جنگ قبلی را نیز در اختیار دارد؛ تجربهای که باید نشان میداد راهحل نظامی، معادله را تغییر نمیدهد. اما به نظر میرسد این تجربه نیز تاکنون تغییری در محاسبات دو طرف ایجاد نکرده است.