بحران هرمز راز بزرگ چین را فاش کرد؛ پاشنه آشیل راهبرد انرژی پکن
به گزارش زومان، بحران انرژی کنونی پارادوکسی را در چین آشکار کرده که سالها زیر لایههای رشد صنعتی و فناوری پنهان مانده بود.
پکن در دو دهه گذشته بزرگترین سامانه انرژی جهان را ساخته، به بزرگترین تولیدکننده برق، مسلطترین سازنده فناوریهای تجدیدپذیر، بزرگترین بازار خودروهای برقی، بزرگترین مصرفکننده نفت و واردکننده گاز طبیعی مایع، و یکی از محرکهای اصلی سرمایهگذاری جهانی در انرژی بدل شده است، اما همین تحول خیرهکننده، آسیبپذیری چین را در برابر شوکهای بیرونی بیشتر کرده است.
بهگزارش دیپلمات، بیش از ۷۰ درصد مصرف نفت چین به واردات وابسته است، بخش قابل توجهی از گاز طبیعی این کشور از خارج تامین میشود و حتی گسترش سریع بخش هستهای نیز روز به روز بیشتر به اورانیوم خارجی متکی شده است.
راهبرد انرژی چین: امنیت
بحران هرمز، نقطه ضعف الگوی توسعه چین را عیان کرده؛ الگویی که همچنان بر منابع انرژی و زنجیرههای تامین تکیه دارد که پکن کنترل مستقیمی بر آنها ندارد و بار دیگر نشان داده است که چین در مواجهه با شوکهای خارجی انرژی، در نهایت به زغالسنگ عظیم داخلی خود به عنوان بیمه نهایی امنیت انرژی بازمیگردد.
اگر وابستگی به گاز روسیه، نفت خاورمیانه یا حتی اورانیوم خام از قزاقستان در نگاه نخست موضوعهایی جداگانه به نظر برسند، در عمل همگی یک داستان را روایت میکنند.
این موارد در کنار هم، اصل سازماندهنده راهبرد انرژی چین را نشان میدهند که همان تلاش پیگیر برای کاهش آسیبپذیری راهبردی در جهانی است که روز به روز ناپایدارتر میشود.
پکن بر خلاف بسیاری از تفسیرهای غربی، سیاست انرژی را اساسا از دریچه گذار انرژی نمیبیند و بحران کنونی بار دیگر ثابت میکند که امنیت، اولویت برتر باقی مانده است.
گاز و نفت؛ دو آسیبپذیری متفاوت برای چین
گاز طبیعی اغلب سوختی گذار توصیف میشود که میتواند عبور از زغالسنگ را تسهیل کند، اما پکن تمایلی ندارد اجازه دهد گاز جایگاهی مسلط در سامانه انرژی آیندهاش پیدا کند.
دلیل روشن است، زیرا سهم رو به رشد گاز چین باید از خارج وارد شود و برای سیاستگذاران امنیتی، منشا عرضه، چه روسیه باشد، چه آسیای مرکزی، استرالیا یا قطر، به اندازه خود وابستگی اهمیت ندارد.
گاز از منظر اقلیمی شاید از زغالسنگ بهتر باشد، اما از منظر امنیتی، آسیبپذیریهایی میآفریند که پکن مایل نیست آنها را عمیقتر کند.
نفت برای چین چالش راهبردی بزرگتری ایجاد میکند.
برخلاف گاز طبیعی که تنوعبخشی به منابع آن تا حدی امکان مانور میدهد، وابستگی چین به نفت خام وارداتی همچنان یک آسیبپذیری ساختاری با جایگزینهای محدود بهشمار میرود.
بحران تنگه هرمز بار دیگر نشان داده که اقتصاد چین تا چه اندازه در برابر بیثباتی خاورمیانه آسیبپذیر باقی مانده است، آن هم در شرایطی که منابع ونزوئلا نیز دوباره زیر نفوذ ایالات متحده قرار گرفتهاند.
ذخایر استراتژیک نفت، مداخله دولت، مسیرهای جایگزین حملونقل و قراردادهای بلندمدت تامین میتوانند اثر اختلالات را کاهش دهند، اما قادر نیستند این آسیبپذیری بنیادین را از میان ببرند.
افزایش قیمت نفت بر رقابتپذیری صنعتی، قدرت خرید خانوارها، تورم و رشد اقتصادی اثر میگذارد.
در یک خودکامگی که ثبات اقتصادی زیربنای ثبات سیاسی بهشمار میرود، نفت وارداتی تنها یک دغدغه انرژی نیست، بلکه ریسکی کلاناقتصادی و ژئوپلیتیکی هم محسوب میشود.
برقسازی و مسئله اورانیوم
با این حال، پاسخ بلندمدت غالب در مسیر دیگری حرکت میکند و آن، برقسازی است.
دلیل اصلی نه صرفا پاکتر بودن برق، هرچند این مزیت مهمی محسوب میشود، بلکه این واقعیت است که برق حامل انرژیای بهشمار میرود که چین در نهایت میتواند بیشترین کنترل را بر آن اعمال کند.
برقی کردن حملونقل، صنعت و ساختمانها، تقاضای انرژی را بهتدریج از هیدروکربنهای معاملهشونده در بازارهای بینالمللی بهسوی منابعی منتقل میکند که هرچه بیشتر میتوانند در داخل مرزهای خود چین تولید شوند.
مسئله اورانیوم فرصتها و محدودیتهای این راهبرد را همزمان آشکار میکند.
انرژی هستهای برای پکن ترکیبی جذاب از تولید برق کمکربن و امنیت انرژی بیشتر فراهم میکند، اما گسترش سریع ناوگان راکتورهای چین وابستگی خارجی دیگری ساخته است.
تولید داخلی اورانیوم هنوز برای پاسخگویی به تقاضای آینده کافی نیست و همین موضوع پکن را وادار میکند از طریق خریدهای برونمرزی، مشارکتهای بلندمدت و ذخایر استراتژیک بزرگ، عرضه خود را تضمین کند.
تابآوری به جای خودکفایی
پکن هنوز توانایی اجرای خودکفایی کامل را ندارد و استقلال کامل انرژی همچنان دور از دسترس باقی مانده، هرچند بهعنوان یک جهتگیری راهبردی همچنان مطلوب تلقی میشود.
در عوض، چین میکوشد سامانهای انرژی بسازد که بتواند شوکها را جذب کند، از اختلالها جان سالم بهدر ببرد و در شرایط نامساعد ژئوپلیتیکی، ثبات اقتصادی را حفظ کند.
با این همه، آسیبپذیریها همچنان پابرجا ماندهاند، وابستگی به نفت ادامه دارد، واردات اورانیوم احتمالا رو به افزایش خواهد بود و گاز طبیعی نیز همچنان چین را در برابر نوسان بازارهای بینالمللی قرار میدهد.
مهمتر از همه، بحران بار دیگر تنش پایدار میان امنیت انرژی و کربنزدایی را برجسته کرده است.
چین در مواجهه با عدم قطعیت، بارها به مطمئنترین منبع داخلی خود، یعنی زغالسنگ، بازگشته است.
با وجود پیشرفت چشمگیر در توسعه انرژی پاک، ملاحظات امنیتی و هزینهای همچنان مرزهای آنچه از نظر سیاسی قابل قبول است را تعیین میکنند.
این ماجرا فقط داستان کربنزدایی یا برتری فناورانه نیست، بلکه روایت یک قدرت بزرگ است که میکوشد رشد اقتصادی مداوم را با واقعیتهای آسیبپذیری راهبردی آشتی دهد.