آمریکا در ۲۵۰ سالگی به کدام سو می‌رود؟ تحلیل ۱۱ مورخ از سایه روشن‌های یک ابرقدرت

دوشنبه 15 تیر 1405 - 14:03
مطالعه 6 دقیقه
250 سالکی آمریکا
ایالات متحده در دویست و پنجاهمین زادروز خود، میان شکوه یک ابرقدرت و بحران‌های عمیق داخلی سرگردان است؛ آیا این رویای دیرینه دوام می‌آورد؟

«ترجمه مطالب از رسانه‌های خارجی به معنای تایید آن محتوا نیست. هدف صرفا اطلاع مخاطب از رویکرد و نگاه رسانه‌های جهان به تحولات کنونی است.»

 ایالات متحده آمریکا از دل یک جمهوری نوپا و شکننده برخاست تا در نهایت به یک ابرقدرت تبدیل شود.

در طول ۲۵۰ سال گذشته، این کشور همواره در حال پوست‌اندازی و بازآفرینی خود بوده است؛ از گسترش مرزهای دموکراسی (نظام سیاسی مبتنی بر حق رای و مشارکت مساوی شهروندان) و پیشگامی در نوآوری‌های تکنولوژیک گرفته تا دست‌وپنجه نرم کردن با جنگ‌های ویرانگر، تلاطم‌های سخت اقتصادی و مبارزات طولانی‌مدت برای رسیدن به برابری و عدالت.

اما امروز، در این نقطه عطف تاریخی، کشور با عصر جدیدی از بی‌ثباتی‌های نگران‌کننده روبه‌روست. شهروندان آمریکایی درباره نقش واقعی کشورشان در جهان دچار تردید شده‌اند، اعتماد آن‌ها به نهادهای حاکمیتی به شدت رنگ باخته و شکاف‌های عمیق سیاسی و فرهنگی، جامعه را چندپاره کرده است.

به گزارش زومان به نقل از پولیتیکو، در این برهه حساس و همزمان با دویست و پنجاهمین سالگرد استقلال، ۱۱ مورخ و نویسنده برجسته گردهم آمده‌اند تا مسیر طی شده و آینده این کشور را زیر ذره‌بین ببرند.

معمای هویت؛ چه کسی در سال ۲۰۲۶ آمریکایی است؟

در دنیای پرالتهاب امروز، تعریف هویت آمریکایی به یکی از چالش‌برانگیزترین مباحث تبدیل شده است. دیوید بلایت، استاد تاریخ دانشگاه ییل، معتقد است که نقطه آغاز این هویت، حق شهروندی بر اساس تولد است که در بخش اول متمم چهاردهم قانون اساسی تضمین شده است. به باور او، یک آمریکایی واقعی باید به حاکمیت قانون و منشور حقوق (ده متمم اول قانون اساسی که آزادی‌های اساسی را تضمین می‌کند) تعهد داشته باشد. این تعهد شامل پذیرش متمم پنجم و به ویژه رویه عادلانه قضایی (روندی قانونی که تضمین می‌کند دولت حقوق افراد را پایمال نکند) می‌شود؛ ابزاری که بدون آن، حفظ برابری میان شهروندان فارغ از ثروت و نژاد ناممکن است.

در همین حال، کالین وودارد، مدیر آزمایشگاه ملیت، به تضاد عمیق‌تری اشاره می‌کند. او می‌گوید آمریکا همواره میان دو ایده سرگردان بوده است: آیا این کشور یک سیستم ناسیونالیسم قومی (حکومتی که در آن فقط یک نژاد خاص حق حاکمیت دارد) است که چهره‌هایی مانند جی‌دی ونس آن را تبلیغ می‌کنند؟ یا یک ملت مدنی است که به آرمان‌های اعلامیه استقلال متعهد مانده است؟ وودارد تاکید می‌کند که قدرت واقعی آمریکا در ۱۵۰ سال گذشته، دقیقاً در همین عدم وابستگی شهروندی به خون، نژاد یا دین خاص نهفته بوده است.

از رشته‌های نامرئی تا روحیه مهاجرت

وودی هولتون، استاد دانشگاه کارولینای جنوبی، نگاهی متفاوت به این هویت دارد. او معتقد است که داشتن «روحیه مهاجرت» برای آمریکایی بودن ضروری است؛ روحیه‌ای که نماد امیدواری، باور به کار سخت و قدردانی از تفاوت‌هاست. به گفته او، آمریکا تنها کشوری است که نه بر پایه یک گروه قومی، بلکه بر اساس اصولی چون احترام به حقوق دیگران و حکومت اکثریت بنا شده است.

اسکات استیونسون، رئیس موزه انقلاب آمریکا، این مفهوم را با ارجاع به تاریخ روشن‌تر می‌کند. او یادآور می‌شود که در سال ۱۷۷۶، آمریکا به عنوان یک آزمایش جسورانه بر پایه اصول سیاسی مشترک متولد شد. آبراهام لینکلن در سخنرانی مشهور خود در ۴ ژوئیه ۱۸۵۸ به ۳۰ میلیون جمعیت آن زمان یادآوری کرد که شاید نیمی از آن‌ها هیچ پیوند خونی با بنیان‌گذاران نداشتند. با این حال، تازه‌واردان با نگاه به اعلامیه استقلال، توسط یک «رشته نامرئی» اخلاقی به قلب‌های میهن‌پرستان گذشته پیوند می‌خورند.

عبور از اقیانوس‌ها؛ آمریکا در صحنه جهانی

نقش آمریکا در صحنه بین‌المللی مسیری پرفراز و نشیب را طی کرده است. آلن تیلور، استاد بازنشسته دانشگاه ویرجینیا، روایت می‌کند که چگونه این کشور از یک مستعمره ضعیف در برابر امپراتوری‌های بریتانیا و فرانسه، در اواخر قرن نوزدهم به یک قدرت صنعتی با مستعمراتی در هاوایی و فیلیپین تبدیل شد.

در طول قرن بیستم، آمریکا با دستیابی به سلاح هسته‌ای و ایجاد ائتلاف‌هایی نظیر ناتو (پیمان نظامی غربی برای دفاع دسته‌جمعی کشورهای عضو) جایگاه خود را به عنوان یک ابرقدرت تثبیت کرد.

سرنوشت آمریکا وقتی ترامپ زمامدار است

با این حال، به گفته تیلور، در سال ۲۰۲۶ دولت فعلی به نظر می‌رسد مصمم است از زیر بار مسئولیت‌های ائتلافی شانه خالی کند.

توی تروی، پژوهشگر مؤسسه رونالد ریگان، اگرچه خوش‌بین‌تر است و آمریکا را یکی از قدیمی‌ترین جمهوری‌های زمین می‌داند، اما تاد بنت، استاد دانشگاه، تصویر تاریک‌تری رسم می‌کند. بنت معتقد است استراتژی کلان آمریکا اکنون تنها وقف پیشبرد ترجیحات شخصی رئیس‌جمهور شده و دیگر به نظم بین‌المللی لیبرال (سیستم جهانی مبتنی بر نهادهای چندملیتی و قوانین مشترک) پایبند نیست.

نقشه راه بقا؛ بازسازی سوم و فضیلت عمومی

برای دوام آوردن تا تولد ۵۰۰ سالگی در سال ۲۲۷۶، آمریکا نیازمند تغییراتی بنیادین است. جاشوا زایتس معتقد است کشور به یک دوره بازسازی (دوران اصلاحات عمیق سیاسی برای احیای حقوق مدنی شهروندان) نیاز دارد؛ بازسازی سومی که نهادهای بی‌اعتبار شده را احیا کند، درست همانطور که بازسازی دوم به آپارتاید (سیستم نهادینه‌شده و قانونی برای اعمال تبعیض نژادی) پایان داد.

کیشا بلین بزرگترین تهدید را بی‌اعتمادی به انتخابات می‌داند و بر محافظت از حق رای تاکید دارد. از سوی دیگر، گرگ جکسون بر اهمیت «فضیلت عمومی» تکیه می‌کند؛ مفهومی که فراتر از رای دادن سالانه است و شامل ارزیابی انتقادی رسانه‌ها و پرهیز از غرق شدن در اخبار منفی (مرور مداوم و بیمارگونه خبرهای بد در فضای مجازی) می‌شود.

شریل کشین نیز هشدار می‌دهد که اگر شهروندان مسئولیت دموکراتیک خود را رها کنند، هیچ ارتشی نمی‌تواند جمهوری را نجات دهد.

خطرات پیش رو؛ از مرزبندی‌های ناعادلانه تا جنگ‌های انتخابی

در بررسی کارنامه دموکراسی آمریکا، نمرات کارشناسان چندان درخشان نیست.

در حالی که برخی نمره قبولی با ارفاق به آن می‌دهند، بلین و بنت نمره ضعیف (B-) را انتخاب می‌کنند. کشین دلیل این افت را مرزبندی‌های حزبی ناعادلانه (دستکاری نقشه‌های انتخاباتی به گونه‌ای که پیروزی یک حزب تضمین شود) می‌داند که به مقامات اجازه می‌دهد حوزه‌های خود را دست‌چین کنند. هولتون نیز معتقد است پول‌های سیاه میلیاردرها، انتخابات را از دست مردم خارج کرده است.

این کارشناسان همچنین به بحران‌های قابل اجتناب تاریخ آمریکا اشاره می‌کنند. جکسون از قوانین جیم کرو (قوانین ایالتی قدیمی در آمریکا که جداسازی نژادی را تحمیل می‌کرد) نام می‌برد و هولتون جنگ عراق را نتیجه پنهان‌کاری دولت می‌داند.

اما تلخ‌ترین اشاره مربوط به شریل کشین است که از جنگ سال ۲۰۲۶ با ایران به عنوان یک فاجعه یاد می‌کند؛ یک جنگ انتخابی و بدون مجوز که ۱۳۲ میلیارد دلار هزینه سنگین روی دست مالیات‌دهندگان آمریکایی گذاشته است.

قضاوت تاریخ درباره رهبران و قهرمانان خاموش

در نگاهی گذرا به رهبران آمریکا، وودارد آیزنهاور را دست‌کم‌گرفته‌شده‌ترین رئیس‌جمهور می‌داند، در حالی که وودرو، ویلسون را به دلیل نقشش در معاهده ورسای که زمینه‌ساز جنگ جهانی دوم شد، بیش‌ازحد‌بزرگ‌شده توصیف می‌کند.

زایتس نیز هری ترومن را به خاطر شکل دادن به نظم جهانی پس از جنگ می‌ستاید. تیلور با اشاره به توماس جفرسون یادآوری می‌کند که او به قدری از دور دوم ریاست‌جمهوری‌اش ناراضی بود که نام آن را از روی سنگ قبرش حذف کرد.

اما قهرمانان واقعی همیشه روسای جمهور نبوده‌اند. شخصیت‌های محبوبی چون فانی لو هیمر (فعال حقوق مدنی)، جان روبلینگ (سازنده پل بروکلین) و هرمون هاسبند (مبارز طرفدار دموکراسی مستقیم) نشان می‌دهند که تاریخ آمریکا توسط افراد عادی اما مصمم شکل گرفته است.

برای درک بهتر این پیچیدگی‌ها، کارشناسان خواندن کتاب‌هایی نظیر «تمام مردان پادشاه» و «اینجا اتفاق نمی‌افتد» را به هر شهروندی توصیه می‌کنند.

نگاه به آینده؛ امیدواری در میان شکاف‌های عمیق

برآیند نظرات این ۱۱ اندیشمند، تصویری از یک کشور «ناتمام»، «الهام‌بخش» و در عین حال «دچار گسست» را ارائه می‌دهد.

نتایج نظرسنجی از این گروه نشان می‌دهد که ۷ نفر از ۱۱ نفر معتقدند دموکراسی آمریکا امروز ضعیف‌تر از گذشته است. با این حال، ۷ نفر بر اساس درس‌های تاریخ نسبت به آینده خوش‌بین مانده‌اند. ۸ نفر همچنان آمریکا را نیرویی مثبت در جهان می‌دانند، اما ۹ نفر هشدار می‌دهند که دولت ترامپ تغییراتی ماندگار در ساختار دموکراسی ایجاد کرده است.

نظرات درباره اینکه آیا این مقطع زمانی ادامه مسیر گذشته است یا یک انحراف ماندگار، با ۵ رای موافق و ۵ رای مخالف کاملاً برابر است. و در نهایت، در پاسخ به این سوال حیاتی که آیا آمریکا ۲۵۰ سال دیگر دوام خواهد آورد، تنها ۴ نفر با قاطعیت پاسخ «بله» دادند، ۱ نفر آن را ناممکن دانست و ۶ نفر دیگر در میان ابهام و عدم اطمینان، پاسخی قطعی نداشتند؛ ابهامی که نشان می‌دهد سرنوشت این اقتصاد بزرگ جهان، بیش از هر زمان دیگری در دست شهروندان امروز آن است.

نظرات

© 1404 کپی بخش یا کل هر کدام از مطالب زومان تنها با کسب مجوز مکتوب امکان پذیر است.