فرصت عجیب آمریکا و ایران در میانه‌ی بن‌بست جنگ

سه‌شنبه 23 تیر 1405 - 21:15
مطالعه 6 دقیقه
ایران و آمریکا
جنگ دوباره آمریکا و ایران شاید برخلاف انتظار، دریچه‌ای برای گفت‌وگو و مهار تنش باز کرده باشد؛ این فرصتی‌ست که فارن‌افرز محتمل دانسته.

فارن‌افرز در مقاله‌ تحلیلی می‌گوید جنگی که تا اینجا برنده‌ مشخصی نداشت، شاید همان چیزی باشد که تهران و واشنگتن را دوباره پای میز مذاکره بنشاند.

این مقاله به قلم علی واعظ در فارن‌افرز منتشر شده است.

او می‌گوید روابط ایران و آمریکا امروز شاید بحرانی‌تر از هر زمان دیگری باشد.

چرا؟ چون این توافق‌های بعد از جنگ، تاکنون نتوانسته‌اند آتش را خاموش کنند. تبادل حملات ادامه دارد و اختلاف بر سر موضوعاتی مانند برنامه هسته‌ای ایران، تنگه هرمز و کاهش تحریم‌ها همچنان پابرجاست؛ موضوعی که باعث شده بسیاری از تحلیلگران رسیدن به توافقی پایدار را بعید بدانند.

شدت‌گرفتن خصومت‌ها از زمان اجرایی‌شدن یادداشت تفاهم نشان می‌دهد که این تردید بی‌پایه نیست. دو طرف به‌جای آن‌که وارد فصل تازه‌ای در روابط شوند، همچنان در همان الگوی قدیمی گرفتار مانده‌اند.

چگونه؟

  • هر کدام دیگری را به بدعهدی متهم می‌کند و مدعی است طرف مقابل توافق آوریل را نقض کرده است.
  • گفت‌وگوها نیز عمدتا به‌صورت غیرمستقیم و از طریق طرف‌های ثالث پیش می‌رود، نه از راه تماس مستقیم.
  • استفاده‌ی ادامه‌دار از زور نظامی هم نشان می‌دهد که دو طرف آماده‌اند سطح منازعه را بالاتر ببرند. در روزهای اخیر بیش از ۳۰۰ حمله‌ی آمریکا علیه ایران انجام شده و تهران نیز دست‌کم علیه پنج دولت منطقه‌ای و همچنین چندین کشتی عبوری از تنگه‌ی هرمز تلافی کرده است.

واعظ استدلال می‌کند که درست همین بن‌بست می‌تواند فرصتی کم‌سابقه برای تغییر مسیر روابط دو کشور ایجاد کرده باشد.

با این حال، نتیجه این جنگ برای هیچ‌یک رضایت‌بخش نبوده است. واشنگتن نتوانسته حکومت ایران را تغییر دهد، برنامه هسته‌ای ایران را متوقف سازد، حمایت تهران از متحدان منطقه‌ای‌اش را پایان دهد یا کنترل ایران بر تنگه هرمز را از بین ببرد. در مقابل، ایران نیز نتوانسته آمریکا را از منطقه خارج کند یا این کشور را وادار به کنار گذاشتن فشارهای اقتصادی و نظامی کند.

به بیان دیگر، این مقاله می‌گوید جنگ نشان داده که هیچ‌یک از دو طرف قادر نیست با هزینه‌ای قابل قبول، ضربه نهایی را به طرف مقابل وارد کند. ادامه این وضعیت نیز برای هر دو، پرهزینه و خطرناک‌تر از گذشته شده است.

همین واقعیت باعث شده در هر دو پایتخت، برخی تصمیم‌گیران به فکر مدیریت اختلافات و نوعی همزیستی بیفتند. برای نخستین بار در نزدیک به یک دهه، مقام‌های ارشد ایران و آمریکا مستقیماً با یکدیگر دیدار کرده‌اند و درباره مصالحه‌های جدی گفت‌وگو می‌کنند. حتی بحث ایجاد یک خط تماس مستقیم میان نیروهای نظامی دو کشور نیز مطرح شده است؛ کانالی که اگر ایجاد شود، نخستین سازوکار ارتباطی رسمی میان دو کشور از زمان اشغال سفارت آمریکا در تهران در سال ۱۹۷۹ خواهد بود.

البته واعظ تأکید می‌کند که این روند همچنان بسیار شکننده است. یادداشت تفاهم در آستانه فروپاشی قرار دارد و در هر دو کشور، جریان‌های قدرتمندی وجود دارند که تقابل را بر دیپلماسی ترجیح می‌دهند. با این حال، شاید هر دو طرف در نهایت به یک نتیجه مشترک برسند: الگوی چهار دهه گذشته دیگر کارایی ندارد.

فشار حداکثری؛ سیاستی که به هدف نرسید

به اعتقاد نویسنده مقاله، آخرین تلاش جدی برای بازتنظیم روابط دو کشور، توافق هسته‌ای سال ۲۰۱۵ یا برجام بود. هدف رسمی آن، محدود کردن برنامه هسته‌ای ایران در برابر کاهش بخشی از تحریم‌ها بود، اما در عمل امید می‌رفت این توافق راه را برای گفت‌وگو درباره سایر اختلافات نیز باز کند.

این فرصت اما هرگز به نتیجه نرسید. توافق از همان ابتدا با مخالفت‌های شدید داخلی در هر دو کشور روبه‌رو شد. در آمریکا، جمهوری‌خواهان و بخشی از دموکرات‌ها آن را بیش از حد امتیازدهنده می‌دانستند و در ایران نیز مخالفان، مصالحه با واشنگتن را ساده‌لوحانه یا حتی خیانت تلقی می‌کردند.

با روی کار آمدن دونالد ترامپ، آمریکا در سال ۲۰۱۸ از برجام خارج شد و سیاست «فشار حداکثری» را در پیش گرفت؛ سیاستی که قرار بود ایران را وادار به پذیرش توافقی بهتر یا حتی تغییر رفتار اساسی کند.

اما واعظ در فارن‌افرز می‌گوید که در نهایت مرگ توافق به سود هیچ‌یک از دو طرف تمام نشد. در واشنگتن، مدافعان فشار حداکثری شاید باور داشتند که تحریم‌های بیشتر و انزوای شدیدتر،جمهوری اسلامی را وادار به پذیرش توافقی بهتر می‌کند یا شاید زیر فشار فرو می‌پاشد. واعظ در ادامه ادعا می‌کند ایران اما برنامه‌ی هسته‌ای خود را گسترش داد و در منطقه تهاجمی‌تر شد. روحانی جای خود را به ابراهیم رئیسی داد؛ فردی که با جریان‌های مخالف برجام همسو بود.

با این حال، جریان‌های تندروی ایرانی هم موفق نبودند. کشور از محدودیت‌های آمریکا آسیب اقتصادی عظیمی دید و موج‌های اعتراضی برانگیخت.

پس از حمله‌ی اکتبر ۲۰۲۳ حماس به اسرائیل نیز پاسخ‌های نظامی اسرائیل و آمریکا به‌طور چشمگیری شرکای منطقه‌ای ایران را تضعیف کرد.

با وجود این، نه تهران و نه واشنگتن مسیر خود را عوض نکردند. در واقع هر دو تهاجمی‌تر شدند و این روند به جنگی انجامید که در فوریه آغاز شد.

اما بن‌بست حاصل ممکن است فرضیات هر دو پایتخت را تغییر دهد. دست‌کم بخشی از مقام‌های آمریکا به‌نظر می‌رسد فهمیده‌اند که واشنگتن با وجود به‌کارگیری تقریبا همه‌ی ابزارهای قهری موجود، در تغییر رفتار ایران ناکام مانده است.

از سوی دیگر، جمهوری اسلامی شاید از جنگ جان سالم به در برده باشد، اما اگر نتواند خود را بازیابی کند و رونق بگیرد، شاید از صلح جان سالم نبرد. توضیح واعظ درباره این ادعا این است: این درگیری ایران را فرسوده کرده و اقتصاد ازپیش‌دردمندِ کشور را در وضعیت بدتری قرار داده است. نارضایتی عمومی نیز کم نیست.

تجربه چین و ویتنام چه می‌گوید؟

علی واعظ در فارن‌افرز یادآوری می‌کند که آمریکا پیش از این نیز با دشمنان سرسخت خود به توافق رسیده است.

پس از دو دهه تلاش برای منزوی کردن چین، واشنگتن در دهه ۱۹۷۰ به این نتیجه رسید که ادامه تقابل، انقلاب چین را از بین نخواهد برد. در نتیجه، بدون حل همه اختلافات، روند عادی‌سازی روابط را آغاز کرد؛ در حالی که همچنان از تایوان حمایت می‌کرد.

ویتنام نیز نمونه‌ای مشابه بود. آمریکا پس از سال‌ها جنگ و شکست نظامی، سرانجام در دهه ۱۹۹۰ به این جمع‌بندی رسید که همکاری با هانوی بیش از خصومت دائمی به نفع منافع واشنگتن است. دو کشور بدون آنکه درباره گذشته به توافق کامل برسند، روابط دیپلماتیک را احیا کردند و بعدها ویتنام به یکی از شرکای مهم آمریکا در آسیا تبدیل شد.

به باور اعظ، پیام این تجربه‌ها روشن است: دیپلماسی لزوماً پس از حل همه اختلافات آغاز نمی‌شود؛ گاهی زمانی شروع می‌شود که هزینه ادامه دشمنی از هزینه مذاکره بیشتر شود.

توافق بزرگ در کار نیست

او تأکید می‌کند که اکنون نباید انتظار یک «توافق تاریخی» میان ایران و آمریکا را داشت. اولویت فعلی، جلوگیری از فروپاشی کامل یادداشت تفاهم، باز ماندن تنگه هرمز، ادامه مذاکرات و ایجاد سازوکارهایی برای جلوگیری از تبدیل هر بحران به جنگی گسترده‌تر است.

برجام بیش از آنکه از نظر فنی شکست بخورد، قربانی ضعف سیاسی شد. مخالفان آن سازمان‌یافته و پیگیر بودند، اما حامیانش تصور می‌کردند اجرای توافق به‌تنهایی برای بقای آن کافی است. هر توافق جدیدی باید این واقعیت را از ابتدا در نظر بگیرد.

در ایران نیز موفقیت دیپلماسی تا حد زیادی به این بستگی خواهد داشت که آیا کاهش تحریم‌ها می‌تواند آثار اقتصادی ملموسی برای مردم ایجاد کند یا نه.

در آمریکا نیز دولت ترامپ باید بپذیرد که چهار دهه فشار و تحریم، بدون تعامل سیاسی، نتوانسته اهداف واشنگتن را محقق کند.

آیا این بار مسیر متفاوت خواهد بود؟

علی واعظ می‌گوید که بی‌اعتمادی عمیق میان تهران و واشنگتن همچنان پابرجاست. اختلاف بر سر تنگه هرمز، برنامه هسته‌ای، نقش منطقه‌ای ایران و سیاست‌های اسرائیل همچنان می‌تواند هر توافقی را با شکست روبه‌رو کند.

با این حال، او معتقد است دو کشور لزوماً نیازی ندارند که به متحد یکدیگر تبدیل شوند. آنچه بیش از هر چیز اهمیت دارد، ایجاد حداقلی از ثبات است که با هر بحران یا تغییر سیاسی فرو نریزد.

اگر چنین چارچوبی شکل بگیرد، نه‌تنها یکی از مهم‌ترین موتورهای تنش در خاورمیانه خاموش خواهد شد، بلکه شاید زمینه برای حل پرونده‌های پیچیده‌تری مانند لبنان، فلسطین، سوریه و حتی آینده تنگه هرمز نیز فراهم شود.

واعظ در انتهای مقاله اینگونه نتیجه می‌گیرد: در آن صورت، این گفت‌وگوها به‌عنوان لحظه‌ای به‌یاد آورده خواهند شد که واشنگتن پرسش از چگونگی شکست‌دادن جمهوری اسلامی را کنار گذاشت و تهران فهمید موفقیت ژئوپلیتیک چیزی فراتر از رویارویی دائمی می‌طلبد. پس از ۴۷ سال دشمنی، چنین چیزی به‌خودیِ خود نوعی انقلاب خواهد بود.

نظر شما درباره‌ی این مقاله چیست؟

نظرات

© 1404 کپی بخش یا کل هر کدام از مطالب زومان تنها با کسب مجوز مکتوب امکان پذیر است.