اگر قرار بود تحریمها و حمله نظامی همیشه یک نتیجه داشته باشند، امروز ایران و ونزوئلا باید شرایط تقریباً مشابهی داشتند؛ هر دو کشور اقتصاد نفتی دارند، هر دو سالها زیر شدیدترین تحریمهای آمریکا بودهاند، هر دو هدف سیاست «فشار حداکثی» قرار گرفتند و هر دو در سال ۲۰۲۶ طعم اقدام نظامی مستقیم آمریکا را چشیدند.
اما نتیجه یکسان نبود.
در ونزوئلا، بحران اقتصادی، کاهش شدید تولید نفت، فشارهای خارجی و شکافهای سیاسی داخلی، معادلات قدرت را بهشدت تحت تأثیر قرار داد. اما در پرونده ایران، با وجود سالها تحریم، عملیات نظامی، فشار اقتصادی و تنشهای پیدرپی، ساختار سیاسی همچنان توانسته بخش مهمی از ظرفیتهای تصمیمگیری و کنترل خود را حفظ کند.
چه چیزی این دو پرونده را از هم جدا میکند؟ آیا فقط اقتصاد و تحریم عامل این تفاوت بوده یا متغیرهای مهمتری مانند جغرافیا، قدرت بازدارندگی، ساختار سیاسی و جایگاه منطقهای نقش تعیینکننده داشتهاند؟
به گزارش زومان، مرور تحلیلهای اندیشکدههایی مانند مرکز مطالعات استراتژیک و بینالملل، بروکینگز، شورای آتلانتیک و گزارشهای رویترز نشان میدهد پاسخ را باید فراتر از تحریمها جستوجو کرد؛ در جغرافیا، ظرفیت بازدارندگی، ساختار قدرت و جایگاه هر کشور در معادلات منطقهای.
تنگه هرمز؛ تفاوتی که روی نقشه دیده میشود
اولین پاسخ را باید روی نقشه جغرافیایی پیدا کرد؛ جایی که یکی از مهمترین تفاوتهای ایران و ونزوئلا آشکار میشود.
ایران در کنار تنگه هرمز قرار گرفته؛ گذرگاهی که بخش مهمی از صادرات انرژی جهان از آن عبور میکند. این موقعیت باعث شده هرگونه تنش در این منطقه فقط یک مسئله میان ایران و رقبای آن نباشد، بلکه بتواند بر بازار جهانی انرژی، قیمت نفت، هزینه بیمه کشتیها و امنیت زنجیره تأمین انرژی اثر بگذارد.
همین ویژگی، تنگه هرمز را به یکی از مهمترین ابزارهای بازدارندگی ایران تبدیل کرده است؛ موضوعی که رویترز نیز در تحلیل اخیر خود درباره جایگاه این گذرگاه در محاسبات امنیتی ایران به آن اشاره کرده است.
در مقابل، ونزوئلا با وجود داشتن یکی از بزرگترین ذخایر نفت جهان، چنین اهرم ژئوپلیتیکی در اختیار ندارد. این کشور تولیدکننده مهم نفت است، اما کنترل یک مسیر حیاتی برای تجارت جهانی انرژی را در دست ندارد.
به همین دلیل، هزینههای احتمالی یک بحران میان ایران و قدرتهای خارجی میتواند فراتر از مرزهای ایران گسترش پیدا کند؛ در حالی که پیامدهای بحران ونزوئلا عمدتاً در سطح داخلی و بازار نفت این کشور باقی مانده است.
قدرت بازدارندگی؛ تفاوتی فراتر از توان نظامی
تفاوت دوم را باید در مدل بازدارندگی دو کشور جستوجو کرد.
کارشناسان سالهاست معتقدند راهبرد امنیتی جمهوری اسلامی، صرفاً بر قدرت نظامی متعارف استوار نیست؛ بلکه بر ایجاد مجموعهای از ظرفیتها برای افزایش هزینه هرگونه درگیری مستقیم بنا شده است.
این راهبرد فقط به موشکها محدود نمیشود؛ بلکه پهپادها، شبکه نیروهای همسو در منطقه و توانایی ایجاد اختلال در مسیرهای انتقال انرژی را نیز شامل میشود.
به همین دلیل، هرگونه رویارویی با ایران معمولاً یک پرونده صرفاً دوجانبه میان تهران و واشنگتن باقی نمیماند و میتواند پیامدهایی در سطح منطقهای ایجاد کند. بروکینگز در تحلیل خود درباره توانایی جمهوری اسلامی برای عبور از بحرانهای امنیتی نیز به نقش ساختارهای امنیتی و ظرفیتهای منطقهای ایران اشاره کرده است.
در مقابل، ونزوئلا چنین ظرفیت بازدارندگی منطقهای را در اختیار ندارد. توان نظامی این کشور عمدتاً در چارچوب دفاع از مرزهای داخلی تعریف میشود و ابزارهای آن برای افزایش هزینه یک تقابل خارجی، محدودتر از ایران است.
به همین دلیل، محاسبات بازیگران خارجی درباره فشار بر تهران و کاراکاس یکسان نیست؛ زیرا هزینههای احتمالی هرگونه رویارویی با این دو کشور تفاوت دارد.
ساختار سیاسی ایران و ونزوئلا
یکی دیگر از تفاوتهای مهم میان ایران و ونزوئلا، به ساختار قدرت و شیوه حکمرانی بازمیگردد.
تحلیلگران بروکینگز و مرکز مطالعات استراتژیک و بینالملل (CSIS) معتقدند جمهوری اسلامی طی دهههای گذشته ساختاری چندلایه از نهادهای سیاسی، امنیتی و نظامی ایجاد کرده که اداره کشور صرفاً به دولت وابسته نیست.
این ساختار باعث شده تغییر دولتها یا افزایش فشارهای خارجی الزاماً به معنای تغییر سریع در مرکز تصمیمگیری سیاسی نباشد. بروکینگز تاکید میکند که یکی از عوامل مهم در دوام ساختار سیاسی جمهوری اسلامی ایران، وجود مجموعهای از نهادهای موازی و شبکههای تصمیمگیری است که در شرایط بحران نیز بخشی از ظرفیت حکمرانی را حفظ میکنند.
در مقابل، در ونزوئلا بخش قابل توجهی از بقای حکومت نیکلاس مادورو به حمایت ارتش، کنترل نهادهای داخلی و پشتیبانی برخی متحدان خارجی وابسته بوده است.
با این حال، تفاوت اصلی فقط در نوع حکومت نیست؛ بلکه در میزان ظرفیت هر ساختار سیاسی برای جذب فشارهای طولانیمدت نیز دیده میشود. مرکز مطالعات استراتژیک و بینالملل در بررسی تجربه ونزوئلا تأکید میکند که تحریمها زمانی اثر سیاسی بیشتری پیدا میکنند که با ضعف نهادهای داخلی، بحران اقتصادی و کاهش توان دولت برای مدیریت منابع همراه شوند. با اینحال حکومت در ایران با وجود ضعف نهادی، تابآوری و تحمل بیشتری در فشارها از خود نشان داد.
اقتصاد نفتی؛ شباهت با نتیجه متفاوت
ایران و ونزوئلا هر دو اقتصاد نفتی دارند، اما تحریمها اثر یکسانی بر صنعت نفت آنها نگذاشت.
ایران طی سالهای تحریم توانسته بخشی از صادرات نفت خود را حفظ کند؛ هرچند این روند با هزینههایی مانند فروش با تخفیف، دشواری انتقال پول، استفاده از مسیرهای غیررسمی و محدودیت سرمایهگذاری همراه بوده است.
تهران همچنین تلاش کرده با توسعه روابط اقتصادی با برخی شرکای خارجی و ایجاد مسیرهای جایگزین، بخشی از اثر تحریمها را کاهش دهد.
اما در ونزوئلا، تحریمها در شرایطی اعمال شد که صنعت نفت این کشور پیش از آن نیز با مشکلات ساختاری مواجه بود.
کاهش سرمایهگذاری، فرسودگی زیرساختها، ضعف مدیریتی و افت ظرفیت تولید شرکت نفت دولتی ونزوئلا باعث شد تحریمها ضربه شدیدتری به بخش انرژی این کشور وارد کنند.
شورای آتلانتیک در تحلیل خود درباره سیاست «فشار حداکثری» علیه ونزوئلا اشاره میکند که تحریمهای نفتی آمریکا اگرچه فشار اقتصادی قابل توجهی ایجاد کردند، اما همزمان مشکلات ساختاری صنعت نفت این کشور را نیز تشدید کردند.
در نتیجه، شباهت «اقتصاد نفتی» بهتنهایی نمیتواند توضیح دهد چرا مسیر ایران و ونزوئلا متفاوت شد؛ زیرا وضعیت صنعت نفت، ظرفیتهای داخلی و توان سازگاری اقتصادی دو کشور تفاوتهای جدی داشت.
آیا سیاست فشار حداکثری موفق بود؟
شاید مهمترین بخش مقایسه ایران و ونزوئلا همین باشد.
تحریمها بدون تردید هزینههای اقتصادی سنگینی بر هر دو کشور تحمیل کردند؛ از کاهش درآمدهای نفتی گرفته تا دشواری تجارت خارجی و فشار بر زندگی مردم.
اما تجربه این دو کشور نشان میدهد فشار اقتصادی بهتنهایی الزاماً به تغییر حکومت یا تغییر رفتار سیاسی منجر نمیشود.
مرکز مطالعات استراتژیک و بینالملل در بررسی پرونده ونزوئلا و بروکینگز در تحلیل تحریمهای ایران، هر دو بر محدودیتهای سیاست تحریم تأکید کردهاند؛ اینکه تحریمها میتوانند هزینه ایجاد کنند، اما تبدیل این هزینه اقتصادی به نتیجه سیاسی، به عوامل داخلی و بینالمللی دیگری نیز وابسته است.
شورای آتلانتیک نیز درباره ونزوئلا اشاره میکند که سیاست فشار حداکثری، اگرچه فشار قابل توجهی بر حکومت مادورو وارد کرد، اما نتوانست به تنهایی به هدف نهایی واشنگتن یعنی تغییر سیاسی منجر شود.
در مورد ایران نیز، استدلال بروکینگز این است که تحریمها اگرچه اقتصاد ایران را تحت فشار قرار دادهاند، اما به دلیل عوامل مختلف داخلی و خارجی، نتوانستهاند به نتیجه سیاسی مورد انتظار آمریکا منجر شوند.
اگر بخواهیم تفاوت ایران و ونزوئلا را در یک جمله خلاصه کنیم، شاید بتوان اینطور نوشت:
ونزوئلا بیشتر یک پرونده اقتصادی، نفتی و حکمرانی بود؛ اما ایران علاوه بر اقتصاد، یک پرونده ژئوپلیتیکی، امنیتی و منطقهای نیز هست.
ایران به دلیل موقعیت جغرافیایی، قرار گرفتن در کنار تنگه هرمز، توانایی افزایش هزینه هرگونه درگیری، شبکه روابط منطقهای و ساختار متفاوت قدرت، در محاسبات جایگاهی متفاوت از ونزوئلا دارد.
در مقابل، ونزوئلا با وجود منابع عظیم نفتی، فاقد بسیاری از این اهرمهای ژئوپلیتیکی است و آسیبپذیری بیشتری در برابر فشارهای اقتصادی و نظامی داشته است.
به همین دلیل، دو کشوری که در ظاهر با ابزارهای مشابهی مانند تحریم و فشار خارجی روبهرو شدند، الزاماً به یک سرنوشت مشابه نرسیدند.
به نظر شما، مهمترین عامل تفاوت مسیر ایران و ونزوئلا کدام است؟