پیشبینی یک دیپلمات سابق آمریکا درباره سرنوشت توافق احتمالی با ایران
در حالی که توجه افکار عمومی به این معطوف شده که مذاکرات ایران و آمریکا به توافق میرسد یا نه، یک مقام سابق وزارت خارجه آمریکا بحث دیگری را پیش کشیده است؛ اگر توافقی هم حاصل شود، آیا دوام خواهد داشت؟
جاش پال، دیپلمات پیشین وزارت خارجه آمریکا، در یادداشتی با عنوان «مذاکرات ایران، فروپاشی دیپلماسی آمریکا را آشکار میکند» که در بخش «دیدگاه» الجزیره منتشر شده، استدلال میکند مسئله اصلی فقط متن توافق احتمالی نیست، بلکه ترکیب تیمی است که این توافق را مذاکره میکند.
نویسنده کیست و چرا این یادداشت اهمیت دارد؟
جاش پال بیش از یک دهه در وزارت خارجه آمریکا، بهویژه در حوزه امور سیاسی ـ نظامی، فعالیت کرده است. او در سال ۲۰۲۳ در اعتراض به سیاست دولت جو بایدن درباره جنگ غزه و حمایت آمریکا از اسرائیل از سمت خود استعفا داد و پس از آن در نوشتهها و مواضع عمومی خود بارها از رویکرد آمریکا در خاورمیانه انتقاد کرده است.
یادداشت او در بخش «دیدگاه» الجزیره منتشر شده؛ بخشی که مقالات تحلیلی نویسندگان را منتشر میکند و همانگونه که الجزیره نیز تصریح کرده، مطالب آن لزوماً بازتابدهنده موضع تحریریه این رسانه نیست.
پیشبینی نویسنده درباره توافق ایران چیست؟
مهمترین گزاره این یادداشت، پیشبینی درباره سرنوشت توافق احتمالی میان ایران و آمریکا است.
پال مینویسد دولت ترامپ شاید بتواند سریعتر از دیپلماتهای حرفهای به توافق برسد، اما چنین توافقی الزاماً پایدار نخواهد بود. از نگاه او، اگر مذاکرهکنندگان علاوه بر مسئولیت سیاسی، منافع اقتصادی مستقیمی در منطقه داشته باشند، احتمال شکلگیری توافقهایی که بیش از آنکه بر منافع بلندمدت همه طرفها استوار باشند، تحت تأثیر ملاحظات شخصی یا اقتصادی قرار گیرند، افزایش مییابد.
به اعتقاد او، در چنین شرایطی مسئله اصلی، رسیدن یا نرسیدن به توافق نیست؛ بلکه دوام توافقی است که امضا میشود.
استدلال او بر چه پایهای است؟
پال استدلال خود را بر مفهوم «تعارض منافع» بنا میکند. او مینویسد وظیفه دستگاه حرفهای دیپلماسی این است که مذاکرهکنندگانی را به میدان بفرستد که تنها منفعتشان، منافع کشورشان باشد.
او در این چارچوب به نقش جرد کوشنر و استیو ویتکاف در سیاست خاورمیانه دولت ترامپ اشاره میکند و مینویسد هر دو نفر، علاوه بر نقش سیاسی، روابط و سرمایهگذاریهای اقتصادی قابل توجهی در منطقه دارند.
در یادداشت به شرکت سرمایهگذاری «افینیتی پارتنرز» متعلق به کوشنر اشاره شده که بخش مهمی از سرمایه آن، به نوشته نویسنده، از صندوق ثروت ملی عربستان سعودی تأمین شده و سرمایهگذارانی از امارات متحده عربی و قطر نیز در آن حضور دارند.
پال همچنین به فعالیتهای اقتصادی ویتکاف، از جمله حضور او در پروژهای مرتبط با رمزارز و خانواده ترامپ، اشاره میکند و این موارد را در کنار نقش او در مذاکرات، مصداقی از احتمال بروز تعارض منافع میداند.
او همچنین به بند موسوم به «امولومنت» در قانون اساسی آمریکا اشاره میکند؛ بندی که دریافت هدیه یا منفعت مالی از دولتهای خارجی توسط مقامهای آمریکایی را بدون موافقت کنگره ممنوع میداند و از منظر نویسنده، میتواند مبنایی برای طرح این پرسش باشد که آیا میان منافع عمومی و منافع شخصی مذاکرهکنندگان مرز روشنی وجود دارد یا خیر.
غزه؛ نمونهای برای توضیح استدلال
بخش دیگری از یادداشت به غزه اختصاص دارد. پال مینویسد کوشنر پیشتر از غزه بهعنوان یک فرصت سرمایهگذاری یاد کرده و بعدها نیز طرحی با عنوان «پروژه طلوع» برای بازسازی این منطقه مطرح شده است.
او این نمونه را شاهدی بر درهمتنیدگی منافع اقتصادی و نقشهای دیپلماتیک برخی اعضای تیم ترامپ میداند و معتقد است همین مسئله میتواند بر برداشت دیگر بازیگران منطقه از نقش میانجیگرانه آمریکا اثر بگذارد.
پرسشی فراتر از متن توافق
در نهایت، جاش پال استدلال میکند که بحث اصلی درباره مذاکرات ایران، صرفاً مفاد یک توافق احتمالی نیست. از نگاه او، ترکیب تیم مذاکرهکننده و میزان استقلال آن از منافع اقتصادی شخصی نیز میتواند بر کیفیت و دوام هر توافق اثر بگذارد.
فارغ از اینکه این تحلیل تا چه اندازه مورد پذیرش یا نقد قرار گیرد، یادداشت پال نشان میدهد همزمان با ادامه مذاکرات ایران و آمریکا، در بخشی از فضای سیاست خارجی ایالات متحده، بحثی فراتر از متن توافق در جریان است؛ اینکه آیا سرنوشت یک توافق، تنها به آنچه روی کاغذ نوشته میشود وابسته است یا به کسانی که آن را مذاکره میکنند.