آمریکا بر سر دوراهی تاریخی؛ آینده اقتصاد جهان به سه تصمیم گره خورد

یک‌شنبه 14 تیر 1405 - 13:30
مطالعه 5 دقیقه
 نمایی زمستانی و غم‌انگیز از کاخ سفید ، با پرچم آمریکا در اهتزاز میان شاخه‌های برهنه درختان و آسمان ابری.
آیا سرمایه‌داری آمریکا می‌تواند خود را بازسازی کند؟ سه انتخاب سرنوشت‌ساز درباره رشد، جهانی‌شدن و نقش دولت، آینده اقتصاد آمریکا و جهان را رقم می‌زند.

سرمایه‌داری آمریکا بر سر دوراهی؛ سه پرسشی که آینده اقتصاد این کشور را تعیین می‌کنند

سرمایه‌داری آمریکایی طی دهه‌های گذشته موتور نوآوری، رشد اقتصادی و افزایش سطح رفاه بوده است؛ سیستمی که از دل آن فناوری‌های پیشرفته، شرکت‌های بزرگ جهانی و ثروتی بی‌سابقه شکل گرفت. اما امروز همین نظام با بحرانی عمیق روبه‌روست؛ وال‌استریت‌ژورنال می‌گوید: بی‌اعتمادی به نهادها و نخبگان، شکاف سیاسی، نابرابری اقتصادی و اختلاف بر سر نقش دولت در اقتصاد، سرمایه‌داری آمریکا را به نقطه‌ای رسانده که انتخاب مسیر آینده آن، نه فقط سرنوشت ایالات متحده بلکه اقتصاد جهان را نیز تحت تأثیر قرار خواهد داد.

نویسنده معتقد است آمریکا اکنون میان دو مسیر قرار گرفته است.

  • مسیر نخست، ادامه سرمایه‌گذاری بر نوآوری‌هایی مانند هوش مصنوعی، فناوری‌های پاک و آموزش نیروی انسانی است؛ مسیری که می‌تواند بهره‌وری را افزایش دهد، فرصت‌های اقتصادی تازه ایجاد کند و اعتماد از دست‌رفته به «رویای آمریکایی» را احیا کند.
  • مسیر دوم اما با افزایش شکاف میان برندگان و بازندگان اقتصاد، گسترش حمایت‌گرایی و فاصله گرفتن از اقتصاد جهانی همراه است؛ روندی که می‌تواند رشد بلندمدت آمریکا را تضعیف کند.

در مرکز این دوراهی، سه پرسش اساسی قرار دارد:

  • آیا آمریکا می‌تواند فرصت‌های اقتصادی را برای بخش بزرگ‌تری از جامعه فراهم کند یا شکاف میان ثروتمندان و دیگران عمیق‌تر خواهد شد؟
  • آیا این کشور به ساختن دیوارهای بیشتر در برابر اقتصاد جهانی ادامه می‌دهد یا دوباره به سمت همکاری بین‌المللی حرکت می‌کند؟
  • آیا میان رقابت بازار و مداخله دولت تعادلی پایدار برقرار خواهد شد یا یکی بر دیگری غلبه می‌کند؟

رشد اقتصادی یا توزیع دوباره ثروت؟

نخستین چالش به نحوه برخورد با نابرابری اقتصادی بازمی‌گردد. اگرچه اقتصاد آمریکا همچنان بزرگ‌ترین اقتصاد جهان است، اما رشد درآمد طبقه متوسط طی چند دهه گذشته بسیار کند بوده است. در مقابل، بازده سرمایه، تحصیلات و مهارت‌های تخصصی به شکل چشمگیری افزایش یافته و سهم ثروتمندترین اقشار از کل ثروت کشور بیشتر شده است.

پیامد این روند، کاهش تحرک اجتماعی است. برخلاف نسل‌های گذشته که اغلب وضعیت اقتصادی بهتری نسبت به والدین خود پیدا می‌کردند، امروز بسیاری از آمریکایی‌ها دیگر چنین اطمینانی ندارند و حتی نسبت به آینده فرزندانشان بدبین شده‌اند. همین موضوع، باور به «رویای آمریکایی» را تضعیف کرده است.

برای حل این مسئله آمریکا چه باید بکند؟

یک دیدگاه پیشنهاد می‌کند که ثروتمندان مالیات بیشتری بپردازند و درآمد حاصل از آن از طریق سیاست‌های بازتوزیعی میان اقشار کم‌درآمد توزیع شود. پیشنهادهایی مانند مالیات بر ثروت میلیاردرها یا حتی پرداخت درآمد پایه همگانی، بر همین منطق استوار است؛ به‌ویژه با این استدلال که هوش مصنوعی ممکن است در آینده بسیاری از مشاغل را از بین ببرد.

اما نویسنده راهکار مؤثرتری را پیشنهاد می‌کند: به جای تمرکز صرف بر توزیع ثروت، باید ظرفیت تولید ثروت افزایش یابد. این هدف از مسیر سرمایه‌گذاری در تحقیق و توسعه، آموزش، مهارت‌آموزی و تربیت نیروی انسانی امکان‌پذیر است.

از نگاه نویسنده، سرمایه‌گذاری دولت در پژوهش‌های بنیادی، آموزش کودکان، توسعه دانشگاه‌ها، کارآموزی و آموزش مجدد نیروی کار، بازدهی اقتصادی بسیار بالایی دارد. همچنین در عصر هوش مصنوعی، سیاست‌گذاری باید به‌گونه‌ای باشد که فناوری جایگزین کامل نیروی انسانی نشود، بلکه توانایی انسان را افزایش دهد و امکان همکاری میان انسان و ماشین را فراهم کند.

البته اجرای چنین سیاست‌هایی هزینه‌بر است و در شرایطی که دولت آمریکا با بدهی سنگین روبه‌روست، تأمین منابع مالی آن بدون اصلاح نظام مالیاتی ممکن نیست. به باور نویسنده، انتخاب مسیر رشد به معنای اولویت دادن به سرمایه‌گذاری برای نسل‌های آینده است؛ نسلی که در سال‌های اخیر سهم بسیار کمتری از منابع عمومی نسبت به سالمندان دریافت کرده است.

دیوارها یا پل‌ها؟

دومین پرسش به جایگاه آمریکا در اقتصاد جهانی مربوط می‌شود. طی هشت دهه گذشته، ایالات متحده مهم‌ترین مدافع تجارت آزاد، سرمایه‌گذاری بین‌المللی و جریان آزاد کالا، سرمایه و نیروی انسانی بود. اما در سال‌های اخیر، این رویکرد جای خود را به سیاست‌های حمایت‌گرایانه داده است؛ از افزایش تعرفه‌ها گرفته تا محدودیت‌های مهاجرتی و سخت‌گیری در جذب نیروی کار خارجی.

این تغییر بی‌دلیل نیست. بخشی از جامعه آمریکا معتقد است جهانی‌شدن اگرچه به رشد اقتصاد کمک کرده، اما همزمان بسیاری از مشاغل صنعتی را از بین برده و فشار بیشتری بر طبقه متوسط وارد کرده است. همین نگرانی‌ها زمینه سیاسی لازم را برای بازگشت سیاست‌های حمایتی فراهم کرده است.

با این حال، نویسنده معتقد است انتخاب واقعی میان «جهانی‌شدن بدون محدودیت» و «انزوا» نیست. تجربه نشان می‌دهد مردم آمریکا از یک سو خواهان تعامل با اقتصاد جهان هستند و از سوی دیگر انتظار دارند دولت با سرمایه‌گذاری در آموزش، مهارت‌آموزی و حمایت از نیروی کار، آنان را برای رقابت در اقتصاد جهانی آماده کند.

به باور نویسنده، شرکت‌های چندملیتی آمریکایی همچنان از مهم‌ترین موتورهای ایجاد مشاغل با درآمد بالا هستند و عقب‌نشینی از اقتصاد جهانی، بیش از آنکه به سود آمریکا باشد، توان رقابتی این کشور را کاهش می‌دهد. بنابراین، آینده موفق آمریکا نه در ساختن دیوارهای بلندتر، بلکه در ایجاد پل‌هایی است که هم ارتباط با جهان را حفظ کند و هم منافع نیروی کار داخلی را تأمین کند.

رقابت یا مقررات؟

سومین چالش، تعیین مرز میان آزادی بازار و مداخله دولت است. نویسنده تأکید می‌کند که هیچ‌یک از دو سر این طیف، راه‌حل مناسبی نیست. اقتصادی که کاملاً زیر کنترل دولت باشد، انعطاف و نوآوری خود را از دست می‌دهد و اقتصادی که بدون نظارت رها شود، به بحران‌هایی مانند بحران مالی ۲۰۰۸ منجر خواهد شد.

مزیت بزرگ آمریکا، توانایی بالای آن در نوآوری است. بخش بزرگی از سرمایه‌گذاری خطرپذیر جهان در این کشور انجام می‌شود و همین موضوع باعث شده شرکت‌هایی مانند آمازون، اپل، گوگل، متا، اوپن‌ای‌آی و ده‌ها استارتاپ دیگر، پیوسته فناوری‌های جدیدی تولید کنند. اما همین بازارهای پویا نیز بدون نظارت مناسب می‌توانند به انحصار، سوءاستفاده و بی‌ثباتی اقتصادی منجر شوند.

نویسنده چهار اصل را برای ایجاد تعادل میان دولت و بازار پیشنهاد می‌کند.

  • نخست، دولت باید تنها در جایی مداخله کند که بازار به‌تنهایی قادر به حل مسئله نیست؛ مانند سرمایه‌گذاری در پژوهش‌های بنیادی، سلامت عمومی، تولید آمارهای اقتصادی یا مقابله با آلودگی‌های زیست‌محیطی.
  • دوم، رقابت باید حفظ شود. انحصار، نوآوری را کاهش می‌دهد و به زیان مصرف‌کنندگان و نیروی کار تمام می‌شود. بنابراین، قوانین ضدانحصار و حذف مقرراتی که بی‌دلیل مانع ورود رقبا می‌شوند، اهمیت زیادی دارد.
  • سوم، مقررات باید همزمان امنیت و رشد اقتصادی را تأمین کنند. بسیاری از قوانین برای حفظ سلامت مردم، امنیت مالی یا ایمنی حمل‌ونقل ضروری‌اند، اما بخشی از مقررات قدیمی امروز به مانعی برای ساخت مسکن، توسعه زیرساخت‌های انرژی یا افزایش بهره‌وری تبدیل شده‌اند و نیازمند بازنگری هستند.
  • چهارم، دولت باید از «سرمایه‌داری رفاقتی» فاصله بگیرد؛ یعنی از اعطای قراردادها، یارانه‌ها، معافیت‌ها یا امتیازات ویژه بر اساس روابط سیاسی پرهیز کند. چنین رفتاری علاوه بر هدر دادن منابع عمومی، اعتماد مردم به دولت را نیز از بین می‌برد.

آینده سرمایه‌داری آمریکا

نویسنده در پایان تأکید می‌کند که مهم‌ترین مسئله، صرفاً انتخاب مجموعه‌ای از سیاست‌های اقتصادی نیست؛ بلکه آمریکا به رهبرانی نیاز دارد که بتوانند چشم‌اندازی مشترک و امیدبخش برای آینده ترسیم کنند.

به باور او، سرمایه‌داری آمریکا هنوز ظرفیت آن را دارد که موتور نوآوری و رفاه جهان باقی بماند، اما این هدف تنها زمانی محقق می‌شود که رشد اقتصادی با سرمایه‌گذاری بر انسان، تعامل با جهان و حکمرانی کارآمد همراه باشد. در غیر این صورت، شکاف‌های اجتماعی، حمایت‌گرایی و بی‌اعتمادی عمومی می‌توانند بزرگ‌ترین نقطه قوت اقتصاد آمریکا را به مهم‌ترین نقطه ضعف آن تبدیل کنند.

نظرات

© 1404 کپی بخش یا کل هر کدام از مطالب زومان تنها با کسب مجوز مکتوب امکان پذیر است.