نقشه ۴ مرحلهای ایران؛ سلاح اصلی تهران برای رویارویی با آمریکا
«ترجمه مطالب از رسانههای خارجی به معنای تایید آن محتوا نیست. هدف صرفا اطلاع مخاطب از رویکرد و نگاه رسانههای جهان به جنگ کنونی است.»
در تاریکی شب، بمبافکنهای آمریکایی ۹۰ هدف را منهدم کردند و جان بیش از دوازده نفر را گرفتند. تهران بیدرنگ با شلیک پهپادها و موشکها به پایگاههای واشنگتن در کویت و بحرین پاسخ داد.
به گزارش زومان به نقل از تلگراف، اکنون که آتشبس فروپاشیده، رهبران ایران به یک نتیجه استراتژیک رسیدهاند؛ جغرافیا قدرتمندترین ارتش آنهاست و آنها برای قطع جریان جهانی نفت آماده میشوند.
این تغییر نگاه پس از یک افشاگری مهم سرعت گرفت. اسناد اطلاعاتی آمریکا فاش کرد که عربستان و امارات اوایل امسال در حملات علیه ایران دست داشتهاند. تلگراف مدعیست برای تهران، این یعنی همسایگانی که تماشاچی تصور میشدند، حالا اهدافی مشروع هستند؛ آن هم در حالی که تاسیسات نفتیشان در تیررس است.
ابراهیم عزیزی، مقام ارشد مجلس ایران، هشدار داد که هرگونه خطای جدید آمریکا با پاسخی دردناک روبرو میشود و امنیت دشمنان در هر جای جهان به خطر میافتد. با اینکه بازار نفت هنوز خطر را جدی نگرفته، اما دکترین نظامی ایران (مجموعه اصول و قواعدی که شیوه جنگیدن یک کشور را تعیین میکند) نقشه راهی کاملا متفاوت را روی میز گذاشته است.
محاصره شریانهای دریایی
نخستین و مهمترین گام در این نقشه، مسدود کردن تنگه هرمز است. تلگراف مدعیست ایران قصد دارد با مینگذاری و حمله به نفتکشها، صادرات نفت خام را متوقف کند. همچنین ادعا کرده که در کنار آن، حملاتی ویرانگر به پالایشگاههای کشورهای همسایه طراحی شده است تا بازسازی آنها سالها زمان ببرد.
تلگراف میگوید این بزرگترین برگ برنده تهران است. مسدود شدن یک تنگه، برخلاف موشکهایی که در آسمان رهگیری میشوند، اقتصاد جهانی را به زانو درمیآورد. این استراتژی، ضعف اقتصادی ایران را به قدرت تبدیل میکند؛ کشوری که تجارت زیادی برای از دست دادن ندارد، به راحتی شریان حیاتی دیگران را میبندد.
این رویکرد پیشتر هم جواب داده است. بلومبرگ گزارش داد که اخیرا تنها یک نفتکش غولپیکرِ تحت تحریم از مسیر تحت کنترل ایران عبور کرد، در حالی که مسیر نزدیکتر به عمان کاملا خالی از تردد بود.
با این حال، برنامه ایران تنها به هرمز ختم نمیشود. تلگراف مدعیست باز کردن جبههای جدید در دریای سرخ، گام بعدی است. تهران میخواهد از طریق نیروهای حوثی در یمن، بر تنگه بابالمندب مسلط شود. کنترل همزمان هرمز و بابالمندب، کلید تجارت میان اروپا، خاورمیانه و آسیا را در دستان ایران قرار میدهد و دامنه جنگ را از مرزهای این کشور دور میکند.
هزینهسازی و بازی فرسایشی
به نوشته تلگراف، گام سوم در این نبرد، گرفتن تلفات سنگین از نیروهای آمریکایی است. ایران بر استراتژی «هزینهسازی» تمرکز کرده است. آنها میخواهند با استفاده از حملات نامتقارن (نبردهایی که در آن طرف ضعیفتر با روشهای غافلگیرانه میجنگد) محاسبات واشنگتن را به هم بریزند.
تهران نمیخواهد وارد رویارویی کلاسیک با آمریکا شود. هدف آنها این است که هر درگیری را چنان دردناک و پرهزینه کنند که آمریکا گزینه خروج را به ماندن ترجیح دهد؛ درست شبیه همان بازی فرسایشی که در نهایت واشنگتن را از عراق خسته کرد. حملات موشکی به پایگاههای آمریکا در کویت و بحرین که فاز نخست پاسخهای تنبیهی خوانده شد، دقیقا اجرای همین بخش از سناریو بود.
تغییر قواعد بازی و قدرت نظامیان
آخرین قطعه این پازل، ایجاد یک ابهام استراتژیک است (پنهان نگهداشتن برنامهها برای گیج کردن و ترساندن دشمن). تحلیلگران نظامی از تهران خواستهاند خطوط قرمز قبلی را پاک کرده و با تهدیدات رادیکالتر، آمریکا را به چالش بکشند. پشتوانه این تهدیدات، بزرگترین زرادخانه موشکی خاورمیانه است که شامل موشکهای سوخت جامد «خیبرشکن»، موشک فراصوت «فتاح» و لشکر پهپادهای تهاجمی «شاهد» میشود.
سیستم پدافندی ایران نیز که آسیب دیده بود، اکنون با تکیه بر سامانههای بومی مانند «باور-۳۷۳» و سیستمهای روسی «اس-۳۰۰» در حال بازسازی است. به گفته مقامات ایرانی، آمادگی برای جنگ به شدت افزایش یافته و تولید تسلیحات سرعت گرفته است. آنها برای مقابله با حملات غافلگیرانه، تاکتیکهای پراکندگی (مثل توزیع موشکها در مناطق مختلف و تعیین جانشین برای فرماندهان) را دائمی کردهاند.
تصمیمگیری نهایی برای جنگ اگرچه در دست شورای عالی امنیت ملی است، اما سایه نظامیان بر تصمیمات سنگینتر شده است. تلگراف اینطور توضیح میدهد: این یعنی جرقه یک درگیری بزرگ ممکن است نه در پایتخت، بلکه توسط فرماندهی در دل تنگه هرمز زده شود که معتقد است آمریکا تنها زبان زور را میفهمد.